X
تبلیغات
[شهر نو روی خط داغ] - فیلم درمانی ( Film therapy )

[شهر نو روی خط داغ]

پیشتازی و سرفرازی ایران نو، در گرو گذر ایرانیان از گره (عقده ، تعارض و تناقض) های جنسی ست

فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 13:57  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

غبار ویرانگر جنگ : آه و افسوس های نهادهای آدمیان !

 

 

نمی دانم توبه نامه است یا تاریخ نمایانه، اما فیلم مستند خوبی ست !

آن اندازه فاش گرایانه و پرسش آفرین و چالش برانگیز  که توانسته جایزه اسکار بهترین فیلم مستند سال ۲۰۰۳ را از آن خویش سازد.

فیلم « غبار جنگ » - سرگذشت خودگوی رابرت مک نامارا ، از مقامات ارشد وزارت جنگ آمریکا در جنگ جهانی دوم و وزیر دفاع آمریکا در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ - جنگ کره و ویتنام - را می گویم.

فیلمی که در آن رابرت مک نامارا به جنایات جنگی آمریکا در بمباران سهمگین و سنگدلانه خانه های چوبی شهروندان غیر نظامی توکیو با بمب های بنزینی و تکرار همین سناریو برای بیشتر شهرهای ژاپن در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم تا تسلیم شدن ژاپن در پی تهدید به بمباران اتمی توکیو ( پس از انجام آن در هیروشیما و ناکازاکی ) می پردازد.

فیلم همچنین چیستی بحران اتمی کوبا و چگونگی پیش رفتن گیتی تا مرز نابودی مطلق و نیز بحران در پی ترور جان اف کندی را نشان می دهد.

تماشای این فیلم واقع گرایانه و وجدان هشیارساز را به همه دوست داران تاریخ معاصر و دو جنگ جهانی نخست و دوم به گونه ای جدی پیشنهاد می کنم.

به یاد بیاوریم که تاریخ بزرگ ترین و راست مدارانه ترین آموزگار آدمی ست...

 

 

برترین فیلم مستند اسکار 2003 : "غبار جنگ" ( روایت رابرت مک نامارا )

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:41  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « چهره و سیما شناسی روانی » دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره « چهره و سیما شناسی روانی ( جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی ) » ، در روزهای چهارشنبه بیست و نهم از ساعت نه بامداد تا سیزده و پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۸۹، از ساعت دو و نیم تا شش و نیم پس از نیمروز ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی و مددکاری برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی » آموزش داده خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه هشت ساعته - که در دو جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 6:3  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) » ، از آدینه ( جمعه )  بیست و چهارم دی ماه ۱۳۸۹ ، به گونه یک هفته در میان، از ساعت ۹ بامداد تا ۱۳ ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی ، علوم تربیتی ، مددکاری ، حقوق و جرم شناسی ، فلسفه ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، نمایش ( تئاتر ) ، نمایشنامه نویسی و سینما برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « مبانی مغزی روان و رفتار و آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) اختلالات روانی » - از جمله : اختلالات شخصیت ، اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، اختلال اسکیزوفرنی ، اختلالات سایکوتیک ، اختلالات پیکری سازی( سوماتوفورم ) ، روان تنی ( سایکو سوماتیک ) ، اختلالات نگهداشت تکانه ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلال سازگاری ( انطباق ) ، اختلالات مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک ، الکل و سیگار ، فراموشی و آشفتگی ذهنی ( دمانس و دلیریوم ) ، اختلالات ساختگی ، نشانگان خستگی مزمن و ضعف اعصاب ، اختلالات تجزیه ای ، اختلال بیش کنشی کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان ، درخودماندگی ( اوتیزم و آسپرگر ) ، اختلال ستیز و رویارویی جویانه ، اختلال سلوک ، اختلال تیک ، پس ماندگی ذهنی ، و روانپزشکی قانونی و جرم شناختی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 5:37  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

پیش نیاز هر روان درمانی، روان شناسی و روان پزشکی در ایران

 

 

 

بسیاری از دانش آموختگان رشته های روان شناسی، مشاوره و روان پزشکی، در پی پایان سال های دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها، در بازار کار سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده و گاه نسبت به همکاران شان خشمگین و بخیل می شوند. روند روان ویرانی اینان، به ویژه در فرو غلطیدن به گرداب خشم و حسد و بخل - که آسان و شتابان به گنداب کینه توزی و ستیزه جویی و تهمت زنی و ترور شخصیت همکاران و استادان کامیاب و سرفراز می انجامد - در همان سال های دهه نخست پس از دانش آموختگی شان آغاز شده و شتاب می گیرد.

افزون بر نادرست بودن ساختار آموزشی رشته های روان شناسی و مشاوره - که باید از تکیه بر پرسشنامه های پاره ورقی به پشتوانه های بالینی و مشاوره ای عملی اصلاح و ارتقا یابد - متاثر بودن این رشته ها از حال و هوای فلسفی و جامعه شناختی جوامع غربی، یکی از بنیان هایی ست که دانش آموخته ناآشنا به متون دینی و مذهبی - و در فراز آن : کلام ا... مجید - و نیز ادبیات کهن ملی را در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می کند.

به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی سال و سی و پنج سال داشته و آموزه های توانگرانه از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد.

بسنده کردن به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن کاپلان و سادوک و دیگر منابع و مقالات غربی - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، " گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا " است - و داشتن کارشناسی ارشد روان شناسی و مشاوره، ولو با دروسی اسلامی همچون " علم النفس و مانند آن " همراه شده باشد، برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار مشاوره و درمان این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود !

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع دینی و مذهبی مردمان این اجتماع ( دست کم اکثریت مسلمان و شیعه کشور ) و سال ها خواندن و اندیشیدن بر ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر برای آغاز کردن و سرفراز شدن در بازار کار روان پزشکی، روان شناسی و مشاوره، در پی سال های زودگذر دانش جویی روان شناسی و مشاوره و دستیاری روان پزشکی لازم و ضروری بوده و هست.

کاستی سترگ رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی همراه و زیر نظر استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نظر مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. نقطه قوتی که هر چند بسیار لازم و مهم است، اما هرگز کافی نیست.

 بهره گیری از آموزه های دینی و مذهبی، در کنار آموزه های کهن ملی و قومی و استانی و ایلی، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 6:49  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

خوانش فراملی، نسخه بومی / ایستار و آماج روانپزشکی در ایران (دوشنبه، صفحه پزشکی روزنامه شرق)

 

 

 

ایستار و آماج روانپزشکی و رواندرمانی در ایران

 

 

خوانش فرا ملی، نسخه بومی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

نه چند ماه و سال، که چند دهه است که سخن از دگرگونی علوم انسانی – به ویژه فلسفه، علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی، علوم تربیتی و ... – استوارانه و پافشارانه بر زبان رانده شده و می شود. دغدغه و انگیزه پشت این جوشش و کوشش، هراس و نگرانی برخاسته از تفسیر و تعبیرهای شتاب زده و آرمان گرایانه برخی نظریه پردازان پر شور و شیدای غوغا و هیاهو مدار درباره چرایی، چیستی و چگونگی این گونه علوم و آثار و برآمدهای چیرگی شان بر شیوه اندیشه و نگرش مردمان ساده دل ایران زمین بوده و هست. تفسیرها و تعبیرهایی که با انسان گرایانه ( اومانیستی )، این جهانی ( سکولار )، بیگانه ( فرنگی ) و ... شناساندن این علوم، نه آن که بخش هایی از آن ها را در آماج پرسشگری، سرزنش و نکوهش بنشاند، بلکه به واقع، کلیت و لزوم آن ها را زیر پرسش می کشاند.

اما آیا چنین نگرش هایی که برخاسته از دیدگاه های از آن سوی بام افراط در سنت مداری و گذشته پردازی فروافتاده هستند، می توانند پاسخگوی پهنه سرنوشت ساز پیشگیری، درمان و بازتوانی اختلالات سترگ تک گیر همچون روانپریشی های گذرا و دیرپا یا اختلالات فراگیری همانند اختلال بحران هویت و فرجام ناگوار واپسین آن، یعنی اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) باشند؟

نگرش به چرایی، چیستی و چگونگی علوم انسانی، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی و روانپزشکی، بی گمان در آینده ای نه چندان دور و دراز، یک بار برای همیشه به گونه ای ژرف و سترگ دیگرگون خواهد شد؛ فراگیری اختلالات روانپزشکی و مشکلات زناشویی و خانوادگی در دهه 1390 خورشیدی نقش نخست را در این دگرگونی خواهد داشت. آن چنان که تا صادرات نفت در نیمه نخست دهه پیش رو، پایان پیدا نکند، نگرش به « صنعت و تجارت توریزم ( گردشگری ) » در ایران به گونه ای کارساز و نوآفرین دگرگون نخواهد شد. سخن گفتن از پیشگیری و دوراندیشی در این سرزمین سال هاست که در چارچوب تنگ ضرب المثل ها گرفتار آمده است، آن چنان که بدان انجامیده که درمان بهنگام نیز پیش چشم و ذهن نشانده نشود تا فرجام ناگوار، به سان هیولا هویدا شده و تلخ مزه گی دردناکش چشیده شود؛ آن گاه است که « کاسه چه کنم؟ چه کنم ؟ » در دست، درمان دیرهنگام و بازتوانی بدفرجام، شتابان در دستور کار جا پیدا می کند تا دو سوم جبر در سرشت و سرنوشت تاریخی مان، به سه سوم نزدیک شود و اختیار در دگرگون ساختنش به صفر !!

گذشته از یک سوم تقریبی پزشکانی که از جبر سرنوشت و به چنگ نیاوردن نمره بیشتر در آزمون دستیاری کنونی و فرآیند پیشین پذیرش دستیار تخصصی، گام به پهنه روانپزشکی گذاشته اند، نزدیک به دوسوم آنانی که در ایران گام به آوردگاه روانپزشکی گذاشته اند، توان شتافتن به پهنه های دیگر پزشکی را هم داشته اند، اما گرایشی به نسبت ژرف به علوم انسانی داشته و بسیاری از آنان در پس خوانش متون تاریخی و ادبی، خود دلی خونین از عقب افتادگی سرزمین شان در پهنه دانش، اندیشه، سازندگی و آبادانی و بارها گرفتار نیرنگ های رنگارنگ بیگانگان شدن داشته و دارند.

روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده ای را در ایران نمی توانید پیدا کنید که در هنگام یا فردای خوانش متون فرنگی و وارداتی روانپزشکی و روانشناسی اش، سودای آفریدن نسخه ای ملی از این دانش های فراملی در سر نپرورانده باشد. بگذریم که در همان متون و کتب فرنگی بیگانه، ژرف و سترگ به روانپزشکی فرهنگی و اجتماعی زادبوم های گوناگون اهمیت داده شده و برای نمونه، در بیان ملاک های تشخیصی هر اختلال روانپزشکی درج شده که آن اختلال نباید با داشته ها و ویژگی های یگانه فرهنگی یا مذهبی اجتماع و زادگاه فرد، توجیه پذیر باشد. گذشته از این یادآوری های مکرر، استادان روانپزشکی از همان رده نخست پیشکسوت تا استادان کنونی، بر پدیده « خوانش فرنگی و فراملی، نسخه بومی و ملی » پافشاری همیشگی داشته و دارند.

گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته – نو شدن و نو اندیشیدن - امری محتوم برای مردمان هر اجتماع است که چه بپسندیم و چه نپسندیم، محکوم هستیم که بدان تن دهیم؛ با هر چه بتوان ستیز و رویارویی کرد، با این « نو شدن و نو اندیشیدن » نمی توان. این گذار برای هر سرزمین بازمانده در سنت، گزندهایی دارد. آن چنان که در هیچ کجای این گیتی، گذار از اجتماع ایلیاتی کشاورزی – دامپروری به جامعه مدرن صنعتی و پسامدرن دیجیتال بی آفت و آسیب نبوده است. می توان با اعتمادسازی دو سویه میان سنت مداران و نوگرایان، این گذار را کم گزندتر ساخت تا امیرکبیر به روز، بالنده و سازنده واپسین گام گذار این مرز پر گزند از راه برسد. به مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان متعهد به آداب و آیین میهن مان اعتماد کنیم که اینان آفت و آسیب زدایان این گذار ناگزیرند و برای مردمان در حال گذار، دگرگونی و دگردیسی، نسخه هایی ملی و بومی – بنا بر ویژگی های استان و شهرستان جایگاه کوشش و پویش شان – می پیچند. بپذیریم که این گذار ناگزیر است و گزندهایش ناگریز.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 15:47  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

به کجا چنین آشفته و شتابان ؟!؟ ( دو هفته نامه همشهری مثبت )

 

 

حامد بهداد؛ پدیده بی همتای دهه اخیر سینمای رو به زوال ایران

 

 

 

نقد و نگاهی روانشناسانه به پدیده ی بی قرار و ناآرام سینمای ایران

 

 

به کجا چنین خودشیفته و آشوبناک؟

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

در روند شناخت شخصیت آدمیان ، اگر چهارچوب گام به گام ارزیابی شخصیت های آمیخته به هم در مصاحبه ی تشخیصی روانپزشکی و روانشناسی بالینی را درست بدانیم و دقیق به کار بندیم ، فرآیند و فرجام کار چندان دشوار نخواهد بود.

جناب آقای سعید بی نیاز – که خود کارشناس ارشد روانشناسی هستند – پنج مصاحبه ی انجام شده با جناب آقای حامد بهداد ، بازیگر نامدار سینما و تلویزیون را برای شناخت شخصیت و ارزیابی و نقد روانشناختی ایشان در اختیار من گذاشتند؛ بی گمان باید از ایشان به سبب فیلم مصاحبه ی انجام شده با جناب آقای بهداد سپاسگزاری کنم که توانست در ارزیابی دقیق و ژرف نگرانه ی محور یک – مزاج خلقی و اضطرابی – ایشان بسیار سودمند باشد؛ چرا که دیدن چهره و چشمان بی روتوش و گریم بازیگران سینما و زبان تن و اندام آنان می تواند دقت و درستی ارزیابی و نقد روانشناختی شخصیت آنان و ضریب اطمینان بیان آن را فراوان افزایش بخشد.

بنا بر مصاحبه های انجام شده و سخنان خود جناب آقای بهداد ، به دید و باور من می بایست ایشان را دارای ویژگی های بسیار پر رنگی از شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – توفانی و آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، و نمایشگر ( هیستریونیک ) برشمرد. این سه شخصیت در اکثریت قریب به اتفاق بازیگران سینمای ایران و جهان وجود دارند ، اما با توجه به سخنان بی پرده و فاش جناب آقای حامد بهداد ، چنین پیش چشم و ذهن می نشیند که این سه ویژگی شخصیتی و به ویژه دو شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – توفانی و آشوبناک ( بوردرلاین ) بسیار بسیار پر رنگ تر از بازیگران خودشیفته و آشوبناکی همچون شادروان مارلون براندو ، در ساختار روانی – شخصیتی جناب آقای حامد بهداد در هم تنیده شده و پدید آمده است.

این که ایشان در برابر اتهام « دیوانگی » ، این واژه را برای بیان و توصیف عوالم درون ذهنی ، شخصی ، بین فردی و اجتماعی خود ، خیلی کوچک می داند و عالم زندگی خود را خيلى بزرگتر و عجيب‏تر از اين حرفا بر می شمارد ، معیار سنجش من نیست؛ که البته این سخن ، خود می تواند به سان سپری ستبر و سترگ در برابر هر نقد روانشناسانه برگزیده شده باشد. دیگر سال هاست که همگان شنیده و بسیاری پذیرفته اند که در درازای تاریخ آدمی ، فراز خلقی ، سرخوشی ، شوریدگی و روان پریشی ، سرچشمه های سرنوشت ساز آفرینندگی و نوآوری بوده اند.

خودشیفتگی شگفت انگیزی در مصاحبه ی شخص ایشان با جناب آقای احسان علیخانی در نشریه ی اتفاق نو پیش چشم و ذهن می نشیند؛ خودشیفتگی ای که از کمتر نام و نشان داری در این سرزمین تاکنون همانندش دیده یا شنیده شده است !! هر چند به باور من نیز در این ده سال اخیر بازیگر توانمند و مستعدی در قد و قواره ی حامد بهداد گام به عرصه ی سینمای ورشکسته ی ایران نگذاشته است.

همگان از تناقض ، تعارض ، بی قراری ، کلافگی ، گرفتاری و اضطراب برخوردارند ، اما آیا این تشویش ، تنش و فشار روانی روزمره ، درباره ی جناب آقای بهداد از « هسته ی فرومایگی ( عقده ی حقارت ) و خودکم بینی » جزء شخصیتی خودشیفته و « ابهام و آشفتگی و گیجی و گنگی هویت » جزء شخصیتی مرزی – توفانی و آشوبناک ایشان سرچشمه نمی گیرد؟؟

با توجه به سخنان و به ویژه فیلم مصاحبه با جناب آقای حامد بهداد ، که در اختیار من گذاشته شد ، ویژگی های پر رنگ و پیدایی از خلق چرخه ای ( سیکلوتایمیا ) – افسردگی دوقطبی دوره ای با سرخوشی و شیدایی متوسط – و اضطراب فراگیر ( GAD ) در ایشان طی مصاحبه ی انجام شده شان پیش چشم و ذهن هر درمانگر می نشیند. هر چند کردار های تکانشی و فراز و فرود و فشارهای گفتاری ایشان می تواند برآمده از بیش فعالی بزرگسالی احتمالی ایشان هم باشد.

بی گمان ، آن چه بیش از هر چیز می تواند بدان برآمد خجسته و فرخنده بینجامد که هنرمند توانمند و کم مانندی همچون حامد بهداد ، نخستین سفیر سینمایی شایسته و بایسته ایرانی در گیتی بشود ، همانا برون آمدن از هسته ی فرومایگی و بی هویتی درون ذهنی و پوسته ی بادکنکی خودشیفتگی و برانگیختگی است.

 آن هنگام است که حامد بهداد  فاش و آشکار می تواند ادعا کند که « من يه بازيگر مؤلفم. يه بازيگر آرتيستم. عنصر آفرينش و سرشت من تماشاييه ! من شاهكارم، ديدنى‏ام ، ... من یک سوپر استار نابغه و خدای بازیگری ام ... بازيگرى فقط اين نيست، خيلى بيشتر از اينه! بازيگر آرتيست مثل يك نى توخالى مى‏مونه كه اجازه مى‏ده تموم لحظه‏ها از درونش عبور كنن. اجازه مى‏ده لحظات آنى و جارى از درونش عبور كنن تا اونها رو به تصوير بكشه. بازيگرى يعنى جزئيات... »

در زندگی سرشار از گرفتاری و کلافگی و احساس ناامنی ، گاه درمان لازم می شود؛ دارو درمانی ، چاره ی همیشگی خوشایندی نمی تواند باشد؛ اگر اضطراب ها ریشه در گذشته های دور داشته باشند ، بی گمان روانکاوی رویکرد نخست و انتخابی رواندرمانی است ، اما اگر تنش ها و فشارها از « این جا و اکنون » برخاسته باشند ، باید شناخت درمانی و رفتار درمانی هایی همچون یوگا ، مدی تیشن ، ریلکسیش ، دگرگون ساختن شیوه و سبک زندگی و ... را پیش چشم و ذهن نشاند.

هوش ذهنی و توانمندی ( استعداد ) های فردی به تنهایی به یک عمر کامیابی نمی انجامد؛ بی گمان باید پشتکار ، اراده و انگیزه به هوش احساسی ( هیجانی ) – اجتماعی و مهارت های زندگی گروهی افزوده شود، تا آدمی رشد یافته و کامیاب شود. این گونه است که ریچارد گیر از کشور جهان دومی مجارستان گام به هالیوود می گذارد و کامیاب و سرفراز و پایدار باقی می ماند تا در پی یگانه ترین خودستایشگری ها ، خود را هیچ نداند و برنشمرد.

آن هنگام که جاه طلبی و آزمندی با « قناعت به واقعیت » پیوسته و همبسته شود ، آرزوها از قد و قواره ی واقعیت فراتر نرفته و آدمی آلیس وار اسیر سرزمین روانپریشانه ی عجایب و غرایب  نمی شود. آن هنگام ، « پذیرش خویشتن »  واقع بینانه و نه بادکنکی وار خواهد بود و اقناعت آمیخته به واقعیت ، برای آدمی احساس رضایت و کامیابی پدید خواهد آورد. در زندگی ، استقامت بسی مهم تر و سرنوشت ساز تر از سرعت است و برخوردار بودن از تکنیک و تاکتیک ، از « تکه تکه شدن جان و شرحه شرحه شدن روح » به خوبی پیشگیری می کند.

من دلباخته ی سینما ، آن روز را انتظار می کشم که حامد بهداد درگیر و گرفتار بلاتکلیفی و کلافگی برآمده از خودشیفتگی آغشته به آشوبناکی نباشد و مزاجی ملایم و آرام و با ثبات و تعادل داشته باشد؛ روزی که تماشایی تر و نام و نشان دار تر از مارلون براندو هم باشد.

 

حامد بهداد؛ پدیده بی همتای دهه اخیر سینمای رو به زوال ایران

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

عضو کمیته بهداشت و سلامت جنسی انجمن علمی روانپزشکان ایران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 5:55  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

دموکراسی از خانواده ( صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

نگاهی به شکاف نسل ها در ایران امروز

 

دموکراسی از خانواده

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

واژه « شکاف نسل ها » در ایران ، نزدیک به دو دهه است که گام به ستون و سطور مطبوعات در ایران گذاشته و پافشاری بر آن شده است، اما اهمیتی در خور بدان داده نشده است؛ درست همانند واژه « بحران هویت » که اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) فرجام و پایان واپسین آن است و این روزها فراوان پیش چشم و ذهن می نشیند.

شاید تا پیش از سال 1300 خورشیدی، عرف اجتماعی هر نسل، هر سی و سه تا چهل و پنجاه سال دیگرگون می شده است، اما این دگرگونی در پندار و کردار توده اجتماع در سال های 1300 تا 1325 به هر پانزده تا بیست و پنج تا سال، از 1325 تا 1340 به هر ده تا پانزده سال، از 1340 تا 1350 به هر هفت تا ده سال، از 1350 تا 1357 به هر پنج تا هفت سال، از 1357 تا 1365 به هر سه تا پنج سال، از 1365 تا 1370 به هر یک و نیم تا سه سال، و از 1370 تا 1380 به هر یک تا یک و نیم سال، و از 1380 تاکنون به کمتر از هر سه تا شش ماه رسیده باشد.

آری، اجتماع در حال گذار از سنت به مدرنیته ایران، شتاب دگرگونی بالایی یافته و رشد و گسترش دیجیتال نقش ژرف و سترگی در این دگرگونی از یک اجتماع سنتی کشاورزی – دامپروری به جامعه ای نیمه مدرن، نیمه صنعتی و نیمه دیجیتال داشته است. این جنبش نرم افزارانه و سخت افزارانه تا رسیدن به جامعه مدرن صنعتی و سپس فرامدرن دیجیتال ادامه خواهد داشت.

اما همین شتاب بالای دگرگونی در پندار و کردار هر نسل، در پرتو فراگیر شدن فناوری های دیجیتال، از جمله اینترنت، تلفن همراه و مانند آن، شکاف نسل ها را از خوراکی مطبوعاتی به موضوع و مسئله روز تبدیل ساخته است؛ تا بدان جا که به گمان من « شیوه ( سبک ) زندگی » فردیت مدارانه، مهم ترین محور چالش ها و کشمکش های چند سال و به ویژه یک و نیم سال اخیر اجتماع ایران بوده است. نابجا نیست که هر نشریه ای، سرویس و دست کم صفحه ای بدین اختصاص دهد. خوشبختانه چند ماهی ست چند نشریه چنین رویکردی برگزیده اند.     

شكاف نسل ها، به درمان های جنسی، زناشویی و خانوادگی – به ویژه زوج درمانی و خانواده درمانی - اهمیتی صد چندان بخشیده است. حیطه و حوزه ای خطیر که روانپزشکان تاکنون کمتر گام بدان گذاشته و آن را تا همین اواخر به روانشناسان و به ویژه مشاوران سپرده بودند. در حالی که جایگاه زوج و خانواده درمانی، تنها در یک سویه از رشته مشاوره – مشاوره خانواده – آن چنان که باید و شاید پر رنگ بوده است و بیشتر روانپزشکان، روانشناسان و دیگر سویه های مشاوران، در این زمینه از آموزش ویژه ای برخوردار نبوده اند؛ مگر به گونه ای شخصی و خصوصی، با پرداخت شهریه در کلاس های انجمن ها، مراکز مشاوره، کلینیک ها و مطب های معتبر حضور یافته و یا خوانده ها و آموزه های فردی جدی و عملی داشته اند.

در چند دهه اخیر، خانواده ایرانی، در هر یک از گزینه های بیمارگونه پدر ( نیا و والد ) سالاری و فرزند سالاری افسار گسیخته، چالش ها و کشمکش های فراوان داشته و دارد و از امکان همنشینی و برهمکنش بستگانش، آن چنان که باید و شاید، بی بهره و نابرخوردار بوده و هست. در پی پایان جنگ جهانی دوم، روانپزشکان و روانشناسان اجتماعی در آلمان، اروپا و آمریکا، به ریشه ها و سرچشمه های رشد و پیدایش پندار، کردار و ساختار خودکامه نازی و هیتلرمآبانه در آلمان و اروپای غربی پرداختند و آن را در پدرسالاری بیمارگونه و گزافه آمیز سال های پایانی سده نوزدهم تا نیمه سده بیستم میلادی اجتماع آلمان، اتریش و سرزمین های همسایه پیدا کردند. در سال های آغازین سده بیستم میلادی تا دو دهه پیدایش و گسترش اندیشه های نژادپرستانه نازی، پدر ( مرد ) سالاری در اجتماع آلمان بسیار پر رنگ بوده و تصمیم گیری و گزینش همه راهبردها و راهکارها، پشت در پشت، حق مسلم و به تمامی از آن پدران خانواده سترگ یا خرد بوده است. تصویری که در بسیاری از فیلم های پرشماری که در چهار - پنج سال اخیر درباره آلمان نازی ساخته و پرداخته شده – از جمله پرش ( جامپ )، آمین، والکیری، پسری با پیژامه راه راه، دوباره زنده شدن ( احیای ) آدام، زمستان اورلوگز، منطقه خاکستری، کتاب سیاه، و ... – پر و پیمان، به تصویر و یادگار سپرده شده است.

خانواده ایرانی، از گذر دگرگونی های چشمگیر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، که رویاروی آن بوده و خواهد بود، این روزها بیش از هر هنگام تاریخی دیگر دستخوش و درگیر چالش و کشمکش است؛ به گونه ای که صفحه و سرویس در چارچوب حوادث، تنها مشتی نمونه خروار بوده و هست ! بی گمان، افزایش فشارهای اقتصادی – اجتماعی برآمده از کنار گذاشتن به یکباره یارانه ها، همراه با سنگین و سهمگین شده تحریم های سوگرایانه و سیاسی بین المللی در زمینه اقتصاد، بازرگانی و فناوری، چالش ها و کشمکش های جنسی، زناشویی و خانوادگی را در اجتماع در حال گذار ایرانی افزون و صدچندان خواهد ساخت.

هم اکنون هنگام آن است تا مطبوعات و صدا و سیما، بیش از گذشته، فضایی پدید آورند تا خانواده های ایرانی، به جای نسخه های ناخوشایند و نخ نما شده پدر ( نیا و نر ) سالاری گزافه آمیز و فرزند سالاری افسار گسیخته سده ها و دهه های گذشته، با دموکراسی و برابری بر پایه همنشینی و برهمکنش همدلانه، مهربانانه و صمیمانه آشنا شوند. به گمان من، این بهترین و کم هزینه ترین راهبرد پیشبرد مردم سالاری ( دموکراسی ) ، خردگرایی ( عقلانیت ) و مدنیت در ایران، در پرتو نواندیشی فناورانه فرزندان و خردمندی آموزگارانه والدین و نیاکان خواهد بود و می تواند چالش و کشمکش سنت و مدرنیته در این اجتماع شتابان در حال گذار را از ستیز و رویارویی کینه توزانه کنونی به همدلی و همنشینی آشتی مدارانه دیگرگون سازد؛ شاید دموکراسی در روز روشن، آسمان آبی و آفتابی جانشین کینه توزی و ستیزه جویی در شب تیره شود...

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی              

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 4:48  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

مشورت نشانه درایت است ( صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

در اهمیت و جایگاه مشاوره و راهنمایی

 

 

مشورت، نشانه درایت است

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

مشاوره و روان درمانی در ایران ما در سال های اخیر رشد و گسترشی فراوان و شتابان داشته است؛ بی گمان، کانال های گوناگون صدا و سیما در این دگرگونی لازم اما دیرهنگام، نقش نخست را داشته اند. نشریات نیز در این دگرگونی نقش داشته اند اما آن چه بیش از مطبوعات و صدا و سیما، نقش داشته است، همانا رشد و گسترش فراگیر ناکامی ها و دشواری های روحی – روانی در میهن مان بوده است. سال هاست که افسردگی و اضطراب، برای همگان واژگانی آشنا بوده اند؛ در موارد فراوانی، این افسردگی ها و اضطراب ها گام به آوردگاه اختلالات روانپزشکی گذاشته اند، اما چه بسا سرشتی گذرا داشته و نیازمند دارو درمانی و روان درمانی دراز مدت نبوده و با اندک جلسات  مشاوره و راهنمایی چاره پذیر بوده اند. آنان که با درایت و دوراندیشی، رو به مشاوره و رهنمایی آورده اند و در این رویکرد، مشاوری زبده و دانش آموخته برگزیده اند، بی گزند و آسیب پیش رفته اند و با هر سختی و دشواری، بار به سرمنزل رسانده و کامیاب و سرفراز شده اند؛ اما آنان که از مشاوره خودداری و دوری کرده اند، تا چه اندازه با خودمداری و خودره گزینی، پیروز و کامیاب بوده اند؟؟

نیک به خاطر دارم که همچون درصدی همیشگی از دانشجویان پزشکی، سرگشتگی سال سوم و چهارم دانشکده پزشکی گریبانگیر من هم شده بود. در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی ( فرهنگ و ادب ) در دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات و ورزش – البته پس از سیما و سینما - عشق می ورزیدم و میانه ام با علوم تجربی بهتر از ریاضیات بود. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس « چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو » هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1376 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ شاید آن گاه، من امروز به جای روانپزشک، روانشناس یا مشاور شده بودم، یا شاید حقوق دان یا جامعه شناس. اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی ها و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان فرهنگ و ادب و اقتصادها را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی، به ویژه جراحی و اتاق عمل داشتم، دانستم که پزشکی، هرگز به تنهایی مرا ارضا نمی کند و پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن. آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما و یک دسته از علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو داشت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان همچون خودم را می دیدم اما هنگامه داشت در دهه هفتاد خورشیدی، شتابان دگرگون می شد و اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر آماده می شد. نزد بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام - « دکتر خلیل مومنی » در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای « پیوند طب با هنر و اندیشه » پیش چشم و ذهنم نشاند و مرا از گرداب سرگشتگی در وسواس انصراف از رشته پزشکی و دانش آموزی در رشته سینما رهایی بخشید. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی ست. پرهیز از مشاوره هنر نیست، که مشورت نشانه درایت است.           

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 4:45  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

خالیوود : نام و نشان و نمادی برای سینمای فرومایه و ورشکسته ی امروز این مرز پر گزند

 

با توجه به فرومایه شدن بیش از اندازه سینمای امروز ایران، آیا شایسته نیست که همسو با هالی وود و بالی وود، نام و نشان « خالی وود ( KHOLLYWOOD ) » را برای صنعت فرومایه و ورشکسته ی سینمای این مرز پر گزند - برگزینیم ؟!؟
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 10:42  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

هراس بی دلیل - صفحه پزشکی روزنامه شرق - ستون روانپزشک خانواده

 

 

 

ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

 

هراس بی دلیل

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

گام به اتاق مطب می گذارد؛ اضطراب و افسردگی در چهره اش هویداست ؛ روی مبل می نشیند و خود را جمع و جور می کند؛ « ببخشید، آقای دکتر من باید سخن گویم، یا شما می پرسید؟ » آشکارا کوشش دارد تا فشار و تنشی را که زندگی پر دلشوره این روزها بر ذهن و دوش و شانه هایش وارد کرده است، جمع و جور کند. اضطراب و افسردگی، به گمان و باور من، شایعترین بیماری و اپیدمی ملی ما ایرانیان شده است. ناکامی و سرخوردگی که دیرپا و سرشار شود، یا به درماندگی آموخته شده می انجامد، یا به خشم و پرخاشگری.

بر حسب آن چه در دوران دستیاری روانپزشکی از استادان ارجمند و بزرگوارم آموخته ام، می گذارم تا مراجع – که ممکن است پس از مصاحبه تشخیصی و معاینه بالینی، بیمار و دچار اختلال برشمرده شود یا نشود - چند دقیقه ای راحت سخن گوید؛ در پزشکی مطالعه درسنامه ها، کتاب های مرجع و مقالات پر شمار و شتابان این روزها، ستون مهم و نخستی ست، اما آن چه که ارزش فراوان و جایگاه ویژه و یگانه دارد، آن نکته های نغزی ست که استادان بی شائبه و متعهدانه به دستیاران و دانشجویان خود می آموزند. پروردگار را همواره بی کران سپاسگزارم که استادان رشته روانپزشکی در ایران، برخلاف « برخی » ( تاکید می کنم : برخی ) از استادان رشته های جراحی، پافشاری همیشگی در آموزش و انتقال داشته ها و دانسته های خویش به دستیاران تخصصی داشته و دارند. بند ناف ما دستیاران، تا واپسین هنگام و دم زندگی، به استادان و بیمارستانی که دوران دستیاری مان را در آن گذرانده ایم، سفت و سخت چسبیده است؛ ولو فرصت و فراغت بازگشت و خوشه چینی و توشه گیری از آن را به ندرت برای مان فراهم شود. افسوس که دلشوره ها و دغدغه های ملی و شخصی سال های پر فشار و تنش اخیر، در برخی هنگامه ها، نگذاشت بیش از این، دانش ژرف و سترگ استادان را فراگیرم. سال های دستیاری برای دستیاران مرد، واپسین دوران جوانی ست؛ درآمد اندک، رویای پیمان زناشویی در سر، و شرمندگی از جیب خالی و پز عالی فراوان است. اگر بخواهی از شهرستان زادگاهت به پای تخت بیایی و دانشی بیش تر به چنگ آوری، فشار اجاره خانه، بر مخارج روزمره بدجور افزوده می شود. اکنون ماه ها یا سال هاست که سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و غرور و استقلال خواهی، آشکارا امان و اجازه دست درازی به خزانه خانوادگی را نمی دهد. پزشکان شهرستانی که دوران چند ساله دستیاری را در تهران گذرانده اند، با فشارهای اجتماعی – اقتصادی زندگی روزمره، و تنش ها، دلشوره ها و دل نگرانی های برآمده از آن، آشنایی ژرف و فراوانی دارند. بنابراین، نیک می دانند و درمی یابند که مراجعان از چه سخن می گویند. سخنان شتابان و گاه از این شاخه بدان شاخه پرکشنده، پایان می یابند و پرسش های به دقت و هشیارانه برگزیده شده آغاز می شوند؛ بر هر پاسخ باید با درنگی در خور، ژرف اندیشید. مصاحبه تشخیصی که به پایان می رسد، با معاینه ی پیکری گاه کوتاه و گذرا و گاه با درنگ و درایت و دوراندیشی ویژه همراه می شود. در مشاوره ها ممکن است این معاینه، ضرورت نداشته باشد. اکنون هنگام فهم پذیری ( کانسپچوالیزشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) است؛ گزیده ای از آن و تشخیص احتمالی یا قطعی در پرونده مراجع نگاشته می شود. اگر مراجع، « بیمار » و دچار « اختلال » تشخیص داده شود، ممکن است در کنار رواندرمانی و رفتاردرمانی و صد البته اصلاح و ارتقای « سبک زندگی »، افزون بر کتاب و فیلم و راهکارهای رفتاری – شناختی دیگر، گهگاه سود جستن از داروهای روانپزشکی هم ضرورت پیدا کند.

« نه آقای دکتر، خواهش می کنم برای من دارو نسخه نکنید؛ احساس خوبی با داروی اعصاب خوردن نخواهم داشت؛ افزون بر این که نمی خواهم به این داروهای اعصاب آموخته و وابسته ( معتاد ) شوم. آخه می دونین می گن این داروها خیلی عوارض داره؛ من نمی خوام تمام طول روز رو بخوابم یا خمیازه بکشم و چاق شوم. »

ما ایرانیان – گاه حتا پزشکان و داروسازان – از داروهای اعصاب و روان، سال ها و دهه هاست بی دلیل در هراس سترگی بوده و هستیم. بی دلیل که نه، بهتر است بنویسم : با دلیل ! دلیل هراس ملی ما ایرانیان از داروهای اعصاب و روان، نا آگاهی جمعی مان درباره سودمندی و عوارض احتمالی این داروهاست. اندیشه برخی مراجعان درباره خطر وابستگی به این داروها، طنز تلخی را پیش چشم و ذهن ما روانپزشکان می نشاند: خود درمانگری و وابستگی به داروهای مسکن افیونی و اضطراب زداهای نا افیونی از دسته  بنزودیازپین ها و بر فراز همه : آلپرازولام یا همان زاناکس خودمان !!

آن چه که من و همانند من از استادان خود آموخته ایم، آن بوده است که دارو را به درایت، دوراندیشی و ژرف نگری برگزینیم و با دوز اندک آغاز کنیم و احتمال رخ دادن عوارض احتمالی داروها را پیش چشم و ذهن نشانیم و تا آن جا که ممکن است از تجویز دسته داروهای بنزودیازپین و مسکن و مخدر به گونه ای جدی پرهیز کنیم. در همه دوران پانزده ساله طبابت عمومی و تخصصی ام که برای نوشتن دارو، قلم بر کاغذ کشیده ام، برای پنجاه نفر هم آلپرازولام ( زاناکس ) نسخه نکرده ام. چرا که می دانم این دارو، در مصرف روزمره بیش از دو هفته – به ویژه در موارد خوددرمانی ناخردمندانه بیمار یا تجویز نادوراندیشانه پزشک یا نسخه پیچ - وابسته ساز ترین داروی اعصاب و روان بوده و هست. رویکرد همیشگی ما این است که به جای این گونه داروهای وابستگی آفرین، از افسردگی زدا و اضطراب زداهایی دیگر سود جوییم که دوره درمانی در چارچوب ( محدود ) چند هفته یا چند ماهه دارند. به بیماران گوشزد می کنم که پشت سرگذاری و پیروزی ام در آزمون دستیاری پر حرف و حدیث چند سال اخیر را مدیون سود جستن چند ماهه از فلوگزتین و ایندرال هستم و می افزایم که هر آدمی ممکن است نه به دارو، که به هر خوراکی دیگری همانند بادمجان، تخم مرغ، گوجه فرنگی، ادویه جات، ماهی، میگو و دیگر خوراک های دریایی هم حساسیت نشان داده و دچار عوارض شود. جایگاه نشاط و سرزندگی و سحرخیزی و خوش اندامی هم که درخشان تر از خورشید بوده و هست : سحر خیز و مانکن باش تا کامروا باشی؛ افسوس که سحرخیز بودن، آسان اما مانکن شدن دشوار است !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 1:27  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

آملیا - نما و نمونه ای آموزنده و سازنده از سخت کوشی ، پشتکار و پیشتازی زنان در درازای تاریخ

 

 

مدت هاست که شمار فراوانی از فیلم های گیرا و چشمگیر دیده ام ، اما فرصت و فراغت نوشتن از آن ها را نداشته ام.

بسیاری می پرسند چرا وبلاگ نمی نویسی ؟ نمی دانم چرا و چه گونه بنویسم !

که جناب FIL بر وبلاگم TER نفرماید و به کسی برنخورد. یکی می گوید: از من به تو نصیحت تو رو خدا دست کم اندکی رسمی تر بنویس ! و دیگری می گوید: بابا چه خبره ؟ نام آورترین نویسندگان و دانشمندان جهان هم خودمانی و صمیمی می نویسند !!

خلاصه این که دغدغه و انگیزه ام برای وبلاگ نویسی پیوسته و پی در پی ، کاهش یافته و همین اندک رمق باقی مانده از کار مطب و کلینیک را برای پیشبرد نوشتن مقالات و ترجمه و تالیف و ویرایش کتاب های روی هم تلنبار شده گذاشته ام.

به هر حال ، فیلم « آملیا ( Amelia ) » را دیدم و آن را در بسته ی فیلم درمانی - در کنار فیلم های « بر باد رفته » ، « دزیره » ، « کتاب سیاه » ، « استرالیا » ، « اشک ها و لبخند ها » ، « چریکه ی تارا » ، « سارا » ، « کاتین » ، « زمستان اورلوگز » ، « سر در میان ابر ها » ، « دشمن پشت دروازه ها » ، « شورش » ، « دل دلیر ایرنا سندلر » ، « فهرست شیندلر » ، « منطقه خاکستری » ، « پرسپولیس » ، « زنده شدن دوباره ( احیا ) ی آدام » و ... - برای درمان خودباختگی و کاستی اعتماد به نفس و واسپردگی زنان دچار اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر C و D و همچنین زنان خسته ، سرخورده ، افسرده ، دچار اختلال سازگاری و ... جا دادم.

فیلم به سخت کوشی و پشتکار زن خلبان آمریکایی اشاره می کند که در رویای پرواز بر فراز اقیانوس و گذر به تنهایی از آمریکا به اروپا و سپس پرواز به گرد دنیاست.

تماشای این فیلم را به همه ی زنان و دختران ایرانی درون و برون میهن و نیز آنانی که همچون من رویای ناکام خلبان شدن و پرواز به تنهایی را داشته و دارند ، به گونه ای پافشارانه سفارش می کنم.

بی گمان ، تماشای با تدبر و تامل فیلم « آملیا ( Amelia ) » ، می تواند برای دختران و زنان ایرانی - این پرچمداران پیشتاز در آفرینش ایران نو - بسیار آموزنده و سازنده باشد.

 

آملیا - با بازی هیلاری سوانک و ریچارد گیر 

 

     

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 14:59  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

مرد نبرد - نمایی از دفاع مقدس دلاورمردان نروژ در برابر اشغالگران آلمان نازی

 

 

شیفتگی و شوریدگی ام به ژانر تاریخی - جنگ ستیزانه و نیز جنگی ، کرانی نمی جوید. بچه ی دوران دفاع مقدسم؛ بسیار بیش از آن که دوست داشته باشم که پزشک و روانپزشک شوم ، خلبان جنگی و یا دست کم ، مهندس هوا - فضا شدن ، هوش و حواس از من ربود.

حس و حال و هوا و فضای همان « دفاع مقدس » بود که بر جراحی - که عشق بی پایانم بود - پایان نهاد و مرا به وادی دیگری از دفاع مقدس : « بهداشت ، سلامت و امنیت روانی - جنسی - زناشویی و خانوادگی » کشاند.

فیلم « مرد نبرد ( Man of War ) » را دیدم و از حس و حال میهن دوستانه ی آن به شادمانی فراوان دست یافتم. فیلم به دلاوری ها و جان فشانی های ارتش زیرزمینی نروژ در درازای اشغال این کشور از سوی ارتش و سپاه اس اس و گشتاپو ( پلیس امنیت ) آلمان نازی می پردازد.

از همین چشم انداز است که زندگی پس از جنگ مکس مانوس ( مرد نبرد ) هم پیش چشم و ذهن نشانده می شود ، تا تراژدی دیگری هم به تصویر کشانده شود.

از فیلم « مرد نبرد ( Man of War ) » ، به باور من می توان برای درمان اختلال بحران هویت - که هویت ملی بخش مهمی از آن است - به خوبی سود جست.

تماشای این فیلم را به دوستداران و دلبستگان سینمای تاریخی - جنگ ستیزانه ، سفراش می کنم.

 

مرد نبرد - ساخته ی 2008   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 14:0  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

آدمیرال : نماهایی فراموش ناشدنی از انقلاب سرخ کمونیستی اکتبر در روسیه ی تزاری

 

 

فیلم کم مانند آدمیرال ، ساخته ی 2008 سینمای روسیه

 

 

 

مدت ها بود که این فیلم را دیده بودم و از دیدنش لذت فراوان برده بودم ، اما نمی توانستم درباره اش بنویسم؛ چرا که فیلم را در سفر اوکراین خریده بودم و نام فیلم را به دلیل ناآشنایی با زبان روسی نمی دانستم !

زبان فیلم را نمی فهمیدم ، اما ندانستن زبان فیلم هرگز برای من مشکل آفرین نبوده و نیست. سال هاست از هنگام تماشای فیلم در ویدئوهای پتو لازم تی هفت بتاماکس ، خو گرفته و آموخته ام که فیلم را به صدا و تصویر ناخوشایند ببینم و بفهمم و از آن لذت ببرم.

از نه سالگی - از ۱۱ اسفند ۱۳۶۰ - تقدیر به من آوخت که واقعيتي تلخ به نام « ناکامی » وجود دارد و من باید بدین واقعیت ناخوشایند گردن نهم و خود را با آن سازگار کنم.

فیلم « آدمیرال ( ADMIRAL  / Адмиралъ ) » به رخدادهای خونین انقلاب سرخ اکتبر ۱۹۱۷ روسیه و پیدایش رژیم سرخ کمونیستی شوروی می پردازد و آشکارا نشان می دهد که چه گونه فرومایگان و تهی دستان اجتماع در یک انقلاب ، راز شکوفایی آینده و کامیابی و برخورداری شان را در کشتن و نابودی بهره مندان و فرامایگان می بینند !!

فیلم روشن می سازد که آن هنگام که یورش تهی دستان و فرومایگان اجتماع - به دنبال نابرابری در برخورداری از نعمت و ثروت و ژرف و سترگ شدن شکاف توانگر و ناتوان - آغاز می شود ، چه سان ملوانان و جاشوان کشتی ، افسران و ژنرال های همرزم و همدل خود را به کام مرگ می کشانند.

شنیده ام که گویا فیلم در نوروز هم از یکی از کانال های سیما پخش شده است؛ نمی دانم. از ۱۳۷۷ تاکنون آنتنی برای دریافت کانال های صدا و سیمای جمهوری اسلامی نداشته ام و ماه هاست چشم و ذهن بر هیچ یک از کانال های تلویزیونی ماهواره ای نیز نگشوده ام.

فیلم ، از صحنه پردازی و داستان پردازی چشمگیری برخوردار بوده و در نشان دادن رذالت ها ، ضلالت ها و شقاوت های آدمیان کامیاب و سرفراز می نماید.

فیلم به رخدادهای ۷۰ سال حکومت بلشویکی و کمونیستی شوروی فروپاشیده نمی پردازد تا آشکارا فاش سازد که راز سرنگون و واژگون شدن انقلاب ها پس از چند دهه ، در همین رذالت ها ، ضلالت ها و شقاوت هاست؛ فهم و درک این واقعیت گریز ناپذیر به خود بینندگان سپرده شده است !!!

تماشای فیلم انقلابی « آدمیرال ( ADMIRAL / Адмиралъ  ) » ، که در ژانر تاریخی - جنگی و نیز رمانتیک - دراماتیک ساخته شده را به همه ی دوستداران سینمای دراماتیک و نیز تاریخ - به ویژه تاریخ معاصر - به گونه ای پافشارانه سفارش می کنم.

تماشای فیلم برای آنان که در آتش اشتیاق برپا داشتن نظامی مبتنی بر ایدئولوژی سرخ خونین لنینیستی - استالینیستی ، در این مرز پر گزند ، روزگار می گذرانند ، شاید بتواند اندرز ده و عبرت آموز باشد !!!!

 تماشای این فیلم برای همه ی نرینه گان ناهمجنسگرای دوستدار گیرایی و زیبایی ، می تواند شورانگیز و خاطره انگیز باشد !!!!!

 

Адмирал Колчак 2008 

      

همچنین تماشای فیلم را به همه ی دستیاران روانپزشکی ، دانشجویان رشته های روانشناسی ، مشاوره ، مددکاری ، علوم تربیتی ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، حقوق ، سینما و تئاتر - به ویژه آنان که می خواهند گام به عرصه هایی چون زوج درمانی ، خانواده درمانی ، سکس تراپی و مشاوره ی ازدواج و طلاق بگذارند ، دلسوزانه سفارش می کنم.......

 

 

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:37  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی (سایکوپاتولوژی) »

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) » ام ، از پنج شنبه بیستم خرداد ماه ۱۳۸۹ ، در پنجاه ساعت ( دوازده جلسه ) ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی ، علوم تربیتی ، مددکاری ، حقوق و جرم شناسی ، فلسفه ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، نمایش ( تئاتر ) ، نمایشنامه نویسی و سینما برگزار خواهد شد. در این کارگاه ، « مبانی مغزی روان و رفتار و آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) اختلالات روانی » - از جمله : اختلالات شخصیت ، اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، اختلال اسکیزوفرنی ، اختلالات سایکوتیک ، اختلالات پیکری سازی( سوماتوفورم ) ، روان تنی ( سایکو سوماتیک ) ، اختلالات نگهداشت تکانه ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلال سازگاری ( انطباق ) ، اختلالات مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک ، الکل و سیگار ، فراموشی و آشفتگی ذهنی ( دمانس و دلیریوم ) ، اختلالات ساختگی ، نشانگان خستگی مزمن و ضعف اعصاب ، اختلالات تجزیه ای ، اختلال بیش کنشی کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان ، درخودماندگی ( اوتیزم و آسپرگر ) ، اختلال ستیز و رویارویی جویانه ، اختلال سلوک ، اختلال تیک ، پس ماندگی ذهنی ، و روانپزشکی قانونی و جرم شناختی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه پنجاه ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از پارک ساعی ، کوی سی و ششم ، مجتمع ولی عصر ۲ ، طبقه ی همکف ، واحد ۲۰۲ ، مرکز مشاوره ی روزبه ( دکتر تبریزی ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۶۴۷۶۴۷ - ۸۸۶۴۷۹۵۱ - ۸۸۶۴۷۹۵۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:15  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

سپیده دم رهایی ( نجات ) : نمایی دیگر از ریشه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی جنگ

 

 

 

سپیده دم رهایی

 

 

بالاخره فرصتی دست داد تا فیلم « سپیده دم رهایی ( Rescue Dawn ) » ساخته ی ورنر هرت زوگ ( Werner Hertzog ) را بالاخره پس از دو سالی که از خریدش می گذشت ، به تماشا بنشینم. کپی رایت نسخه ی دی وی دی فیلم ، مربوط به سال ۲۰۰۵ است ، اما فیلم به نسخه های قدیمی فیلم های جنگی می ماند که اندکی هم به مکاشفه های روانشناسانه ی شبه فلسفی پرداخته است.

فیلم آشکارا اجتماع فقیر و عقب نگاه داشته ی لائوس و منطقه ی ویئتنام را به چالش و ریشخند گرفته و به گونه ای هویدا، برتری هوش و توانمندی آمریکایی را به رخ می کشد. فیلم ارزش سینمایی آن چنانی ندارد، اما برای دلبستگان به تاریخ سده ی بیستم میلادی - و به ویژه رخدادهای ویرانگر و خونین آن - می تواند بسیار ارزشمند و آموزنده باشد.

 

سپیده دم رهایی ( نجات )

 

در کمتر فیلمی طبیعت آزاد و وحشی ویئتنام ، لائوس و کامبوج این چنین به تصویر کشیده شده است؛ طبیعتی پیچیده و در هم تنیده که حتا بمب های ددمنشانه و انصاف گریزانه ی ناپالم و فسفری هم حریف آن نشدند؛ تا آن جا که همین عامل محیطی ، بستری برای شکست حقیرانه ی ارتش آمریکا شد.

فیلم هر چند با نجات یک تن از سه خلبان آمریکایی از مهلکه و جشنی که برای او در ناو هواپیمابرش برپا می شود، پایان می یابد اما ناخواسته در صحنه هایی شعارهای نژادپرستانه ی آمریکایی پیدا و پنهان پشت این گونه فیلم ها را « ناخواسته » به چالشی می کشد !

برای نمونه ، می توان به پس زدن مکرر سگ زیبا ، دلنشین و دوست داشتنی دهکده ی مورد اسارت از سوی سه خلبان آمریکایی به ظاهر آراسته به « فرهنگ و تمدن والای انسان گرا و حیوان دوست آمریکا » اشاره داشت که هر بار با کرشمه های مهر آمیز برای کاستن از درد و رنج آن ها و مرهم نهادن بر روان رنجورشان نزدشان می شتابد ، کنار زده شده و طرد می شود !!

گویا در فرهنگ خودشیفته وار ( نارسی سیستیک ) و نگرش امپریالیستیک آمریکایی ، سگ نیز برای مورد مهر و عطوفت قرار گرفتن باید آمریکایی و یا دست کم اروپایی باشد تا بتواند شایسته ی مرهم نهادن بر روان دردمند و نیازمند یک آمریکایی باشد !!! 

اما بی گمان ، فراموش نشدنی ترین نمای فیلم ، صحنه ی زنده زنده خوردن مار از سوی خلبان نیروی دریایی آمریکاست که ددمنشی و جانور خویی آدمی را به گونه ای نمایان و عریان نشان داده و ماندگار می سازد.

تماشای این فیلم می تواند برای همه ی آنانی که همچون من حسرت خلبان جنگنده - بمب افکن شدن را بر دوش می کشیده و می کشند، بسیار عبرت آموز باشد؛ و نیز آنان که نادانانه و کوته بینانه ، یگانه راه نجات را در یورش آمریکا و ناتو می دانند و بی صبرانه در آتش اشتیاق آن روزگاران به دشواری می گذرانند !!!!! 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 10:28  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

یک سرخ بزرگ : نمایی دیگر از حضور سرنوشت ساز ارتش آمریکا در دو جنگ جهانی نخست و دوم

 

 

 

یک سرخ بزرگ

 

مدت ها بود که خریده بودمش اما نمی دانم با وجود این همه دلبستگی ام به فیلم های جنگ ستیزانه ی تاریخ دو جنگ جهانی نخست و دوم هرگز اشتیاق تماشای آن را نداشتم.

فیلم « یک سرخ بزرگ ( The Big Red One ) ، ساخته ی ساموئل فولر ( Samuel Fuller ) را می گویم که چنین شعاری در جلد دی وی دی ، زیر عنوان فیلم همراه دارد:

« افتخار واقعی جنگ ، همانا زنده ماندن است »؛

لی ماروین ، مارک همیل و ... در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. فیلم در ۱۹۸۰ ساخته شده و در ۱۹۹۹ وارد شبکه ی ویدئویی شده است. داستان فیلم از کشته شدن سرباز تسلیم شده ی آلمانی ، درست سه ساعت پس از پایان جنگ جهانی نخست آغاز شده و ما را با خود به جبهه های گوناگون آفریقایی و اروپایی جنگ جهانی دوم همراه می سازد.

آمریکا این شانس را داشت که به سبب دوری از اروپای شعله ور ، تا هنگام مناسب برای گام نهادن به جنگ ، به پشتوانه ی صنعت پولاد بی همتای خود ، به رشد نظامی و اقتصادی اش ادامه دهد و در هر دو بار با توان نظامی سهمگین وارد نبرد با آلمان و متحدین آن شود.

این گونه بود که ارتش آمریکا در هر دو جنگ جهانی نخست و دوم ، پیروزمندانه و سرنوشت ساز هویدا شد تا سرمست از باد غرور و اندیشه های کودکانه ی همه کار توانی ( ابر توانی ) ، در گرداب چهار جنگ کره ، ویئتنام ، افغانستان و عراق گرفتار آید.

تماشای  فیلم « یک سرخ بزرگ ( The Big Red One ) ، ساخته ی ساموئل فولر ( Samuel Fuller ) را به دوستداران تاریخ سده ی بیستم و دو جنگ جهانی نخست و دوم سفارش می کنم...

 

 

حیران در برابر کوره های آدم سوزی اردوگاه کشتار صنعتی سپاه اس اس آلمان نازی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 2:57  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

راز سر به مهر این حکمت پوشیده و پنهان پروردگار چه می تواند باشد ؟!؟

 

 

 

بسته به بستر فرهنگی - اجتماعی جوامع و سرزمین های گوناگون،

 50- 75 درصد مردان می توانند با بیشتر زنان، برانگیخته، همآغوش و همبستر شوند؛

 15- 35 درصد مردان فقط و فقط می توانند با زنانی که با آنان درگیری نیرومند احساسی، عاطفی - هیجانی دارند، برانگیخته، همآغوش و همبستر شوند؛

 10- 15 درصد مردان هم، آن اندازه احساسی، عاطفی و لطیف اند، که فقط و فقط توانایی همآغوشی و همبستری با مردان را دارند.

به طور کلی، تا 20- 25 درصد مردان و زنان، می توانند دوجنسگرا و یا همجنسگرا باشند. و این حکمت پوشیده و پنهان پروردگار بخشنده ی مهربان و خواست و اراده و آفرینش پر رمز و راز اوست و ما را آن اندازه درک و اختیار و خرد نیست که توان ایراد گرفتن به دانایی و اراده ی او را داشته باشیم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 11:8  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

Akhe JIZE, JIZE , JIZE !!!

 

پرونده ی کورسیکان

 

نمی دانم چه طور شد چند شب پیش دوباره سراغ فیلم « پرونده ی کورسیکان ( The Corsican File ) » رفتیم و آن را به تماشا نشستیم؛ گزینه ی من نبود ، اما از تماشای دوباره ی ساخته ی آلن بربریان و هنرمندی دلنشین ژان رنو لذت فراوان بردم.

واقعن آدمی هنگامی که طنز فاخری چون « دایی جان ناپلئون » را کنار بگذارد و بداهه گویی های دلنشین شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » و برخی بازیگوشی های شادروان تقی ظهوری ( لویی دو فونس ایران ) و نصرت الله وحدت و نصرت کریمی را هم به سویی نهد ، در قیاس با سینمای کمدی جهان هویدا درمی یابد که طنز در سینمای ایران - به ویژه ساخته های پنج - شش سال اخیر ، از لودگی و مسخرگی های فرومایه هرگز فراتر نرفته است !

پارسال در همین اردی بهشت ماه ، نوشته ای دلسوزانه با عنوان « سینمای ایران در تب ابتذال سوخت ! » نوشتم ، که به « TER » زدن « FIL » به وبلاگ هایم انجامید !!

از آن جا که در این موج چهارم وبلاگ نویسی ام ، بر آنم تا بر بنیاد پندهای تاریخی دیرینه و هزاران بار آزموده شده ی این مرز پر گزند - از جمله « آخه جیزه ، جیزه ، جیزه !!! » - ره بپیمایم و بتوانم شاید گزیده ای به طنز و مزاح بنویسم ، زیپ دهان می کشم و شما را به تماشای گزیده ای از سینمای پاپ پنج - شش سال اخیر و مقایسه ی آن با سینمای کمدی کهنه و تازه ی جهان فرا می خوانم !!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 8:6  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

روزهای افتخار ( روزگاران شکوه ) : نمایی نزدیک و پند آموز از استعمار کاپیتالیستی مردمان پس افتاده

 

 

روزهای افتخار ( روزگاران شکوهمند )

 

فیلم تماشایی و فراموش ناشدنی « روزهای افتخار ( روزگاران شکوه ) : Days of Glory ( Indigenes ) » را به تماشا نشستم و لذتی سرشار بردم.

فیلم ساخته ی ۲۰۰۶ و نامزد دریافت اسکار برترین فیلم خارجی بوده و از سوی برخی منتقدان فیلم « یک نجات سرجوخه رایان شمال آفریقایی » نام گرفته است.

فیلم به زیبایی ، گیرایی و گویایی تمام ، به دلاوری های لژیون سربازان آفریقایی ( الجزایری ، مراکشی ، سودانی ، و ... ) مسلمان در جنگ جهانی دوم - زیر پرچم استعمار فرانسه - و بهره کشی و سودجویی دولت فرانسه ی در تبعید و ژنرال دوگل از آن ها می پردازد.

این فیلم می تواند برای ساده اندیشان خام و ناپخته ی میهن مان ، که پناه بردن به فرنگی را یگانه راه رهایی و آبادانی ایران و ایرانیان می دانند ، مایه و آیینه ی پند گرفتن و عبرت آموختن باشد که چه گونه امپریالیزم و کاپیتالیزم غربی ( آمریکایی و اروپایی ) ، مردمان ساده دل مستعمره های شان در دنیای واقعی ( مرزهای آبی - خاکی ) و مجازی ( مرزهای دیجیتال ) را به نیرنگ ، فریفته و به کار می گیرند !

به باور من ، باید تماشای این فیلم را با تماشای فیلم « دشمنان نزدیک ( صمیمی ) : Intimate Enemies » ( که در وبلاگ های موج سومم در سال ۱۳۸۸ درباره ی آن نوشته ام ) پی گیری و دنبال کرد تا واقعیت های استعماری کشورهای به ظاهر هوادار اخلاق و دموکراسی لبیرالیستی را از نزدیک بتوان چشید و پند آموخت !!

( بگذریم که تماشای فیلم هایی همچون « کاتین ( Katyn ) » هم برای شناخت چیستی و چگونگی امپریالیزم شرقی همچون روسیه ی شوروی و چین { همپیمانان صدام حسین دیوانه در یورش وحشیانه به ایران } نیز ضروری و پند آموز است )

افسوس که در پدید آوردن کاست و طبقه ی اجتماعی - با تقدم و تاخر حقوق انسانی و اجتماعی - شیوه ی حکومتی دیرپایی در همه ی سرزمین های جهان بوده و راهبردی ملی و بین المللی بوده و هنوز هم هست. این گونه است که من نه تنها در اجتماع آدمیان گیتی ( به عنوان کشوری عقب مانده یا در حال توسعه ) ، که حتا در سرزمین مادری ام ، خود را « شهروند درجه چندمی » بیش نمی یابم.

تماشای فیلم فراموش ناشدنی ، گیرا و گویای « روزهای افتخار ( روزگاران شکوه ) : Days of Glory ( Indigenes ) »  را به همه ی دوستداران سینمای جنگ ستیزانه ، جنگی ، و تاریخی - به ویژه دلبستگان تاریخ جنگ جهانی دوم - به گونه ای پافشارانه سفارش می کنم.

نمی دانم چرا فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی کوبریک بزرگ « راه های افتخار ( Paths of Glory ) » که برای دو دهه در فرانسه مجوز اکران پیدا نمی کرد ، پیش ذهنم نشست.

مایه ی شادمانی فراوان است که هم اکنون فیلم هایی همچون  « روزهای افتخار ( روزگاران شکوه ) : Days of Glory ( Indigenes ) » و  « دشمنان نزدیک ( صمیمی ) : Intimate Enemies » در فرانسه بدون دغدغه ی مجوز ساخت و نمایش ، به تصویر سپرده شده و اکران می شوند.

ای کاش ابراهیم حاتمی کیا نیز آفرینندگی ( خلاقیت ) اش را ، حاج کاظم وار ، از چنین دغدغه هایی که به راهبرد یکی به نعل و یکی به میخ کوفتن می انجامد ، رها می ساخت و فیلمی جسورانه همچون « راه های افتخار ( Paths of Glory ) » کوبریک بزرگ و « طبل بزرگ زیر پای چپ » خودمان می ساخت...

 

راه های افتخار ( مسیرهای شکوه )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 2:13  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

الشرح الاغراض و التفسیر الدایی جان نابلئون - القسمة الدوم ( 2 )

 

بالاخره آن دست نابکار که دیوار را با زغال سیاه کرده و حضرت ناپلئون را نام و نشان « خر » - این نگون بخت ترین ایرانی پس از « سگ ( آفریده ی مورد احترام و پاسداشت هخامنشیان و زرتشتیان ) » - بخشیده است ُ رو می شود.

او می باید تنبیه شود و پاهای آغشته به شاشش به فلک سپرده شود.

« فلک کردن » برای دهه ها و شاید سده ها ابزار آگاه ساختن و دانایی بخشیدن ما ایرانیان بوده است !

مگر می توان جایگاه « فلک کردن » را از تاریخچه ی آموزش و پرورش این سرزمین زدود و نادیده گرفت ؟!؟

این گونه است که آن که فلک را در مدرسه و مکتب بر کف پاهای دانش آموز فرو می نشانده ، کار و کوشش خود را « آموزش مدارانه » و « پرورش گرایانه » می دانسته و از بابت انجام آن رضای پروردگار را نیز پیش چشم داشته است.

این گونه است که سلول زندان جایگاهی مقدس و خداوندی برای اندرز و ندامت می شود و نام آن - و نه شیوه و رویکردش - به اندرزگاه و ندامتگاه تغییر می یابد تا « پزشک احمدی ها » آسوده تر به تزریق پتاسیم بپردازند.

و اما سیامک جز با « آدم فروشی » چه سان می تواند چنین آسان از بند فلک و شکنجه رها و آسوده گردد ؟!؟

« آدم فروشی » میراث تاریخی ماست.

این سرزمین ، که اهورایی می خوانیمش ، هر بار که در آستانه ی نجات و سرفرازی قرار گرفته ، در خفت « خیانت خودی » و دام « آدم فروشی » گرفتار شده است.

آدم فروشان این سرزمین به « شغاد » و « افشین » منحصر و محدود نمی شوند !!

پس شگفت نیست که سیامک هم مش قاسم نگون بخت را می فروشد تا از تنبیه بگریزد.

 

این نوشته ادامه دارد ............ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 12:41  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

الشرح الاغراض و التفسیر الدایی جان نابلئون - القسمة النخست ( 1 )

 

به ماجرای آغاز عشق پر سوز و گداز سعید تازه شاش کف کرده و نابرخوردار از جسارت و قاطعیت مندی جنسی و زناشویی کاری نداریم !

به نخستین صحنه ی با شکوه سریال می رویمِ ؛ آن جا که یک ویژگی شخصیتی ما ایرانیان در آن آشکارا خود را نشان می دهد : تحقیر و فرومایه داشتن نا آگاهانه ی دیگران ؛ آن هم با منسوب نمودن آنان به موجودی که تا پیش از دوره ی رضاشاهی ، بیش ترین نقش را در آبادانی و سازندگی سرزمین اهورایی مان بر دوش کشیده است :

« ناپلئون خر است » !

البته در این که حضرت ناپلئون از فرط نارسی سیسم بسیار پر رنگ شان  ، به وادی حماقت و نادوراندیشی پای نهادند ، سخنی نیست؛ اما چرا « خر » ؟!؟

اگر همین موجود زحمت کش و بی زبان گرفتار ما ایرانیان نبود که نگون بخت نگون بخت بودیم !

همه ی تمدن و فرهنگ مورد ادعای گزاف مان ب ر باد هوا بود !!

همه ی این میراث فرهنگی مان - که بدان فراوان می نازیم ( البته بدون این که در گردشی موشکافانه و ژرف نگرانه  از میراث فرهنگی اروپا ، روسیه ، مصر ، هند و چین و .... به قیاس با آن ها پرداخته باشیم ) مدیون و بر دوش پر کوشش همین تبار خر شریف و قاطر نجیب ایرانی » است که ما یکدیگر را برای فرو داشتن و خرد کردن بدان آراسته می نماییم !!!

کشیدن گاری لکاته های علویه خانم گون و رجاله های حاجی آقا نما را تا پیش از زاده شدن ایران نو در سده ی اخیر ، بسیار بیش از اسب ، بر دوش همین « خر » و « قاطر » ی بوده است که ما هم میهن و ناهم میهن مان - از جمله حضرت ناپلئون - را برای فروداشتن بدان منتسب می نماییم.

این ویژگی فرهنگی و شخصیت تاریخی ما ایرانیان است :

« آن که نیرومند تر از ما بنماید ، ولو مردم آزار ، پرخاشگر ، زورگو و چپاول گر باشد ، را با ریا و چاپلوسی فراوان ستایش نموده و بر چشم می نشانیم اما آن که زمین خورده و فروداشته شده به دیدگانم آید را خوار و خفیف داشته و تحقیر و نکوهش می کنیم. این گونه ما در طول تاریخ همواره خودکامه پرور و خودکامه پرست بوده ایم تا همیشه جایگاه و شوکت آن که بر سرمان زده است پاس داشته شود و حقوق و کرامت آنان که چون خودمان - کم تر یا بیش تر - تو سری خورده اند ، پایمال شود.  »

افسوس !      

 

این نوشته ادامه دارد .............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 12:20  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

فیلم کمدی درام موزیکال مستند عشقی ضد جنگی « هفت زیبا ( هفت زیبایی ) » را از دست ندهید !

 

 

هفت زیبا ( 7 زیبایی )

 

 

پریشب فیلم زیبا و فراوش ناشدنی « هفت زیبا ( هفت زیبایی ) : Seven Beauties ) » را به تماشا نشستم که به زبان شیرین ایتالیایی و ساخته ی ۱۹۷۵ میلادی است ، اما جزو فیلم های هولوکاست مدارانه ی پس از ۱۳۸۴ خورشیدی می نمایاند.

عنوان « کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی در یک پرده » که مسعود بخشی ، برای فیلم ماندگارش « تهران دیگر انار ندارد » ، برگزیده است ، به راستی شایسته و بایسته ی فیلم « هفت زیبایی » لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) بوده و هست.

فیلم به ماجرای زندگی یک دون ژوان کوچه خیابان های شهر ناپل ایتالیا می پردازد که از پر قنداق هنر دلبری از زنان را از مادر و دیگر زنان می آموزد و کارش از روی غیرت کشی و ناموس پروری « قیصر » وار ، به آدم کشی می کشد تا در پی تکه تکه کردن جنازه ی فاسق شیاد خواهر ، هیولای ناپل نام گیرد.

 

پاسکالینوی هفت زیبا ( هفت زیبایی )

 

به یاری وکیل برجسته ی شهر و با انگ جنون و دیوانگی ، از طناب دار نجات یافته و کارش به تیمارستان می کشد. نماهایی از فیلم که در تیمارستان می گذرد ، برای هر دلبسته ی « تاریخ جنون » میشل فوکو ، تاریخچه ی روانپزشکی و نیز آدمیان « روانپزشکی و روانشناسی ستیز » گیرایی فراوان دارد.

« پاسکلینو ی هفت زیبا » ، داوطلب حضور در جبهه های جنگ جهانی دوم می شود تا از تیمارستان رهایی یابد که کارش به سبب فرار از جبهه های نبرد باطل علیه حق ( !! ) ، به اردوگاه کار اجباری و مرگ تدریجی یهودیان در آلمان نازی می کشد.

نماهای اردوگاه کار اجباری و مرگ تدریجی یهویان در فیلم « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) » - که بار دیگر خاطرنشان می شوم ، ساخته ی ۱۹۷۵ است - بسیار برجسته و چشمگیر است و باید در ژانر هولوکاست ، آن را بسیار پیشتاز تر از جنبش فیلم های هولوکاست مدارانه ی نوین - که با فیلم « فهرست شیندلر » آغاز و با سی - چهل فیلم همچون « پیانیست » ادامه یافته است - برشمرد.

اکنون « پاسکالینو ی هفت زیبا » - دون ژوآن کوچه خیابان های ناپل در اردوگاه دهشتناک آلمان نازی ست؛ مدیر بازجویان و آدم کشان این اردوگاه ، خانم سادیستیک غول تشر و دیومدارانه ای ست که جلوه و عشوه ای همچون « واسیلی آلکسیف » - وزنه بردار فوق سنگین افسانه ای و فراموش ناشدنی جهان - ، « رضا سوخته سرایی » و « حسین رضا زاده » دارد !!!

« پاسکالینو ی هفت زیبا » ، برای زنده بیرون آمدن از این اردوگاه دهشتناک ( که همانند آن را دکتر ویکتور فرانکل خود آزموده و لحظه لحظه ی آن را در کتاب ارزشمند و سرنوشت ساز « انسان در جست و جوی معنا » ی خود - ترجمه ی سرکار خانم دکتر نزهت فرنودی و خانم دکتر مهین میلانی و منتشر شده از سوی نشر درسا - آورده است ) ، چاره ای جز دل بردن از « خانوم رئیس » سادیستیک اردوگاه ندارد. خانوم رئیسی که جلد دوم و نسخه ی کپی برابر اصل « سامیه قاتل الفیل » رمان « ماشاء الله خان در بارگاه هارون الرشید » ایرج پزشکزاد دلبندمان است.

 

سامیه قاتل الفیل در فیلم هفی زیا ( 7 زیبایی ) لینا ورت مولر

 

همان گونه که « علویه خانوم » صادق هدایت را می توانید در فیلم مستند کوتاه « تازه نفس ها » ی کیانوش عیاری ، فاش و آشکار ، بر فراز سر در دانشگاه تهران هنگام سخنرانی و پرده دری عیان و نمایان در تابستان ۱۳۵۸ - برابر با نخستین انتخابات مجلس خبرگان - به تماشا بنشینید ، « سامیه قاتل الفیل » ایرج پزشکزاد را هم می توانید قرص و محکم و برهنه و نمایان در فیلم « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) »  لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) از نزدیک ببینید و بهراسید !!!!

تماشای فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی کمدی درام موزیکال مستند عشقی جنگ ستیزانه ی « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) »  لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) را به همگان به گونه ای جدی و پافشارانه سفارش می کنم. بی گمان همگان از تماشای این فیلم لذت فراوان خواهند برد.

این فیلم را باید از نخستین فیلم های ژانر جنگ ستیزانه ( ضد جنگ ) و از پیشگامان « ژانر هولوکاست نمایانه » برشمرد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 13:27  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  | 

فرار بزرگ : اثری در ژانر جنگی تا ژانر ضد جنگ ؟

 

 

فرار بزرگ

 

 

مدتی پیش دی وی دی فیلم « فرار بزرگ ( The Great Escape ) » به دستم رسید. این فیلم و فیلم « قلعه ی عقاب ها » از جمله فیلم هایی هستند که من و دیگر همنسلان دهه چهلمی و دهه پنجاهمی با آن ها رابطه ی نوستالژیک ویژه ای داریم.

این دو فیلم از جمله اندک فیلم های گیرا و زیبایی بودند که از سوی استودیوهایی همانند استودیو تومبا و ... دوبله شده و به شبکه ی ناقانونی فیلم های ویدئویی ایران - لعنت الله علیه ( ! ) - راه یافته بودند.

یاد آن ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی و لحاف و پتوهای استتارشان خوش !!

فیلم را دوباره به تماشا نشستم؛ 

در دهه ی پنجاه و شصت و هفتاد میلادی ، فیلم های گیرا و زیبای فراوانی درباره ی رخدادهای خونین جنگ جهانی دوم ساخته شدند. اما در هیچ یک از آن ها - جز « جوخه » ی اولیور استون و « اینک آخرالزمان » فورد کاپولا - واقعیت های کثیف جنگ به نمایش در نیامد.

شاید « جنگ سرد » بین غرب و شرق - که دیوار برلین ، نماد و نشان آن بود - دلیل نخست این گرایش بود. فیلم های جنگی هالیوود و سینمای انگلستان بر آن بودند که با نشان دادن دلاوری های انجام گرفته در جنگ جهانی دوم بر علیه آلمان نازی هیتلری ، آمادگی ذهنی را برای لزوم دلاوری در جنگی دوباره بر علیه بلوک شرق لنینی - استالینیستی پدید آورند.

اینک آشکارا می بینیم که جز کشش های برآمده از خوش اندیشی فیلمنامه نویس و برخی جلوه ها و تکنیک های ویژه در فیلمبرداری این گونه فیلم ها ، نکته ی گیرا و زیبای دیگری در این گونه فیلم ها - مگر همان ارتباط نوستالژیک همنسلان من در ایران و جهان - باقی نمانده است و سینمای جنگی ( War / Military Movies ) ، جای خود را به سینمای جنگ ستیزانه ( ضد جنگی ) یا Anti WAR / Anti Militarism  داده است.

سویه ی جنگ ستیزانه ای که با فیلم هایی همانند « جوخه ( PLATOON ) » و « اینک آخرالزمان » پایه گذاشته شد ، به خوبی با فیلم هایی چون « نجات سرجوخه رایان » ، « خط سرخ باریک » و ... ادامه یافت تا ژانر سینمایی جنگ ستیزانه ( ضد جنگ ) آشکارا جایگزین ژانر سینمایی جنگ ستیزانه شود.

اکنون می بینیم که در این ژانر انسان مدارانه و واقعیت گرا ، فیلم خوش ساخت کره ای « برادری ( Brotherhood ) » از بسیاری از ساخته های هالیوودی و اروپایی پیشی می جوید. افسوس که در ایران ما ، با وجود ساخته شدن فیلم هایی همچون « سرزمین خورشید » ، « کیمیا » ، « سفر به چزابه » ، « روبان قرمز » ، « از کرخه تا راین » ، « بوی پیراهن یوسف » ، « آژانس شیشه ای » ، « اتوبوس نیمه شب » و ... ، در این ژانر جنگ ستیزانه ، تنها و تنها یک فیلم درخشش ویژه دارد و آن فیلمی نیست ، جز فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی « طبل بزرگ زیر پای چپ ».

به هر حال ، با همان حس و حال و مزاج همیشگی نوستالژیک خودم ، نشستم و بار دیگر فیلم گیرا و ماندگار « فرار بزرگ » را به تماشا نشستم. باید پذیرفت که فیلم فرار بزرگ و دیگر فیلم های اردوگاه اسیران ، در سرشت شان بن مایه های فراوانی از ژانر جنگ ستیزانه داشته اند.

دوره ی سینمای جنگی گذشته است و نام و عنوان « ژانر جنگی » به « ژانر جنگی / ضد جنگی » دیگرگون شده است. و این دگرگونی از رشد آدمی نشان دارد که کوشش در جایگزین ساختن « قاطعیت » به جای « پرخاشگری » دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 12:22  توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد  |