فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « چهره و سیما شناسی روانی » دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره « چهره و سیما شناسی روانی ( جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی ) » ، در روزهای چهارشنبه بیست و نهم از ساعت نه بامداد تا سیزده و پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۸۹، از ساعت دو و نیم تا شش و نیم پس از نیمروز ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی و مددکاری برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی » آموزش داده خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه هشت ساعته - که در دو جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

پیش نیاز هر روان درمانی، روان شناسی و روان پزشکی در ایران

 

 

 

بسیاری از دانش آموختگان رشته های روان شناسی، مشاوره و روان پزشکی، در پی پایان سال های دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها، در بازار کار سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده و گاه نسبت به همکاران شان خشمگین و بخیل می شوند. روند روان ویرانی اینان، به ویژه در فرو غلطیدن به گرداب خشم و حسد و بخل - که آسان و شتابان به گنداب کینه توزی و ستیزه جویی و تهمت زنی و ترور شخصیت همکاران و استادان کامیاب و سرفراز می انجامد - در همان سال های دهه نخست پس از دانش آموختگی شان آغاز شده و شتاب می گیرد.

افزون بر نادرست بودن ساختار آموزشی رشته های روان شناسی و مشاوره - که باید از تکیه بر پرسشنامه های پاره ورقی به پشتوانه های بالینی و مشاوره ای عملی اصلاح و ارتقا یابد - متاثر بودن این رشته ها از حال و هوای فلسفی و جامعه شناختی جوامع غربی، یکی از بنیان هایی ست که دانش آموخته ناآشنا به متون دینی و مذهبی - و در فراز آن : کلام ا... مجید - و نیز ادبیات کهن ملی را در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می کند.

به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی سال و سی و پنج سال داشته و آموزه های توانگرانه از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد.

بسنده کردن به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن کاپلان و سادوک و دیگر منابع و مقالات غربی - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، " گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا " است - و داشتن کارشناسی ارشد روان شناسی و مشاوره، ولو با دروسی اسلامی همچون " علم النفس و مانند آن " همراه شده باشد، برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار مشاوره و درمان این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود !

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع دینی و مذهبی مردمان این اجتماع ( دست کم اکثریت مسلمان و شیعه کشور ) و سال ها خواندن و اندیشیدن بر ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر برای آغاز کردن و سرفراز شدن در بازار کار روان پزشکی، روان شناسی و مشاوره، در پی سال های زودگذر دانش جویی روان شناسی و مشاوره و دستیاری روان پزشکی لازم و ضروری بوده و هست.

کاستی سترگ رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی همراه و زیر نظر استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نظر مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. نقطه قوتی که هر چند بسیار لازم و مهم است، اما هرگز کافی نیست.

 بهره گیری از آموزه های دینی و مذهبی، در کنار آموزه های کهن ملی و قومی و استانی و ایلی، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود.

 

 

مکاره بازار کاباره های مجازی ( سوداگری جنسی به سبک ایرانی ) / ویژه نامه روزنامه جام جم

 

 

آشنایی با سوداگری جنسی به سبک ایرانی

 

مکاره بازار کاباره های مجازی

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

شیاد بازار مکاره جنسی – زناشویی در فضای مجازی فارسی و دنیای واقعی ایران زمین از سه چهار سال پیش زاده شد؛ با ایزار ساده ای به نام مطبوعات زرد و صد البته کانال های ماهواره ای فرومایه و بی مایه موسیقی و دست افشانی و پایکوبی کاباره ای. کانال هایی که همانا کاباره های مجازی شبانه روزی اند و همان کارکرد نابه کار بیشتر کاباره های قدیم تهران، اهواز، آبادان، شیراز، اصفهان و ... را شب و روز در پیش گرفته و بر این رویکرد اخلاق گریزانه و شرم ستیزانه شان پیگیر و استوار، پافشاری و اصرار دارند. البته جای شگفتی هم ندارد؛ کاباره نه فقط در ایران، که در همه جای خاورمیانه و دنیا، پیدا و پنهان، دوشادوش بازار مکاره موسیقی اش، بازار مکاره جنسی – آمیزشی نیز بوده است. کدامین اندیشمندی را می توانید پیدا کنید که کاباره را آفت و آسیب موسیقی ارزشمند، فاخر، گران مایه و معناگرا در هر گوشه از گیتی نداند؟ کاباره عشرت کده ای فرومایه است که تنها به سودآوری از راه سرگرم سازی می اندیشد و در بازار مکاره اش به یگانه چیزی که نمی اندیشد، پالایش و والایش پندارها و کردارهای مخاطبانش است، پس چه سان هم اکنون کاباره های مجازی فارسی زبان، در همراهی و همکاری با مشتی شیاد سودجو، کلینیک های توانمند و کارآزموده پیشگیری و درمان اختلالات جنسی – زناشویی راه انداخته اند؟!؟

این کانال ها، فرسنگ ها فراتر از هفته نامه ها و ماه نامه های زرد، در یک سال و نیم اخیر، با روندی شتابان تر، شبانه روز به تبلیغات تصویری و یا زیرنویس شده جنسی – زناشویی پرداخته اند و به سبب گوشه گیری از کنش ها و واکنش های سیاسی، از پارازیت به دور مانده اند. هنگامی که این شتاب افزون را همگام و همراه با راه اندازی کانال های هرزه نگارانه ( پورنوگرافیک ) با سیما و آوای پارسی و امکان همبسترگزینی و گپ زنی مستهجن زنده ایرانیان به زبان مادری شان، پیش چشم و ذهن بنشانیم، بدگمان و سرنخ جو، می توانیم بیندیشیم که این مرز پر گزند، مدتی ست دچار یورش سهمگین و سنگین جنسی از گونه هرزه گرایانه و شرم ستیزانه شده است.

مسائل و موضوعات جنسی  - سکسوالیته – به آسانی ذهن آدمیان و حتا حیوانات را درگیر و دچار « وسواس و وابستگی ( اعتیاد ) به سکس » می کند که همچون وسواس و وابستگی دیگری، آدمی را از پیشرفت، سازندگی و آبادانی باز داشته و به گونه ای بیمارگونه به خود سرگرم و گرفتار می سازند.

از این رو، یورش با سکس، الکل، مواد مخدر و محرک، در بسیاری از راهبردهای سیاسی بین المللی – در چارچوب اصول و فنون جنگ نرم - سال ها پیش تر از ستیزه جویی و چنگ و دندان نشان دادن های نظامی در دستور کار سلطه جویان قرار داشته است تا رویارویی و ستیز را آسان تر ساخته و ضریب اطمینان به پیروزی و کامیابی نظامی را افزایش دهد.

اما به راستی، آیا ممکن است این بدگمانی درباره آغاز « جنگ جنسی – روانی »، ریشه و سرچشمه گرفته از بددلی ملی کهنه و نخ نما شده ما ایرانیان در برابر پدیده های تازه از گرد راه رسیده باشد و این ابزار آلات، انگشترها، داروها، قطره ها، ژل ها، لوسیون ها و مکمل ها، اکسیر جادویی و کیمیای معجزه آسا باشند؟؟

به واقع، این گونه نیست !

دارو و درمان و ابزار و مکملی که اثر داشته و درمانگر و سودمند و شفابخش باشد، نیازی به این همه تبلیغ ندارد. مردمان خود شتابان، به آشنایان و بیگانگان می شناسانندشان و بازارشان همچون گنه گنه، آسپیرین و پنی سیلین رونق پیدا می کند. شاید شرکت های این گونه فرآورده ها در جایگاه پاسخ گویی بگویند که شناخته و فراگیر شدن بهره گیری از فرآورده های ما، از آن جا که با شرم و حیای ایرانی، همبسته و پیوسته است، شتاب بسیار پایین تری تا آسپیرین و پنی سیلین دارد. اما واقعیت این است که این سخن، توجیه و دلیل تراشی ای مکارانه بیش نیست؛ چرا که اجتماع ایرانی سده هاست که از فرآورده ها و مکمل های جنسی - به گونه افزودنی ها، ادویه جات، و غذاهای ملی و بومی – برخوردار بوده است و آن ها را به آسانی در بازارچه های سنتی خرد و کلان در پیش روی همگان می نشانده و می شناسانده است. هر دکان عطاری، بقالی، قنادی، طباخی و مانند آن در ایران قدیم چنین رویکردی را آشکارا داشته و دارد؛ بازارچه ای که سود اندک یا هنگفت آن، سرراست روانه جیب کشاورز، دامپرور، کارگر، عطار، بقال، قناد، طباخ و ... ایرانی – و نه کمپانی های سودجوی سرزمین های سلطه جو – می شده و سازندگی، سامان دهی و آبادانی میهن و هم میهن را شتاب می بخشیده است.

در پهنه مشاوره و درمان جنسی – زناشویی، رویکرد نخست مشاوره و درمان، همانا « روان درمانی و رفتار درمانی شناختی » است؛ هر چند گهگاه و به ندرت، « روان درمانی سایکودینامیک ( روان کاوانه ) » و از آن کمتر و نادرتر، « هیپنوتیزم » ممکن است در برخی موارد با تیزهوشی و دوراندیشی برگزیده شده سودمند افتند. سود جستن از دارو و مکمل های جنسی – زناشویی، گام دوم و تکمیلی – و نه نخست و بنیادین – درمان است. آن هم نه داروهایی همچون « وایاگرا ( سیلدنافیل ) » و « سیالیس تاداگرا ( تادالافیل ) » که همچون استامینوفن و ایبوپروفن مسکن معلول شاخ برکشیده برشمرده می شوند، بلکه داروهایی که به درمان علت ریشه ای مشکل و اختلال می پردازند.

بهره گرفتن از ابزارها و رویکردهایی همچون واکیوم، تزریق درون غاری و پروتز آلت، هر چند به معلول می پردازند، اما در مواردی که ریشه و سرچشمه مشکل و اختلال جنسی – زناشویی در بیماری های پیکری عروق یا اعصاب تن و آلت است، خردمندانه و سودمند است. این گونه ابزار فرسنگ ها با اسباب بازی های فانتزی – همچون « مهره مار » تاریخ گذشته و « لارجر باکس » و « انگشتر جادویی » تازه گام به بازار مکاره گذاشته - که بی شرمانه در همه ی ساعات شبانه روز، در کانال ها و کاباره های ماهواره ای، با غوغا و هیاهو و های و هوی فراوان، شناسانده می شوند، دیگرگون هستند !

شیاد بازار مکاره - که تشنه مال و دشنه شرم است - شبانه روز، پیش چشم و گوش و ذهن کودکان و نوجوانان – نونهالان سازنده ایران فردا – کوشا و در غوغاست. بهداشت و سلامت جنسی – زناشویی و خانوادگی ایرانیان، آماج دلسوزانه و مسئولانه کارخانه جات سازنده و شرکت های آورنده ی فرآورده های این شیاد بازار مکاره مجازی ماهواره ای و اینترنتی نبوده و نخواهد بود. بسیاری از ویژگی های جنسی – زناشویی آدمیان و دیگر پستانداران، همچون درازای آلت، سرشتی ژنتیک، مادرزادی و مادام العمر دارند و جز در سنین نوزادی و شیرخوارگی – آن هم تا اندازه ای محدود – به هیچ ژل و کرم و لوسیون و ابزار بزرگ کننده ای پاسخ نداده و نخواهند داد. درازای آلت طبیعی از ده تا بیست سانتی متر و گرداگرد آن از پنج تا ده سانتی متر متفاوت است و برافراشتگی آن با هیچ برنامه و ابزاری، افزایش پیدا نمی کند. شیاد بازار مکاره مجازی به سبک ایرانی، همچون طبل غازی، بلند آواز و میان تهی ست !!

دارندگان و گردانندگان کارخانه های سازنده و شرکت های آورنده این فرآورده های تجاری فانتزی، اغلب یا از تحصیلات دانشگاهی کاملا بی بهره بوده یا فوق دیپلم و لیسانسی کاملا نامربوط با رشته پزشکی، یورولوژی، زنان و زایمان، و روانپزشکی – رشته های مسئول و متعهد « طب جنسی » دارند. این بازرگانان، سوداگرانی هستند که یگانه دغدغه شان، نه ارتقای بهداشت و درمان جنسی – زناشویی، که سود چندین صد میلیاردی خوابیده در اجتماعات دچار « جهالت جنسی و نادانی زناشویی » است. سوداگری جنسی که « تجارت سپید » دختران نوجوان فقط یکی از زیربازهای مکاره آن در درازای تاریخ بوده و هست، این روزها در اجتماع ایران هیاهوی بسیار برپا کرده است؛ غوغا و هیاهویی که هیچ گونه سود پیکری و روانی را در پی خویش ندارد، پس پرهیز و پا پس کشیدن از این هیچستان، شیوه خردمندانی ست که نمی پسندند که تن و روان خویش را به شیادان و سوداگران بسپارند و سلامتی شان را به خطر بیندازند. اما در این میان کسانی هم هستند که باید تجربه را به رنج پیش چشم و ذهن نشانند و سرمایه از کف بدهند و آرزوها و رویاهای بچه گانه شان، سرخورده و ناکام شود، تا آگاه شوند و از جهالت بدر آیند. مشاور زبده و درمانگر کارآزموده، آگاهی می گستراند و خرافه می زداید اما دست و پای مراجع را برای به رنج تجربه آموختن باز می گذارد که برخی باید تجربه را با درد و دشواری از کف دادن سرمایه و گوهر زودگذر عمر به چنگ آورند.

خوشبختانه سال هاست در ایران رو به پیشرفت و سازندگی، شماری از دانش آموختگان متخصص رشته های مرتبط با « طب جنسی » - یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – تناسلی )، ژنیکولوژی ( زنان و زایمان )، آندرولوژی ( مردان و آمیزبان )، و روانپزشکی ( اعصاب و روان ) – گام به پهنه مشکلات و اختلالات جنسی و زناشویی گذاشته اند و نیازی به چاره جویی در بازار مکاره کاباره های مجازی فارسی برون میهن نیست. خردمندان هرگز آسان و شتابان، تن و روان خویش را به ذهن و چنگ هر کس و ناکسی نسپرده و نخواهند سپرد...

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی           

 

 

مشورت نشانه درایت است ( صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

در اهمیت و جایگاه مشاوره و راهنمایی

 

 

مشورت، نشانه درایت است

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

مشاوره و روان درمانی در ایران ما در سال های اخیر رشد و گسترشی فراوان و شتابان داشته است؛ بی گمان، کانال های گوناگون صدا و سیما در این دگرگونی لازم اما دیرهنگام، نقش نخست را داشته اند. نشریات نیز در این دگرگونی نقش داشته اند اما آن چه بیش از مطبوعات و صدا و سیما، نقش داشته است، همانا رشد و گسترش فراگیر ناکامی ها و دشواری های روحی – روانی در میهن مان بوده است. سال هاست که افسردگی و اضطراب، برای همگان واژگانی آشنا بوده اند؛ در موارد فراوانی، این افسردگی ها و اضطراب ها گام به آوردگاه اختلالات روانپزشکی گذاشته اند، اما چه بسا سرشتی گذرا داشته و نیازمند دارو درمانی و روان درمانی دراز مدت نبوده و با اندک جلسات  مشاوره و راهنمایی چاره پذیر بوده اند. آنان که با درایت و دوراندیشی، رو به مشاوره و رهنمایی آورده اند و در این رویکرد، مشاوری زبده و دانش آموخته برگزیده اند، بی گزند و آسیب پیش رفته اند و با هر سختی و دشواری، بار به سرمنزل رسانده و کامیاب و سرفراز شده اند؛ اما آنان که از مشاوره خودداری و دوری کرده اند، تا چه اندازه با خودمداری و خودره گزینی، پیروز و کامیاب بوده اند؟؟

نیک به خاطر دارم که همچون درصدی همیشگی از دانشجویان پزشکی، سرگشتگی سال سوم و چهارم دانشکده پزشکی گریبانگیر من هم شده بود. در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی ( فرهنگ و ادب ) در دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات و ورزش – البته پس از سیما و سینما - عشق می ورزیدم و میانه ام با علوم تجربی بهتر از ریاضیات بود. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس « چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو » هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1376 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ شاید آن گاه، من امروز به جای روانپزشک، روانشناس یا مشاور شده بودم، یا شاید حقوق دان یا جامعه شناس. اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی ها و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان فرهنگ و ادب و اقتصادها را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی، به ویژه جراحی و اتاق عمل داشتم، دانستم که پزشکی، هرگز به تنهایی مرا ارضا نمی کند و پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن. آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما و یک دسته از علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو داشت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان همچون خودم را می دیدم اما هنگامه داشت در دهه هفتاد خورشیدی، شتابان دگرگون می شد و اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر آماده می شد. نزد بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام - « دکتر خلیل مومنی » در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای « پیوند طب با هنر و اندیشه » پیش چشم و ذهنم نشاند و مرا از گرداب سرگشتگی در وسواس انصراف از رشته پزشکی و دانش آموزی در رشته سینما رهایی بخشید. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی ست. پرهیز از مشاوره هنر نیست، که مشورت نشانه درایت است.           

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

نگاهی به تاریخچه موسیقی پاپ در ایران و جهان

 

 

نگاهی گزیده به تاریخچه موسیقی پاپ در جهان و ایران

 

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

شادروان  جاودان مقام ، بانو قمرالملوک وزیری

 

 

 

موسیقی مردم پسند یا پاپ ، به هر  سبک موسیقی گفته می شود که در دسترس توده ی مردم است و در چهارچوب تجاری عرضه و ارائه می شود. این سبک موسیقی ، نقطه ی رو به روی موسیقی کلاسیک و همچنین موسیقی فولکلور (محلی) است. موسیقی کلاسیک ، در درازای تاریخ ، همواره موسیقی طبقه ی نخبه ، برگزیده و روشنفکر جامعه بوده و جایگاه برجسته و ویژه ای نزد هواداران خود دارد. دربار و دستگاه طبقه ی اشراف ( نجیب زادگان ) و حکمرانان و پادشاهان اروپا، از هواداران و پشتیبانان این سبک موسیقی بوده اند و بنابراین نیازی برای عرضه ی گسترده ی تجاری این سبک نبوده است. به ویژه این که بسیاری از توده ها ب، به سختی می توانسته اند ، دم به دم با این سبک موسیقی همراه شود. جایگاه فاخر این سبک و ارکستر ضروری برای اجرای آن ، در عمل مردمان را از همدم و همنشین ناگسستنی آن شدن دور ساخته است.  موسیقی فولکلور ( محلی ) نیز از آن جا که همبستگی و پیوستگی بسیار نزدیکی با ویژگی های زیستگاهی ( اقلیمی ) و فرهنگی وابسته بدان داشته و دارد ، نمی تواند شمار دوستداران و همراهان همیشگی فراوانی پیدا کند و بیشتر در چهارچوب همان زیستگاه جغرافیایی و مهاجران ریشه گرفته از همان اقلیم شنونده و هوادار داشته باشد.

موسیقی مردم پسند گاهی به گونه ی گزیده ، موسیقی پاپ هم گفته میشود اما موسیقی پاپ یکی از زیرشاخه های آن به شمار می آید. موسیقی پاپ کاملا از موسیقی کلاسیک ( هنرمندانه ) و موسیقی فولکلور ( محلی ) ، جدا و دیگرگون است. از آن جایی که واژه ی پاپ دربردارنده ی بسیاری از قطعات موسیقی راک ، کانتری ، هیپ هاپ و راک اپرا بوده است، شاید نتوان مرزها و چهارچوب های این سبک موسیقی را به گونه ای دقیق توصیف و تعریف کرد. موسیقی پاپ به گونه ی معمول ، موسیقی ای ست که به گونه ی تجاری برای عرضه و ارائه به توده های چند صد هزار یا چندین میلیون نفره و برای به دست آوردن نام آوری ( شهرت ) و سود مالی ساخته می شود. در واقع ، به موسیقی پاپ بیشتر به عنوان یک « صنعت » و نه هنر باید نگریست. هر چند نمی توان نگرش بدان از چشم انداز زیبایی شناسی هنری یا جامعه شناسی را نادرست برشمرد. درواقع ، « پاپ » به گونه ای طراحی شده که برای همه گیرا و زیبا باشد و بنا نبوده که سلیقه ، خواست یا آرمان ویژه ای را بر مردمان چیره سازد. این موسیقی ، از هیچ آرزو و آرمان ویژه ای سر بر نیاورده و تنها سودجویی و جاه طلبی سازندگان آن ، سرچشمه ی کوشش و جوشش است. موسیقی پاپ ، فرآورده ای از بالا  چیده شده و بر مردمان چیره شونده است و ممکن است بیانگر آرمان ها و آلام و دغدغه ها و دردهای مردمان نباشد. پاپ موسیقی ست که به همچون دیگر کالاهای تجاری ، به گونه ای کاملا حرفه ای تهیه ، تولید و بسته بندی شده است و چیزی نیست که مردمان و حتا حکمرانان بتوانند آن را بسته به گرایش و خواست و پسند خودشان دگرگون سازند.

 

 

الویس پریسلی

 

 

 



پیشینه ی پاپ در غرب

 

مشخصه موسیقی پاپ یک عنصر ریتمیک سنگین در زیر است که معمولا توسط دستگاه های الکترونیک تقویت کننده ی صدا ( آمپلی فایر ) اجرا می شود و ملودی اصلی بر این ریتم غالب است. ترانه پاپ همچنین به ترانه های محبوبی که مردم به زمزمه و خواندن آن علاقه دارند نیز اطلاق میشوند. موسیقی پاپ از نظر تجاری موفق است و سبک مورد علاقه ایستگاههای رادیویی است زیرا قابل دسترس بوده، راحت در یاد میماند و مخاطبان زیادی را به خود جلب میکند. ترانه های پاپ معمولا در 3 دقیقه اجرا میشوند و در آنها از ملودیهایی استفاده میشود که معمولا بسیار شنیدنی بوده و شمار بسیاری را به خود جلب می کنند.

موسیقی پاپ، از میان گروههای موسیقی سوئینگ دهه 30، بلوز شیکاگو و موسیقی کانتری ایالت تنسی به پا خواست. گیتار الکتریکی و لوازم تقویت صدا ( آمپلی فایر ) نیز تاثیر فراوانی بر موسیقی مدرن گذاشتند. در دهه های 30 و 40، سازهای تقویت شده برای رقابت با درجه صدای بالای ارکسترهای سوئینگ یک ابزار ضروری بودند. گیبسون نخستین گیتار گیبسون لس پاول را در سال 1952 به دوستداران شناساند.


موسيقي پاپ برخلاف موسيقي عاميانه سنتي از سوی افراد شناخته شده‏ي معمولاً حرفه‏اي و از راه و روند انتقال آوازي تكامل نمي‏يابد. در غرب از دهه‏ي 50 ميلادي موسيقي عامه پسند ( popular ) به معناي سبك هاي پيوسته در حال دگرگونی اي است كه از موسيقي الكترونيكي تقويت شده (  amplified) تا راك اند رول ( rock and roll )  را در بر مي گيرد. از لحاظ تاريخي موسيقي پاپ به هر گونه از موسيقي غيرعاميانه گفته مي شود كه محبوبيتي توده‏اي كسب كرد، از تصنيف هاي آوازخوان هاي دوره گرد و تروبادورهاي سده هاي مياني تا آن عناصر هنرهاي زيبايي موسيقيايي كه در اصل گروه كوچكي از شنوندگان فرهيخته را مخاطب قرار مي دهد و به شكل وسيعي محبوبيت پيدا مي كرد. پس از انقلاب صنعتي موسيقي اصيل عاميانه به صورت گسترده اي ناپديد شد و موسيقي عامه پسند عصر ويكتوريا و يا اوايل سده بيستم موسيقي تالارهاي موسيقي كه والس و اپرت هاي ژاك‏اوفنباخ و ويكتور هربرت و ديگران در راس آن قرار داشت. در اين ميان در ايلات متحده نمايش هاي آوازخوان هاي دوره گرد (گروه هايي از مجريان سفيد پوست كه خود را به سيماي سياه پوستان درمي آوردند) آثار ترانه سراياني مانند استفان فوستر را اجرا مي كردند. سبك هاي موسيقي پاپ تا اوايل سده بيستم ميلادي از اروپا به امريكا مي رفت. سپس اشكال امريكايي نظير رگ تايم و كمدي موسيقيايي بردوي شنوندگاني در انگلستان و در قاره اروپا يافت. از آن زمان به بعد موسيقي پاپ غربي بيشتر تحت سلطه امريكا بوده است.

در چنین هنگامه ای، سياه پوستان امريكايي با شروع از رگ تايم، در هم آمیختن و به هم سرشتن ريتم هاي پيچيده افريقايي کوبه ای – آوایی با ساختارهاي هارمونيك اروپايي را آغاز کردند. بدین گونه، یکی از مهم ترين سبك های نوین موسيقي سده ی بیستم پدید آمد. شعار مخاطبان موسيقي پاپ در نيمه ی نخست سده ی بيستم تا اندازه اي به سبب رشد فناوري به گونه ای چشمگیر افزايش يافت.

در همين حال، سود جستن از ميكروفون، آواز خوانان را از نياز به آموزش آوا برای نفوذ در فضاهاي بزرگ، رها ساخت و به اين ترتيب، امكان بهره گرفتن تجاري از فنون نوین آوازخواني بوجود آمد. موسيقي عاميانه، ره موسيقي بلوز سياه پوستان ایالت های جنوبی آمریکا را در پي گرفت و شتابان هوادار پیدا کرد.

آواز خوان هاي سياه پوست به دنبال كار از جنوب به شهرهاي صنعتي مرکز و شمال آمریکا مهاجرت كردند و بلوز نرم روستايي به بلوز خشن تر شهري دگرگون شد. دسته‏هاي بلوز دهه ی 1940 در شيكاگو بوجود آمدند از گيتارهاي الكتريكي تقويت شده كه اغلب با باس و درام الكتريكي كنندگان معروف شدند تجربه كرد.

در دهه هاي بعد از جنگ جهاني دوم موسيقي پاپ آمريكايي به استيلاي بين‏المللي غيرقابل بحثي دست يافت. در دهه ی سبز 50 مهاجرت سياه پوستان آمريكايي به شهرهاي شمالي به پيدايش اشكال و سبكهاي آوازي بلوز تركيبي انجاميد.  در دهه 50، خوانندگان روز کسانی چون فرانک سیناترا ، بابی دارین و پگی لی  ودند.  راك اند رول كه در دهه 50 با الويس پريسلي و شخصيت هاي ديگر ظهور كرد و به صورت آميخته اي از زيتم و بلوز سياه پوستان با موسيقي كان تري و آهنگ هاي عاطفي فيض بخش پديدار شد. در دهه ی سرخ 60 اشكال پيچيده تر راك اند رول به موسيقي راك معروف شد كه عناصر بنيادين عبارتند از: يك ياچند آوازخوان، تعدادي گيتار شديداً تقويت شده ( شامل باس ريتم و ليد ) و درام نت هاي كليدي راك و گونه اي پشت ضربی ( backbeat ) كوبنده آوازهاي عاطفي و نواي به شدت تقويت شده گيتار است اين سبك در مراحل اوليه خود سبكي ساده بود كه بيشتر بر ريتم هاي رقص مانند، ملودي‏ها و هارموني هاي رايج و اشعاري كه با دل مشغولي هاي شنوندگانش همدردي مي كرد- عشق جواني، بلوغ و اتومبيل- متكي بود كه در مرحله بلوغ پيچيدگي بيشتري يافت و برخي از با استعدادترين نمايندگان آن توجه منتقدان جدي موسيقي را به خودجلب كرد. راك انگليسي ، نخست در دهه ی 60 از سوی بيتل ها و گروه رولينگ استونز و ديگر دسته هاي 4- 5 نفره بنيان گذاشته شد.

در میانه ی دهه ی 60 موسيقيدانان جوان به كاوش توانايي راك براي برخورد با مضامين اجتماعي و سياسي پرداختند. گروه هايي همانند رولينگ استونز، دورز و يگران شعرهاي تخيلي را به شكل بي سابقه اي با هنر تنظيم آهنگ تركيب كردند كه نمونه آن قرار دادن قطعات طولاني بداهه ساخت تك نفره در بافتاری با پيچيدگي رشد يابنده و ساختارهاي موسيقايي - ترانه اي راك است.

در دهه ی 60، چهار عامل مهم به گسترش موسیقی پاپ انجامید. یکی گروه های دوواپ  دخترانه ی مقیم نیویورک بودند که ترانه سرایان آن ها مانند کارول کینگ، نیل دایموند و برت باکاراک در دهه ی طلایی 70 به شهرت فراوانی رسیدند. در طرف دیگر تحولات موسیقی سول ( Soul ) بود که با ظهور آرتا فرانکلین، برادران آیزلی، ری چارلز  و همچنین خوانندگان موتاون در دیترویت - همچون استیوی واندر، ماروین گی و سوپریمز -  از جمله چشمگیرترین چهره های آن هستند و در نهایت گروه بیچ بویز که خود را با سبک موج سواری کالیفرنیایی (CaliforniaSurf) شان شناساندند.

در دهه ی 60، پدالی برای کنترل آواها به گیتار الکترونیک افزوده شد که به پدال وا-وا wah-wah pedal نام و نشان  یافت.

در سال 1963 گروه بیتلز موسیقی پاپ را دگرگون ساختند و به گونه ای دوست داشتنی شدند که پنج ترانه پر فروش نخست آمریکا ، از آن بیتل ها بود. پس از آن، کسانی چون باب دیلن ، گارفانکل ، سایمون ، و گروه بردز نیز به سود جستن از سازهای الکتریکی روی آوردند. بسیاری از گروه های موسیقی دیگر نیز این  شیوه را دنبال کردند. در سال 1966، بیتل ها بر آن شدند که به جای برگزاری برنامه های زنده، بیشتر به کار استودیویی روی آورند. رخدادهایی همچون راهپیمایی های معترضان به تبعیض نژاد، ترور مارتین لوتر کینگ و جان اف کندی ، و جنگ خونین ویتنام، بنیانگذار دگرگونی های سترگ اجتماعی ، فرهنگی و هنری در آمریکا و سپس انگلستان و اروپای غربی شد. در 1967، گروه بیتلز آلبوم فراموش ناشدنی Sgt Pepers را منتشر کردند. تابستان داغ ، دورانی یگانه برای بیتل ها و هیپی ها بود که در راهپیمایی های جنگ ستیزانه ی ماندگار به هم بپیوندند.

در سال های پایانی دهه ی  سرخ 60 و سال های آغازین دهه ی طلایی  70 ، شمار باندهاي امريكايي و انگليسي به  فراز خود رسيده بود و همزمان با آن موسيقي پاپ سياه پوستان با گروه هاي آوازخوان موتان و مجرياني مانند فرانك لين و استيو واندر ، شنوندگانی نوین و فراوان از آن خود ساخت.


در دهه ی 70 گروه بیتلز از هم پاشیده شد و موسیقی پاپ در میان صداها و آواهای گوناگون سرگردان شد. در سال های آغازین دهه ی  طلایی 70، خوانندگان ترانه سرا و پیروان سبک پاپ ، همه ی جدول های فروش موسیقی را به چنگ آوردند که در میان آن ها می توان از موسیقی دیسکوی بی جیز، بیلی جوئل و التون جان  و موسیقی کانتری ایگلز گرفته تا موسیقی ملایم کارپنترز ، کارول کینگ و نیل دایموند نام برد. در این میان برخی همچون راد استوارت ، استیلی دن و فلیت وود مک ، گرایش بیشتری به راک داشتند. موسیقی راک هم با پیدایش گروههایی چون پینک فلوید ، کویین و لد زپلین ، در این دوره به پیشرفت بزرگی دست یافت. موسیقی پاپ شاخه ای به نام دیسکو پیدا کرد که به گونه ای شگفت انگیز دوست داشتنی و نام آور شد.

 تاريخ موسيقي پاپ در دهه ی خاکستری 80 در اصل همان تاريخ موسيقي راك است كه با سبك هاي ديگر آن از جمله ديسكو، يانك، رپ، متال و … در سراسر جهان گسترش يافت و معيار موسيقي جوانان در بسياري از كشورها گشت.
موسیقی پاپ دهه 80، شاهد ظهور گروههای پانک - راک بود و گروهها و خواننده های شاخص این دهه گروه دوران دوران ، پلیس ، کالچر کلاب و افرادی چون فیل کالینز، مایکل جکسون و مدونا بودند.

در دهه ی سبز 90، به دنبال فروپاشی نظام کمونیستی – سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای اروپایی بلوک شرق ، برخی سودجویان که به دنبال کامیابی مالی بودند، از تصنیف های عاشقانه و افسانه ای با عنوان pop ballad، به شیوه ای به شدت سطحی و سرهم بندی سود جستند. آنان با دور هم گرد آوردن گروهی از پسران و دختران جوان زیبا ، گیرا و خوش صدا، دوره ای را پدید آوردند که می توان آن را « عصر گروه های پسر یا دختر » نام داد. از میان این گروه ها که شتابان به فراز رسیده و با شتابی افزون تر از میان می رفتند، میتوان به گروه های انگلیسی Take That، West life و Spice girls و گروه های آمریکایی New kids on the block و Back street boys اشاره کرد. اما این گروه ها با همه ی نام آوری شان، تنها دستاوردشان سطحی کردن ترانه های عاشقانه بود.

در سال های آغازین هزاره ی سوم میلادی، گروه های پاپ / راک با ترانه هایی ساده به وجود آمد که Coldplay و Embrace از آن جمله اند. در سال های پس از سال 2000، پهنه ی موسیقی پاپ با درهم تنیده شدن سبک های گوناگون گسترده تر شده است. با این وجود، در طی چند سال اخیر، موسیقی راک در به چنگ آوردن محبوبیت نزد توده ی مردم کامیاب تر بوده است. آیا این به سبب امکاناتی که اینترنت در دسترسی آسان و ارزان به موسیقی فراهم کرده است، نیست؟ با این وجود، فروش آلبوم های موسیقی – از همه ی سبک های موسیقی - در سال 2005 افزایش یافته و خواننده/ترانه سرایان و گروه های راک نمودارهای فروش را به تسخیر خود درآوردند. هر چند این یک واقعیت است که دست کم در جهان نخست، اینترنت سبب شده است که هنرمندان عرصه ی موسیقی بیشتر از فروش آلبوم ها، بر روی درآمد اجراهای زنده حساب کنند. این روزها، گروههای راک و رپ از جایگاه ویژه ای در فستیوال ها و تورهای موسیقی برخوردار هستند.

در پرداختن به موسیقی مردم پسند گیتی ، بی گمان باید به نام هایی همچون الویس پریسلی ، کلیف ریچارد ، بیتل ها ، کویین ، پینک فلوید ، آبا ، بانی ام ، خولیو ، التون جان ، مایکل جکسون ، مدونا و ... ، بسیار بیش از این و به گونه ای مفصل و جداگانه پرداخت که به دلیل کمبود جا ، آن را به هنگامه ای دیگر واگذار می کنم.

 

 

محسن نامجو

 

 

موسیقی پاپ در ایران

 

موسیقی پاپ فارسی در سده ی نوزدهم میلادی و در دوره ی قاجاریه زاده شد و بعدها با از راه رسیدن رادیو ، شتابان در ایران دوستدار و خواهان پیدا کرد. در ایران و پیش از درخشش ویگن در سال های آغازین دهه ۵۰ میلادی ٬ بازار موسیقی ایران در یکه تازی خوانندگان موسیقی سنتی و نیمه سنتی همچون قمرالملوک وزیری ، بدیع زادگان و ... بود. اگر ترانه هایی همچون « تیرم تیرم آخ جون » را به جای ژانر پاپ ، در سبک موسیقی محلی ( فولکلور ) بگنجانیم ، شاید بتوان ترانه هایی همچون « آقا جان یکی یه پول خروس » با اجرای بدیع زادگان را از جمله پیشتازان موسیقی پاپ ایرانی برشمرد.

این ویگن - ملقب به سلطان پاپ ( سلطان جاز ) ایران - بود که با ارائه اثاری نوآورانه و اثرپذیرفته از موسیقی غربی ، و  سود جستن از ساز فرنگی گیتار ، دگرگونی ای سترگ در پهنه ی موسیقی مردمی ایران به پا کرد.

بی گمان، رشد و گسترش واقعی و سترگ موسیقی پاپ فارسی ، همچون موسیقی پاپ جهان ، در دهه ی طلایی و تکرار ناشدنی ۷0 میلادی رخ داد. در این دهه ی رویایی فرهنگ و هنر گیتی ، سودجستن از سازها و آواهای بومی موسیقی ایران با بهره گرفتن از کیبورد ( ارگ ) ، گیتار اسپانیایی و برقی٬ درامز و ... ٬ سبک نوینی را در موسیقی ایرانی پدید آورد.  هایده ، گوگوش ، داریوش و ابی ، به ترتیب ، چهار ستون فرازمند و استوار موسیقی پاپ ایرانی در این دهه بودند که تا چهار دهه بعد هم هنوز کسی نتوانسته در کامیابی و ماندگاری ، به جایگاه این چهار نزدیک شود. در بین خوانندگان پرشمار موسیقی پاپ در دهه ی تکرار ناشدنی 1970 میلادی (  1350خورشیدی ) ، تنها هایده بوده که شمار چشمگیری از آثار سنتی و نیمه سنتی اش به سبب سود جستن از ترانه و آهنگ فاخر و اشعار شاعران گران مایه و ماندگار شعر و ادب فارسی ، مورد توجه و تحسین بزرگان موسیقی سنتی ، از جمله استاد محمدرضا شجریان قرار گرفته و بدین ترتیب در موسیقی سنتی ایران هم ، جایگاهی فراتر از مرضیه ، الهه ، پوران ، دلکش ، عهدیه و ... دارد. تک آثاری درخشان در سبک موسیقی سنتی ، افزون بر صدایی شش دانگ و آموزه هایش از استاد پرویز یاحقی ، جایگاهی درخور در گستره ی موسیقی سنتی و نیمه سنتی ایران برای حمیرا پدید آورده است. اما این عهدیه بود که توانست همچون هایده ، در هر دو پهنه ی موسیقی سنتی و پاپ آثاری پر هوادار بیافریند. هر چند بیشتر آثار پاپ او در خدمت صنعت فیلم سازی ایران بود تا این که در بازار موسیقی ، جدول های فروش را جا به جا کند. بسیاری از ترانه و تصنیف های دو صدایی تکرار ناشدنی دلکش و ویگن ، مربوط به سال های پایانی دهه 1340 و سال های آغازین 1350 هستند که برای ما به عنوان یادگار آن دوران درخشان موسیقی مردمی ایران زمین باقی مانده اند.

از جمله دیگر سرفرازان موسیقی پاپ در دهه ی 1350 خورشیدی ، باید به ویگن ، عارف ، مهستی ، ستار ، فرهاد مهراد ، فریدون فروغی ، کوروش یغمایی ، مرجان ، رامش ، گیتی ، فریدون فرخ زاد ، حسن شماعی زاده ، شهرام و شهبال شب پره ، سلی و ... اشاره کرد. هر چند در این میان برای محمد نوری جایگاهی جداگانه و ویژه پیش چشم و ذهن نشاند. محمد نوری که پس از دوم خرداد 1376 ، دوباره نام آور و کامیاب شد و نسل سوم تازه از راه رسیده را با خود همراه ساخت. 

فرهاد مهراد ، فریدون فروغی و کورش یغمایی چهره هایی پیشرو و ناهمگون با دیگر خواننده های موسیقی پاپ ایران بودند که درخششی متفاوت و متمایز از دیگران داشتند. آنان آغازگر راهی بودند که سه – چهار دهه بعد ، از سوی محسن نامجو ، رعنا فرحان ، دریا دادور ، مهسا وحدت و زیبا شیرازی پی گرفته شد و از سوی محسن نامجو و رعنا فرحان در سویه های راک و جاز / بلوز به فراز رسید. البته همین راه در همان سال های پیش از انقلاب هم رهروان پرشماری داشت ، اما آن رهروان سرگردان، کامیاب و شادمان ره به ساحل نجستند و همان دستاوردهای ناکارآزموده و اندک شان هم در فیلم هایی همچون « جوجه فکلی » ، در پرتو طنز و مزاح ، به چالش و ریشخند کشیده شدند. آن موسیقی که بهمن مفید در جوجه فکلی برای مان به یادگار گذاشته است، واقعیتی ناخوشایند از برخی دیسکوهای هتل های بالای شهر تهران و کلان شهرها در سال های پایانی دهه ی 1340 و سال های دهه ی 1350 خورشیدی است.

ترانه سرایان نسل نوین ایران همانند شهیار قنبری ٬ ایرج جنتی عطایی و اردلان سرافراز در این دوره هویدا شدند. واروژان ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده ، انوشیروان روحانی و ... آهنگ هایی فراموش ناشدنی فراوانی در دهه ی طلایی و تکرار ناشدنی موسیقی پاپ ایران از خود به یادگار گذاشتند.

درخشش این چهره های ماندگار دوران طلایی موسیقی ایران ، با انقلاب ایران و چیره شدن فضای اسلامی بر فرهنگ ، اندیشه و هنر ، موسیقی پاپ ، به چالشی سترگ کشیده شد. بسیاری از هنرمندان عرصه ی موسیقی ، و حتا سینما و تئاتر ، نا خواسته ، ترک میهن و زندگی در تبعید را پذیرا شدند. کاروان پر شمار هنرمندان گریخته به فرنگ ، اغلب در ایالت کالیفرنیا و به ویژه در لس آنجلس به کار خود ادامه دادند ولی هرگز موفق به تکرار آثار فاخر دهه ۷۰ میلادی نشدند.

هر چند حسن شماعی زاده ، شهرام شب پره ، لیلا فروهر و شهره بیشترین نام آوری شان را در سال های پایانی دهه ی 1350 خورشیدی به چنگ آوردند، اما اینان - برخلاف ویگن ، عارف ، ستار ، مهستی و حمیرا – بیش ترین آثار کاری شان را در دهه ی 1980 ( 1360 خورشیدی ) تولید و ارائه کردند. معین – خواننده ی نجف آبادی درجه دو کافه ی هزار و یک شب چهارباغ عباسی شهر اصفهان - را بی گمان باید پدیده ی دهه ی خاکستری 1980 موسیقی پاپ ایران برشمرد؛ در حالی که اجرای کامیابانه ی صوتی – تصویری چند ترانه از سوی فرامرز آصف ، خبر از زاده شدن سبک های نوین موسیقی پاپ / راک ایرانی می داد، شهرام صولتی با چند ترانه درخششی گذرا داشت. اما این فرامرز اصلانی بود که درست در واپسین سال دهه ی خاکستری ، با بازخوانی آثار گذشته اش و تولید و ارائه ی سه اثر تازه ، دوباره نامش بر زبان جوانان نو رسیده شد.

 

دهه ی 1990  میلادی ( 1370 خورشیدی ) ، با سرفرازی شتابان ، چیره و فراگیر سیاوش قمیشی ، و سپس ، گروه سندی ، بیژن مرتضوی و شکیلا آغاز شد. آن چنان که باید شکیلا را « پدیده ی سرفراز تازه از راه رسیده » و سیاوش قمیشی را « خورشید سوزان دگربار سر زده » دهه ی 1990 دانست.  فراگیر شدن سهمگین آثار انتقاد آمیز سیاوش قمیشی ، در کنار آثاری اعتراضی از حبیب، فرامرز آصف، گروه سندی، و ... ، تب تینیجری اندی و کورس را به فراموشی کشاند؛ تبی که یک دهه بعد با گروه هر بار دگرگون شونده ی « گربه های سیاه » شهبال شب پره ، پسرای ایرونی ، و به ویژه کامران و هومن ، دوباره برای مدتی گذرا شعله ور شد. پذیرش شکست راهبرد با هدف به فراموشخانه راندن خوانندگان لس آنجلسی ( تهرانجلس ) ، از طریق رویارو ساختن موسیقی پاپ با موسیقی سنتی و محلی ، راهبردگزینان فرهنگی – هنری نظام اسلامی را بر آن داشت تا آفرینش آثار نوین پاپ همسو با موازین و قوانین نظام را – در کنار بازخوانی برخی ترانه های قدیمی - در دستور کار خود قرار دهند. بنابراین ، شورایی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی برای نگهبانی از روند دوباره زنده ساختن موسیقی پاپ بنیاد گذاشته شد. افرادی چون علی معلم و فریدون شهبازیان در این شورا برگزیده شدند تا بر روند بازآفرینی موسیقی پاپ نظارت لازم را داشته باشند. شادمهر عقیلی ٬ محمد اصفهانی ، خشایار اعتمادی ، عیوضی و ... از نخستین خوانندگانی بودند که به گونه ی رسمی مجوز فعالیت پیدا کردند. سیمای جمهوری اسلامی نیز برخی این گونه آثار را پخش کرد که این کار سهم فراوانی در شناساندن و شهرت آنان داشت. این آثار با پذیرش خوبی از سوی مردم رو به رو شد ، تا اندازه ای که به چند بار باز چاپ دفترهای شعر مریم حیدرزاده در عرض چند ماه در سایه ی پخش ترانه های خشایار اعتمادی بر پایه ی شعرهای بسیار ساده اما خودمانی او انجامید. اما منتقدان بر این باورند که این آثار چه از دیدگاه کلام و چه از دیدگاه آوا و آهنگ ، آثاری کم مایه و سطحی بوده اند.  محمد زمان ، علیرضا عصار ، رضا صادقی و ... از کامیابان پهنه ی موسیقی پاپ رسمی سالیان اخیر بوده اند.  
در سایه ی گسترش فن آوری‌های نوین و همچنین دسترسی توده ی مردم به اینترنت، گروه‌های زیر زمینی پاپ / راک نیز به ضبط زیرزمینی و پخش فرازمینی و دیجیتال ساخته های شان پرداختند. آثار ارائه شده از سوی این افراد، آثاری عامه پسند و بی محتوا بود که برای چند سال موسیقی پاپ ایران را با چالشی جدی  رو به رو ساختند. برخی از این خوانندگان پاپ همانند محسن چاوشی و بنیامین بهادری پس از انتشار چند آلبوم زیر زمینی، مجوز فعالیت رسمی بدست آوردند ، اما خوانندگان راک جز محسن نامجو با همان آلبوم نیمه مجاز نخستش – ترنج – امکان و جواز تولید و پخش آثارشان را پیدا نکردند.

گروه آریان ، نخستین گروه پاپ ایرانی پس از انقلاب ایران است که امکان برگزاری تورهای کنسرت در ایران را پیدا کرد. اما هیچ یک از کارهای این گروه نتوانست به کامیابی همان نخستین و مطرح ترین آلبوم این گروه - آلبوم گل آفتابگردان – دست پیدا کند. این گروه و دیگر گروه ها و خوانندگان موسیقی پاپ رسمی – دولتی ایرانی ، همچون بیشتر خوانندگان پاپ لوس آنجلسی ، به گونه ای شتابان از سوی خوانندگان سبک های تازه از راه رسیده – راک و رپ فارسی –  برای همیشه کنار زده شدند.

رپ و راک فارسی – که با آثار سروش لشکری ( هیچکس ) و محسن نامجو به فراز رسیدند – همراه با جاز و بلوز فارسی که با آوای کم مانند رعنا فرحان درخشان شد ، تا اندازه ی فراوانی به موسیقی پاپ فارسی ، جلوه و جنبه ای موزه ای و نوستالژیک بخشیده اند.  

 

 

 

نخستین آهنگ هایی که هم اکنون « رپ » نامیده می شوند ، گویا از سوی برده های سیاه آمریکایی در حدود 200 سال پیش نواخته و خوانده شده اند. البته نمی توان، آن چنان خواندن و نواختن را به واقع در ژانر موسیقی رپ برشمرد، چون این گونه رپ بیشتر از تکیه به آهنگ ها و ملودی ها، به آواها و کلام ها مربوط بوده است. هر چند نخستین نوآوری و سنت گریزی موسیقی رپ مربوط به همین تکیه ی آهنگ به کلام و شخص خواننده باز می گردد.

اعتراضی بودن این سبک موسیقی را به این قضیه تاریخی نسبت می دهند که نخستین بار، رپ در زبان سرخ پوستی بومیان جنگل های آمریکایی برای اعتراضات قومی - قبیله ای به کار رفت. تا این جا می توان رپ و هیپ هاپ را فرزندان یک مادر به حساب آورد و آن چیزی نیست جز موسیقی جاز. جاز در آمریکای جنوبی زاده شد و در همان جا رشد کرد و بعدها با کشف دوباره ی این بخش از گیتی، از سوی اروپاییان و آمریکائیان به گونه های گوناگونی هویدا شد. برآمد این نگاه دوباره به موسیقی جاز را می توان در اعتراضات کارگران اروپایی یافت، جایی که رپ دوباره زاده می شود و به طور کامل از موسیقی جاز – برای همیشه - جدا می شود. گرایش و دلبستگی اروپایی ها به  گوش سپردن به این گونه موسیقی را می توان در سه ویژگی ذاتی رپ جست و جو کرد:

1- ریشه ی این موسیقی بومی است. بومی بودن را می توان رویاروی ریشه ی موسیقی های فاخر کلاسیک دانست که به طور کامل در اندرون کاخ ها و تیول های اشراف و خانواده های وابسته به ثروت رشد کرده است. از سوی دیگر، بومیان پدیدآورنده ی موسیقی رپ، سیاه پوست بوده اند. رنگ پوست شاید اکنون در جهان نخست، به یک مسئله کم اهمیت در داد و ستد و برهمکنش های جهانی تبدیل شده باشد، اما در دوره ای همین رنگ ها جنگ های بزرگی را به راه انداخته اند.

 

2- ریشه ی این موسیقی، آمریکایی است؛ قاره های جهان در رقابتی دیرینه با هم قرار دارند و همیشه تاریخ را به سود خودشان دگرگون می سازند. آمریکا تا چندی پیش فرودست ترین قاره فرهنگی - هنری به حساب می آمد، اما با نگاه نوین گیتی به آمریکا و کشف زندگی های ماورایی در آمریکای بومی، توجه ها به سوی این تمدن افزایش یافت و آثار بسیاری را در پهنه های گوناگون هنری پدید آورد. ردیف های موسیقی همین بومیان را می توان پایه موسیقی رپ برشمرد. موسیقی رپ ، برای آمریکا ، جایگاهی ویژه و یگانه در دنیای هنر فراهم آورد.

 

3- برخلاف دیگر سبک های موسیقی ، ریشه ی موسیقی رپ در کلام است و نه در ملودی. در دنیای موسیقی جهان ، چیرگی تا پیش از زاده و فراگیر شدن موسیقی جاز ، از آن موسیقی رومانتیک ، کلاسیک و باروک بود،  اما موسیقی جاز و دیگر همنسلان مدرنش ، در دوره ای که فروغ آن نواها فروکش کرده بودند، به میدان آمدند و پادشاهی دیرینه ی هجاهای کشیده را به زیر کشیدند. موسیقی رپ در این میان کمی لوده تر نشان داد و بر نت های کمرنگش ردیفی از واژگان مربوط و نامربوط را جاری ساخت.

موسیقی رپ در دهه ی خاکستری ۱۹۸۰ میلادی و از میان سیاه پوستان فرودست برخاست. رپ در واقع، یک گونه موسیقی اعتراض‌آمیز خیابانی است. این موسیقی از پیش‌ پا افتاده‌ترین، آسان‌ترین و خیابانی‌ترین واژگان سود می جوید، بدون این که هیچ گونه دغدغه ی ادبی را پیش چشم و ذهن داشته باشد. در نوشتن متن ترانه‌های رپ، هیچ قانونی برای پاسداشت دستور زبان و ادبیات وجود ندارد.

ترانه های رپ به چیزهایی همچون اختلاف طبقاتی، ریاکاری، جهانی شدن ، چالش ها و کشمکش های اجتماعی ، آسیب ها و ستیزهای خیابانی، بحران‌های سیاسی و هرزه درآیی و کژجویی های عاطفی – آمیزشی می‌پردازد. کلام رپ اگرچه در قافیه پردازی و ردیف اندیشی ‌، کاستی اندک تا فراوان داشته و دارد و در نگاه شمار فراوانی ، به هیچ روی « شعر » برشمرده نمی‌شود، اما با بی پیرایگی و سادگی اش می‌کوشد، نگرش و دیدگاه دیگر و ناهمگونی از زندگی واقعی زیر پوست اجتماع را گوشزد کند. رپ خود « بعد » دیگری از زندگی دنیای مدرن است؛ از این رو ، موسیقی رپ – بسته به خاستگاه و گویش آن – رسالت پیش چشم و ذهن نشاندن چالش های زیستگاه آدمیان را بر دوش گرفته است. موسیقی رپ ، چارچوب موسیقی دیرین دارای قوانین سخت و استوار را خرد می‌کند تا موسیقی در دسترس عادی ترین افراد جامعه قرار گیرد.

همان گونه که شاید ترانه ی « آقا جان ، یکی یه پول خروس » شادروان بدیع زاده را بتوان نخستین ترانه ی پاپ ایرانی برشمرد ، شاید بتوان آهنگ « یک یاری دارم » او را با توجه به تنالیته ی آوایی و ساختار کلامی، نخستین آهنگ رپ ایرانی برشمرد. بدین ترتیب ، شاید بتوان شادروان بدیع زاده را پدر موسیقی پاپ و نیز رپ ایرانی برشمرد؛ هر چند بنیانگذار موسیقی پاپ مدرن امروزی ایرانی ، را بی گمان باید ویگن دانست. گذشته از اجرای شبه رپ ضیاء در ترانه ی پیش پا افتاده و فرومایه ی « حسنی بده ، بد بد ، بد بد » ، نخستین آهنگ رپ فارسی در سبک پاپ، از سوی حسن شماعی زاده در سال های نخست دهه ی 1360 ، به همراهی فرزندش در ترانه ی « می‌دونم که دروغ میگی وقتی میگی که دوسم می‌داری » اجرا شد. شماعی زاده که سازنده ی برترین آثار گوگوش بوده است ، با وجود پیشتاز بودن در سبک پاپ و رپ ، نتوانست کامیابی چشمگیری در این دو ژانر با آوای خود به چنگ آورد.

در سال های آغازین دهه ی 1370 ، گروه سندی با آلبومی از ترانه های پاپ / شبه رپ و از جمله ، آهنگ نام آور « پری ، پری ، ور بپری » سبک نوین را در عمل به ایرانیان شناساند. هر چند فرامرز آصف ، پیش تر ، ساخته هایی همچون « دختر حاجی آقا » را ارائه کرده بود. تقریباً دو سال پس از این رخداد، نخستین آلبوم رپ فارسی در ایران از سوی شاهکار بینش پژوه با نام « اسکناس » منتشر شد. این آلبوم که در سبک رپ طنز بود، نخستین آلبوم رپ فارسی بود که در ایران با مجوز رسمی منتشر شد، اما از این آلبوم استقبال چندانی نشد.

یک نوجوان کم سن و سال به نام حسن صباح ، آغاز به خواندن گونه ای از موسیقی کرد که نام غربی بر آن گذاشتند. هر چند حسن صباح صدایی رسا و ذهنی هشیار و هدف مند نداشت، و جسارت و نوآورانه بودن آثارش نتوانست مورد پسند فارسی زبانان قرار گیرد. آشنایی حسن صباح با پسرک سیه چرده و لات منشی به نام سروش لشگری بود که بنیانگذار « رپ فارسی » شد. اگر اکنون گروه « 021 » هیچکس خودش را « پدر رپ فارسی » می داند و می شناسد، گزافه گویی نیست اما به واقع رنج این موسیقی را بی گمان حسن صباح در سال های غربتش در اروپا برد. نسبت صباح ، هیچکس و رپ فارسی ، همانند نسبت بروئر ، فروید و روانکاوی کلاسیک است.

سروش لشگری و  حسن صباح ، نخستین کلیپ خود را در یکی از استودیوهای نامجاز ساری خواندند، اما این سبک پیشنهادی سروش لشگری بود که اجرا و ضبط شد. در سال های دهه ی هفتاد خورشیدی، سروش لشگری با نام مستعار « هیچکس » در ایران و بهنام میرخواه با نام مستعار « دیو سپید » در آمریکا نخستین گروه‌های رپ فارسی بودند.

اکنون ماه ها و سال ها از بسته شدن نطفه ی رپ فارسی می گذرد و موسیقی رپ فارسی در این دوران نه چندان دراز ، توانسته جان و روان میلیون ها ایرانی درون و برون میهن را از آن خود کند. آن ها ، در میان هیاهوی بی هوادار موسیقی های پاپ مجاز بی شنونده ، عاشقانه به « رپ فارسی غیرمجاز » گوش می سپرند؛ هر چند نیک می دانند برخی از این گروه ها ، گاهی یا بیشتر هنگام ها ، زیر تاثیر حشیش ، مواد مخدر و محرک ، این ترانه ها را می خوانند، اما این واقعیت دربردارنده ی همه ی این گروه ها نیست.

« بحر طویل » یکی از قالب‌های به نسبت نوین شعر فارسی است که سرایش رسمی آن از دوره ی صفویه آغاز شده است. از دیدگاه فنی ، این قالب از تکرار نامحدود و دلخواه یک  عروضی سالم همانند « فاعلاتن » ساخته می‌شود و همچنین لزومی برای طول مصراع ها در آن وجود ندارد. یک مصراع می‌تواند تا جایی که سراینده احساس می‌کند باید کشیده گردد، کشیده شود و سپس قافیه ای آورده شود و به مصراع بعد برویم. البته بحر طویل افزون بر قافیه ی پایانی می‌تواند در میانه ی مصراع هم قافیه داشته باشد.

در زبان فارسی، از دیدگاه زیبایی‌شناسی ، بحر طویل بسیار ساده و زودیاب و لذت‌بخش بوده و شاید به همین دلیل باشد که این قالب از قالب‌های عامیانه و مردم‌پسند شعر فارسی بوده‌است که شعرای مهم و جدی چندان به سرودن آن دلبستگی نداشته‌اند. شاعر طنزپرداز معاصر « ابوالقاسم حالت » منظومه ی « هدهدنامه » اش را در این قالب سروده‌است. متن ترانه‌های رپ فارسی از جهت شعری شباهت زیادی با بحر طویل دارد ، اگر چه از دیدگاه درونمایه و سود جستن از وزن‌های عروضی ، دارای چنین شباهتی نیست.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم چند بار به موسیقی پاپ / رپ ، رپ / پاپ و رپ نزدیک شد اما نخواست یا نتوانست روند نوآغازش را دوام ببخشد. در سال های پایانی دهه ی ۱۳۷۰ خورشیدی – دو سال پیش از انتشار آلبوم مجوزدار « اسکناس » شاهکار بینش پژوه در ایران – شهاب حسینی مجری برنامه ی تلویزیونی « اکسیژن » ترانه ی رپی را در ایران خواند. بار دگر در سال ۱۳۸۵ خورشیدی، این رضا عطاران بود که در عنوان‌بندی چند مجموعه ی تلویزیونی ، از جمله « متهم گریخت » ، به اجرای موسیقی رپ پرداخت. هم‌ چنین در تعطیلات نوروزی سال ۱۳۸۶ ، در مجموعه ی تلویزیونی دیگری به کارگردانی رضا عطاران به نام « ترش و شیرین » ، خود رضا عطاران شعری از نیلوفر لاری پور را به صورت رپ خواند که محسن نامجو نیز با آواز وی را همراهی می‌کرد. رضا عطاران و امیر حسین مدرس ، بار دیگر در عنوان‌بندی یک مجموعه ی تلویزیونی دیگر به نام « خانه به دوش » ، قطعه‌ای به سبک « رپ / پاپ فارسی » خواندند.

در فیلم « مکس » نیز ترانه ای به سبک رپ در نمایی از فیلم مجوز انتشار عمومی گرفت. پاییز سال ۱۳۸۵ پس از انتشار فیلم آمیزشی یکی از بازیگران سریال های صدا و سیما ،  ، خواننده ی رپی به نام یاسر – که بعدها با نام هنری یاس شناخته و نام آور شد - با خواندن ترانه ای به نام « سی دی رو بشکن » و تشویق شنونده به کنار کشیدن از زنجیره ی پخش و تماشای فیلم خصوصی آن بازیگر تلویزیون، ابعاد اجتماعی موسیقی رپ را بیش از پیش به نمایش گذاشت.

در زمستان سال ۱۳۸۵، سروش لشگری ( هیچکس ) ، در آلبوم نامجاز اینترنتی « جنگل آسفالت » ، در ترانه‌ای به نام « وطن پرست » به  دفاع از برنامه ی انرژی هسته ای ایران

-         که با عنوان حق مسلم ملت ایران سرتیتر اخبار روز مطبوعات و صدا و سیمای جمهوری اسلامی بود – پرداخت؛ اما این نیز نتوانست به پذیرش او از سوی مسئولان فرهنگی – هنری دولت هوادار پیشبرد غنی سازی اورانیوم بینجامد. در آلبوم جنگل آسفالت ، مهدیار آقاجانی ، آهنگساز آلبوم ، از تلفیق موسیقی سنتی ایرانی با سبک رپ بهره برد و صدای سازهایی مانند عود، تمبک ، نی ، دف ، قانون و آوازهای ایرانی در آن شنیده می‌شود.

در سالهای بعد، با پیدایش گروه هایی مانند بهرام ، آرنا ، شاهین نجفی و... - که ترانه هایی با مضمون سیاسی- اجتماعی روانه ی بازار موسیقی زیر زمینی کردند – و کنشمندی افزون تر گروه های هرزخوان همچون زدبازی ، و نیز پا گرفتن چند گروه های دین گریز و مذهب ستیز ، رپ فارسی پا به مرزهای نوینی گذاشت و بدان انجامید تا بحث مبارزه با موسیقی رپ ، راهبردها و راهکارهای خودش را برگزیند. چندین سایت مربوط به این سبک موسیقی فیلتر و شماری از اعضای گروه‌های موسیقی زیرزمینی ایران بازداشت و روانه ی زندان شدند. استودیوهایی که رپ خوان های ایرانی ، آهنگ‌های خود را در آن جا اجرا و ضبط می‌کردند، از سوی نیروی انتظامی پلمپ شدند.

در چند سال اخیر ، با وجود برخوردهای خشن هر از چند گاه با گروه ها و استودیوهای زیرزمینی رپ ، سال به سال ، به شمار گروه‌های بی مجوز زیرزمینی رپ فارسی درون ایران افزوده شده ‌است. این جدا از آهنگ‌ها و کلیپ های فارسی پرشماری – همچون عرفان ، فرناز ، کیوسک و ... - است که از سوی گروه های رپ‌خوان برون ایران در اینترنت منتشر می‌شود.

در هنگامه ای کوشش شد تا موسیقی رپ فارسی را مرتبط با جریان‌های کژجویانه ( منحرف ) همانند شیطان پرستی جلوه دهند؛ اما در ۲۵ مهرماه ۱۳۸۷ برنامه‌ای از یکی از شبکه‌های تلویزیونی ایران پخش شد که به بینندگان نشان می‌داد که رپ جریانی بهنجار ( سالم ) نبوده اما با شیطان‌پرستی نیز رابطه‌ای ندارد.

گسترش رپ فارسی به طور زیرزمینی و از طریق اینترنت، به ویژه با توجه به این که بخش عمده‌ای از آثار زیرزمینی سرشار از فحش و ناسزا بود، باعث شد که دفتر موسیقی وزارت ارشاد در مورد اعطای مجوز به آثار این سبک سخت‌گیرانه عمل کند. مدتی پس از این که قطعه‌ای در سبک «رپ / پاپ» فارسی در عنوان‌بندی مجموعه ی تلویزیونی « خانه به دوش » از یکی از شبکه‌های تلویزیونی ایران پخش شد، دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در نامه‌ای به سازمان صدا و سیما از پخش ترانه‌ای با این سبک از رسانه‌ی سراسری و اسلامی گله کرد.

با این حال، در ماه های پایانی سال ۱۳۸۵ خورشیدی آلبومی ۸ قطعه‌ای از مجید غفوری با نام « نگو دیره » منتشر شد که در یکی از قطعه‌های آن بخش‌هایی به سبک رپ از سوی یاس خوانده شده بود. شایعاتی رویارو و واژگون درباره ی مجاز شدن رپ فارسی و نیز مجوز نداشتن این آلبوم پدید آمد که در نهایت با تایید رسمی مجاز بودن این آلبوم توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، و البته همچنان نامجاز بودن ترانه های رپ کنار زده شد. برخی از گروه‌های رپ ایرانی، بنا بر آن که از کدام شهر این کشور سرچشمه گرفته باشند، نام گروه خود یا ویژگی ای از آن را برابر کد تلفنی آن شهر قرار می‌دهند؛برای نمونه، گروه‌های تهرانی خود را «۰۲۱» و همدانی‌ها خود را «۰۸۱» نام می‌دهند، «۰۵۱» که گروه ابلیس و امیر speed است، و گروه 0111 از شهربابل هستند. برخی از گروه‌ها هم از کد شهری که در پلاک ماشین استفاده می‌شود برای گروه‌بندی استفاده می‌کنند مانند ایران 18 که از گروه‌های همدانی است.

برخی از گروه‌های رپ ایرانی – همانند هیچکس ، پیشرو و... - که نماد «۰۲۱»  را برای خود برگزیده اند ، تا پیش از دستگیری ، به روزی مجوز گرفتن آثارشان امیدوار بودند و از خواندن شعرهای دور از ادب پرهیز می‌کردند و می کوشیدند کمتر از این گونه واژگان بهره بگیرند. در حالی که برخی دیگر مانند زدبازی در پیروی از رپ غربی، بی شرم و حیا ، هیچ گونه ابایی از به کار گیری واژگان دور از ادب و نزاکت در ترانه های شان نداشتند.

بسیاری از خوانندگان رپ ایرانی ، تا پیش از این کنشگری در پهنه ی رپ فارسی ، در دیگر سبک ها و سویه های موسیقی شناخته شده نبوده‌اند. از این رو،  بیشتر خواننده‌ها در آغاز ترانه‌ها نام خود را می‌گویند تا به شناخته شدن بیشتر آن‌ها از سوی شنوندگان بینجامد.

برخی ترانه‌هایی که از سوی شنوندگان ایرانی به عنوان رپ شناخته می‌شوند، با تعریف های رپ فارسی همخوانی ندارند؛ بیشتر ترانه‌های ساسی مانکن از این جمله هستند. این ترانه‌ها اکثراً ریتم شش و هشت شتابان و شاد دارند و تنها شباهت‌شان با رپ فارسی در آن است که بخش عمده ی متن ترانه به صورت بی قافیه و قاعده خوانده می‌شود. با آن که این گونه قطعات با سبک ریتم و بلوز نزدیکی بیشتری دارند تا با رپ غربی، با این حال در فرهنگ عامه ی ایرانیان در گروه رپ فارسی جا داده می‌شوند.

در عرصه ی موسیقی ایران، می‌توان گروه‌های رپ را به چند دسته تقسیم کرد:

  1. گروه‌هایی که مضمون‌های اعتراض‌آمیز سیاسی و اجتماعی را به کار گرفته و مانند هیچکس ، کیوسک ، شاهین نجفی ، بهرام ، آبجیز ، فرناز و ... که به انتقاد از سیاست‌های اجرایی، فضای حاکم بر کشور و مشکلات ناشی از سیاست‌های دولت  می پردازند.
  2. گروه‌های که همچون زدبازی، رضا پیشرو، عرفان و جنبه‌های خشن و مبارزه جویانهٔ سبک گنگستا را جذب کرده‌اند. این دسته را می‌توان « رپ خوان‌های خیابانی » نامید.
  3. گروه‌هایی که همچون یاس و سالومه ، با زبان کوچه و بازار ، می‌کوشند ارزش‌های اجتماعی را تذکر بدهند.
  4. رپ‌های همسو با جریان‌های چیره ی موسیقی پاپ سرگرم کننده، رمانتیک و دیسکویی. از میان آن‌ها می‌توان به ساسی مانکن ، علیشمس ، حسین مخته ، امیر تتلو ، حسین تهی ، امین دانکر ، رضایا ، شاهین فلاکت و ... اشاره کرد.

با فراگیر شدن موسیقی نامجاز رپ و چیرگی آن بر موسیقی سنتی و پاپ رسمی و مجاز ( موسیقی سالم ) ، نیروی انتظامی و صداوسیما در کوشش برای مبارزه با آنچه که « جریان‌های موسیقی ناسالم » می‌نامند، برخورد با موسیقی رپ را در دستور کار خود قرار داد و دستگیری شمار فراوانی از رپ خوان‌ها را در شهرهای گوناگون ایران در دستور کار قرار دادند. سیمای جمهوری اسلامی در هماهنگی با اقدامات نیروی انتظامی ، برنامه ای به نام « شوک » را پخش کرد و رپ خوان ها و هواداران شان را مشکل و مسئله دار و دچار کژجویی های فراوان بیان داشت.

چیرگی رپ ، به ویژه در میان نوجوانان و جوانان تا انتشار کارنامه ی چند ساله ی محسن نامجو – در پی توقیف و نامجاز خوانده شدن آلبوم « ترنج » در کشمکش حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی ( سوره ) و اداره ی کل موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – ادامه داشت.

 

محسن نامجو خواننده ای است که توانسته است در دو – سه سال اخیر با آفریدن آثاری متفاوت و متمایز در پهنه ی موسیقی ایران ، نام خود را در شمار برجسته و ماندگارترین خوانندگان مدرن و پیشرو ایران به ثبت رساند. محسن نامجو را بسیاری پدیده ای شگفت انگیز و درخشان در تاریخ موسیقی معاصر ایران دانسته اند. شکستن چهارچوب های خشک شعر و موسیقی سنتی ایران ، کمترین کاری است که نامجو در عین پاسداشت سنت انجام داده و می دهد.  محسن نامجو تحصیلات دانشگاهی اش را نا تمام رها کرد و رو به آفرینش سبک و سویه ای نوین ، برآمده از تلفیق موسیقی سنتی با جاز / راک – بر پایه ی شناخت خود از چیستی و چگونگی موسیقی روز جهان و موسیقی سنتی ایران – آورد.  گر چه کلیشه زدایی های نامجو در پهنه ی موسیقی اصیل ایرانی ،  خشم بسیاری از بزرگان موسیقی سنتی  را به خشم آورده است ، اما طلسم طومار تکرار و دایره ی بسته ی نواهای کلیشه شده ی سنتی را شکسته و راه را برای درهم آمیختن گوشه های گوناگون موسیقی ایرانی با نواهای نوبنیان موسیقی جهان فراهم آورده است. بسیاری از منتقدان، انتشار آلبوم « ترنج » ، نقطه ی عطفی در تاریخ موسیقی ایران زمین به شمار می رود.  موسیقی ای که هر چند دهه یک بار – با اما و اگرها و انکار و اصرارهای فراوان – نوآوری و دگرگونی ای اندک در آن رخ داده است.

برگزیدن اشعاری متفاوت از یکسو و نو آوری هایی بی درنگ و بناگاه ( فی البداهه ) در کلام و نوا از سوی دگر ، از محسن نامجو پدیده ای نو ، ناهمگون ، تازه و سرزنده ساخته است که نه تنها در موسیقی جاز / راک ، که در موسیقی سنتی هم ابداع و ادعا داشته باشد و جایگاه روشنفکری و روشنگری در موسیقی – که تاکنون خواننده های انگشت شماری ، ولو مولف ، بدان دست یافته و شناخته شده اند -  را از آن خویش سازد. بی گمان ، محسن نامجو پدیده ای درخشان و شگفت انگیز در موسیقی تلفیقی – التقاطی « سنتی – جاز / راک » ایران است و در بازار موسیقی ، می رود تا جایگاهی بسیار فراتر از فریدون فروغی ، فرهاد مهراد و کورش یغمایی از آن خود کند. چنین است که امروز نه فقط جوانان ، که نیز میان سالان ، محسن نامجو را تاثیرگذارترین و اندیشمندترین خواننده و آهنگساز امروز ایران قلمداد کرده اند که البته باید اذعان داشت ادا و اطوارهای بجا و نابجای او – همچون الویس پریسلی ، مایکل جکسون و ... - در پدید آوردن چنین برداشتی بی اثر نبوده است. برخی دیگر نیز در کمال بی انصافی او را در ردیف ساده انگار ترین خوانندگان و نماد و آیینه ی توهین به موسیقی اصیل و فخیم ایرانی بر شمرده اند. جدای از این دو دیدگاه گزافه آمیز ( افراطی )، بی گمان محسن نامجو خواننده ای دیگرگون و ناهمگون است که آثاری متفاوت و متمایز بر پایه ی درهم آمیختن موسیقی مدرن جهان و سنتی ایران – بر پایه ی دانشش از هر دو پهنه – آفریده است. داشتن همین دانش که آثار او را در بین ساخته های تلفیقی چندین و چند خواننده ی رنگارنگ ، دیگرگون ساخته است. در دوره ای که خوانندگان و حتا آهنگ سازان ، شاعران بسیار توانمند و چیره پیدا نمی کنند ، محسن نامجو به کار بر سروده هایی از خود و دیگران می پردازد که اشعار و ترانه های آن ها بسیاری از ویژگی های شعر و اجتماع امروز را دربردارد. بخشی از نام آوری نامجو را باید در خواندن اشعار و سروده های دیگرگون و ناهمگون جست و جو کرد.

موسیقی نامجو در هیچ یک از دسته بندی های موسیقی امروز ایران و جهان نمی گنجد. نه موسیقی اصیل ایرانی است و نه جاز ، نه بلوز ، نه رپ و نه راک و نه حتا پاپ ! با این وجود، موسیقی محسن نامجو ، توانمندی های همه ی سبک ها و سویه های موسیقیایی را دارد و هر جا که گیرایی آوا ایجاب کند به آوا و نوای نامجو به دیگر سبک های موسیقی – از سنتی ایرانی به جاز / راک غربی - می گراید؛ حال این کشش و گرایش ، یا با نوای ساده و محزون یک دو تار خراسانی یا سه تار کویری انجام می شود و یا با گیتار فلامینگو اسپانیایی – آمریکای لاتین. آواها و نواهای محلی بومی خراسان در ساز و آواز محسن نامجو نمودی نمایان دارد. کلام و آهنگ نامجو پدیده ای ویژه و یگانه است. درهم آمیختن این فضاهای ناهمگون در شعر و ترانه ، بسیار بعید و دشوار پیش چشم و ذهن می نشیند اما این ناممکن در آفریده های نامجو آشکارا ممکن شده است. در آهنگ و آواز نامجو ، آواها و الحان انسان غارنشین مربوط است. صدا ها و نواهایی که گاه کاملن بی معنی پیش چشم و ذهن می نشینند اما از دیدگاه هنری جایگاهی در ارکستر کم شمار محسن نامجو دارند.

 از میان پنج آلبوم نامجو تنها آلبوم ترنج اجازه انتشار یافت و چهار آلبوم دیگر و برخی از ترانه های پراکنده او به سرنوشت صدها آلبوم مجوز ناگرفته ی دیگر دچار شد. نامجو خواننده ای مردمی و بی ادعاست که می خواهد با آوا ها و نواهای ساده و بی آلایشش مرهم نه زخم ها و دردهای مردمان میهنش باشد، اما قوانین دست و پاگیر و سخت گیرانه ی اداره کل موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سبب شد تا او چاره ای جز پناه بردن به دنیای موسیقی مجازی نداشته باشد.  

نامجو آموزش موسیقی را از نوجوانی با نت خوانی و آواز آغاز کرد و سپس ردیف موسیقی ایرانی را ابتدا نزد استاد شاکری و سپس نزد نصرا... ناصح پور که یکی از برجسته‌ترین ردیف‌دانان ایران است، آموخت. نامجو پس از دوران دبیرستان در رشته ی تئاتر در دانشکده سینما تئاتر ( هنرهای دراماتیک سابق ) پذیرفته شد اما برای تحصیل در رشته موسیقی به دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. وی به دلیل ناخشنودی از شیوه های نانوآورانه ی آموزش، دانشگاه را رها کرد و فعالیت خود را به شکل تجربی و نادانشگاهی ادامه داد. ویژگی آثار نامجو « درهم آمیختن و پیوند دادن ( تلفیق ) » است؛ یعنی تلفیق و تلقیح سبک‌های ناهمگون موسیقی ایرانی و فرنگی و پیوند دادن شعرهای کلاسیک با شعرهایی که خود او می‌سراید. در موسیقی‌های او گوشه‌هایی از سبک‌های راک ، سنتی ، جاز و بلوز و البته فولکلور خراسانی گاه و بی گاه چشمگیر می شوند. نامجو همچنین ، افزون بر سروده های شخصی اش ، از شعرهای حافظ ، مولوی ، جامی ، باباطاهر ، شاملو ، براهنی و ... سود جسته است اما هنوز رویکردی به خیام ، سعدی و فروغ فرخزاد نداشته است. نامجو تلفیق را « اپیدمی زمانه‌ « برمی شمرد و می افزاید : « تلفیق موسیقیایی دو گونه دارد: نخست تلفیق ابزار که برای نمونه، قرار دادن گیتار در برابر سه‌تار است که پدیده ی نوینی نیست، و دوم تلفیق گام است که تا به حال کمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده است ؛تنها کافی ست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم. »

نامجو در خوانندگی از آواهای شناخته نشده در صنعت موسیقی نیز سود می‌جوید. به گفته ی خودش ، این مسأله برآمد این است که به حنجره یا نای به عنوان یک ابزار صوتی نگاه کنیم؛ آن گاه بی آن که در بند سبک‌های خوانندگی باشیم، می توانیم هر صدایی از خود درآوریم. نامجو متن ترانه ها و شعرهای موسیقی را نیز همین گونه نوین و ناآشنا می سراید و بر آن آهنگ می نشاند.

ساز زدن با گروه های موسیقی زیرزمینی در مشهد و سپس تهران – همچون گروه ماد ( عبدی بهروان فر ، علی باغ فر ، نوید اربابیان ) و گروه پرساووس ( مازیار محمدی ، شهرام لشگری و محمد قاسمی ) - به گفته ی خود نامجو به رشد خلاقیت و توانمندی او در زمینه ی موسیقی تلفیقی انجامیده ‌است. از نخستین کامیابی های او ، پیش از نام آور شدن جهانی اش ، دوم شدن در جشنواره ی موسیقی وب گاه تهران اونیو در سال 2004 با آهنگ‌ بگو بگو بوده است. ترانه ی « مرغ شیدا » ی محسن نامجو ، که با سود جستن از شعر زیبا و گیرا و دل انگیز آرزو خسروی ساخته و به نیکی با دو تنظیم نخست سنتی تر و سپس جاز / راک تر پرداخته و پخش شده و هواداران پر شمار چندین میلیونی دارد ، برگرفته از ملودی « مردی که دنیا را فروخت (The man who sold the world) » دیوید بوویی است.

نامجو تاکنون و در درازای کار موسیقی اش نزدیک به یکصد قطعه ساخته که بسیاری از این قطعات در قالب آلبوم‌هایی با نام‌هایی همچون عقاید نئوکانتی ، گیس ، جبر جغرافیایی و ... به گونه ی زیرزمینی و نامجاز از طریق اینترنت پخش شده است. نخستین آلبوم رسمی محسن نامجو در هفدهم شهریور 1386 ( هشتم سپتامبر 2007 )  با نام « ترنج » با مجوز حوزه ی هنری و نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، در 9 قطعه و از سوی موسسه فرهنگی هنری آوای باربد منتشر شد. محسن نامجو همچنین در سال ۱۳۸۷ با همکاری انتشارات کاروان ، کتاب نام آور کیمیاگر اثر پائولو کوئلیو را با برگردان آرش حجازی به گونه ی یک کتاب سخنگو ( کتاب صوتی ) منتشر کرد. پس از آلبوم ترنج، کتاب سخنگوی کیمیاگر دومین اثر منتشرشده از محسن نامجو است. نامجو در این اثر کوشیده است تا یکی از درونمایه‌های اصلی کتاب را که « یگانگی هستی ( وحدت وجود ) » است را در سراسر اجرایش نمایش دهد و روایت خود را از کیمیاگر کوئلیو ارائه کند. نامجو نقش بیش از سی شخصیت کیمیاگر را به‌صورت نمایشی اجرا کرده و نزدیک به شصت دقیقه نیز موسیقی اصیل برای آن ساخته است. نخستین آلبوم محسن نامجو در بیرون از ایران با عنوان آخ نیز در 6 اکتبر 2009 منتشر شد. اما جاز و بلوز ایرانی ، جز نیمه ی آنیموسی آن ، یعنی محسن نامجو ، نیمه ی آنیمایی درخشان و بی همتایی هم دارد که آوای او گاه از تهران و گاه از نیویورک بر اینترنت جاری و ساری می شود. رعنا فرحان خواننده ی جاز و بلوز ایرانی مقیم نیویورک این روزها توجه شنوندگان و منتقدان فراوانی را با درهم آمیختن ویژه و یگانه ای از شعرهای کلاسیک ایران و موسیقی جاز و بلوز امریکا به خود جلب کرده است. رعنا فرحان در تهران به دنیا آمده و دانش آموخته ی دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته ی گرافیک است. او پس از پایان تحصیل ، نزد استاد بیوک احمدی به فراگیری نقاشی ایرانی مشغول شد و درگل و بته سازی، طلاکاری، رنگ سازی و بازسازی اشیای لاکی پس از سال ها پژوهش و شاگردی، به درجه ی استادی رسید. نقاشی های او درسالهای اخیر در موزه ی بروکلین، سادبیز نیویورک و موزه ی فیلادلفیا به نمایش گذاشته شده اند. او هم اکنون در نیویورک به تعمیر مبلمان و اشیای آنتیک، و در کنار آن ، آهنگ سازی وخوانندگی مشغول است. هواداران موسیقی مدرن و مجازی ایرانی ، بسیاری از شعرهای دلنشین خیام ، حافظ ، مولوی و ... را با آوای گرم ، دل انگیز و روحبخش رعنا فرحان شنیده اند.

با توجه به جوان و جویای تازگی بودن جامعه ی ایرانی ، به نظر می رسد آن چه که فرداهای موسیقی مردم پسند ایرانی را رقم می زند ، نه موسیقی پاپ خوانندگان پر شمار  پاپ مجاز تهران و پاپ نامجاز لوس آنجلس ، که رپ هیچکس ، جاز / راک محسن نامجو ، جاز / بلوز رعنا فرحان و  مهسا وحدت خواهد بود. هر چند با وجود یک آهنگ ارائه ی کامیابانه ی سالسا از سوی توفان پیشکسوت و سپس مهدی اسدی تازه از گرد راه رسیده ، هنوز پرچم دار وفادار این سبک ، در عمل گامی استوار و پایدار به میدان نگذاشته است. بگذریم که در بازار جهانی موسیقی پاپ امروز ، آن که نام و نشانی ویژه و گیتی گستر دارد، همانا « آرش » است که پرفروش ترین کلیپ ها را در قد و قامت جهانی ارائه کرده است. پاپ تلفیقی انگلیسی - ایرانی آرش ، مرزهای هر پنج قاره را درنوردیده است.

 

 

آرش ، جهانی ترین خواننده تاریخ موسیقی پاپ ایران

 

 

 

*در نگاشتن این مطلب از وب سایت ها و وبلاگ های اینترنتی – از جمله ویکی پدیا - افزون بر نوشتارهای شخصی ، سود جسته شده است.   

 

 

هراس بی دلیل - صفحه پزشکی روزنامه شرق - ستون روانپزشک خانواده

 

 

 

ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

 

هراس بی دلیل

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

گام به اتاق مطب می گذارد؛ اضطراب و افسردگی در چهره اش هویداست ؛ روی مبل می نشیند و خود را جمع و جور می کند؛ « ببخشید، آقای دکتر من باید سخن گویم، یا شما می پرسید؟ » آشکارا کوشش دارد تا فشار و تنشی را که زندگی پر دلشوره این روزها بر ذهن و دوش و شانه هایش وارد کرده است، جمع و جور کند. اضطراب و افسردگی، به گمان و باور من، شایعترین بیماری و اپیدمی ملی ما ایرانیان شده است. ناکامی و سرخوردگی که دیرپا و سرشار شود، یا به درماندگی آموخته شده می انجامد، یا به خشم و پرخاشگری.

بر حسب آن چه در دوران دستیاری روانپزشکی از استادان ارجمند و بزرگوارم آموخته ام، می گذارم تا مراجع – که ممکن است پس از مصاحبه تشخیصی و معاینه بالینی، بیمار و دچار اختلال برشمرده شود یا نشود - چند دقیقه ای راحت سخن گوید؛ در پزشکی مطالعه درسنامه ها، کتاب های مرجع و مقالات پر شمار و شتابان این روزها، ستون مهم و نخستی ست، اما آن چه که ارزش فراوان و جایگاه ویژه و یگانه دارد، آن نکته های نغزی ست که استادان بی شائبه و متعهدانه به دستیاران و دانشجویان خود می آموزند. پروردگار را همواره بی کران سپاسگزارم که استادان رشته روانپزشکی در ایران، برخلاف « برخی » ( تاکید می کنم : برخی ) از استادان رشته های جراحی، پافشاری همیشگی در آموزش و انتقال داشته ها و دانسته های خویش به دستیاران تخصصی داشته و دارند. بند ناف ما دستیاران، تا واپسین هنگام و دم زندگی، به استادان و بیمارستانی که دوران دستیاری مان را در آن گذرانده ایم، سفت و سخت چسبیده است؛ ولو فرصت و فراغت بازگشت و خوشه چینی و توشه گیری از آن را به ندرت برای مان فراهم شود. افسوس که دلشوره ها و دغدغه های ملی و شخصی سال های پر فشار و تنش اخیر، در برخی هنگامه ها، نگذاشت بیش از این، دانش ژرف و سترگ استادان را فراگیرم. سال های دستیاری برای دستیاران مرد، واپسین دوران جوانی ست؛ درآمد اندک، رویای پیمان زناشویی در سر، و شرمندگی از جیب خالی و پز عالی فراوان است. اگر بخواهی از شهرستان زادگاهت به پای تخت بیایی و دانشی بیش تر به چنگ آوری، فشار اجاره خانه، بر مخارج روزمره بدجور افزوده می شود. اکنون ماه ها یا سال هاست که سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و غرور و استقلال خواهی، آشکارا امان و اجازه دست درازی به خزانه خانوادگی را نمی دهد. پزشکان شهرستانی که دوران چند ساله دستیاری را در تهران گذرانده اند، با فشارهای اجتماعی – اقتصادی زندگی روزمره، و تنش ها، دلشوره ها و دل نگرانی های برآمده از آن، آشنایی ژرف و فراوانی دارند. بنابراین، نیک می دانند و درمی یابند که مراجعان از چه سخن می گویند. سخنان شتابان و گاه از این شاخه بدان شاخه پرکشنده، پایان می یابند و پرسش های به دقت و هشیارانه برگزیده شده آغاز می شوند؛ بر هر پاسخ باید با درنگی در خور، ژرف اندیشید. مصاحبه تشخیصی که به پایان می رسد، با معاینه ی پیکری گاه کوتاه و گذرا و گاه با درنگ و درایت و دوراندیشی ویژه همراه می شود. در مشاوره ها ممکن است این معاینه، ضرورت نداشته باشد. اکنون هنگام فهم پذیری ( کانسپچوالیزشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) است؛ گزیده ای از آن و تشخیص احتمالی یا قطعی در پرونده مراجع نگاشته می شود. اگر مراجع، « بیمار » و دچار « اختلال » تشخیص داده شود، ممکن است در کنار رواندرمانی و رفتاردرمانی و صد البته اصلاح و ارتقای « سبک زندگی »، افزون بر کتاب و فیلم و راهکارهای رفتاری – شناختی دیگر، گهگاه سود جستن از داروهای روانپزشکی هم ضرورت پیدا کند.

« نه آقای دکتر، خواهش می کنم برای من دارو نسخه نکنید؛ احساس خوبی با داروی اعصاب خوردن نخواهم داشت؛ افزون بر این که نمی خواهم به این داروهای اعصاب آموخته و وابسته ( معتاد ) شوم. آخه می دونین می گن این داروها خیلی عوارض داره؛ من نمی خوام تمام طول روز رو بخوابم یا خمیازه بکشم و چاق شوم. »

ما ایرانیان – گاه حتا پزشکان و داروسازان – از داروهای اعصاب و روان، سال ها و دهه هاست بی دلیل در هراس سترگی بوده و هستیم. بی دلیل که نه، بهتر است بنویسم : با دلیل ! دلیل هراس ملی ما ایرانیان از داروهای اعصاب و روان، نا آگاهی جمعی مان درباره سودمندی و عوارض احتمالی این داروهاست. اندیشه برخی مراجعان درباره خطر وابستگی به این داروها، طنز تلخی را پیش چشم و ذهن ما روانپزشکان می نشاند: خود درمانگری و وابستگی به داروهای مسکن افیونی و اضطراب زداهای نا افیونی از دسته  بنزودیازپین ها و بر فراز همه : آلپرازولام یا همان زاناکس خودمان !!

آن چه که من و همانند من از استادان خود آموخته ایم، آن بوده است که دارو را به درایت، دوراندیشی و ژرف نگری برگزینیم و با دوز اندک آغاز کنیم و احتمال رخ دادن عوارض احتمالی داروها را پیش چشم و ذهن نشانیم و تا آن جا که ممکن است از تجویز دسته داروهای بنزودیازپین و مسکن و مخدر به گونه ای جدی پرهیز کنیم. در همه دوران پانزده ساله طبابت عمومی و تخصصی ام که برای نوشتن دارو، قلم بر کاغذ کشیده ام، برای پنجاه نفر هم آلپرازولام ( زاناکس ) نسخه نکرده ام. چرا که می دانم این دارو، در مصرف روزمره بیش از دو هفته – به ویژه در موارد خوددرمانی ناخردمندانه بیمار یا تجویز نادوراندیشانه پزشک یا نسخه پیچ - وابسته ساز ترین داروی اعصاب و روان بوده و هست. رویکرد همیشگی ما این است که به جای این گونه داروهای وابستگی آفرین، از افسردگی زدا و اضطراب زداهایی دیگر سود جوییم که دوره درمانی در چارچوب ( محدود ) چند هفته یا چند ماهه دارند. به بیماران گوشزد می کنم که پشت سرگذاری و پیروزی ام در آزمون دستیاری پر حرف و حدیث چند سال اخیر را مدیون سود جستن چند ماهه از فلوگزتین و ایندرال هستم و می افزایم که هر آدمی ممکن است نه به دارو، که به هر خوراکی دیگری همانند بادمجان، تخم مرغ، گوجه فرنگی، ادویه جات، ماهی، میگو و دیگر خوراک های دریایی هم حساسیت نشان داده و دچار عوارض شود. جایگاه نشاط و سرزندگی و سحرخیزی و خوش اندامی هم که درخشان تر از خورشید بوده و هست : سحر خیز و مانکن باش تا کامروا باشی؛ افسوس که سحرخیز بودن، آسان اما مانکن شدن دشوار است !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی