فرهنگ ملی، آیین دینی ( روانپزشک خانواده - دوشنبه ها، صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

نگاهی به پشتوانه ملی و فرهنگی مشاوره و رواندرمانی

 

 

فرهنگ ملی، آیین دینی

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

بسیاری از همکاران ارجمند و ارزشمند دانش آموخته در رشته های مشاوره، روانشناسی و گاه روانپزشکی، در پی پایان سال های کوتاه و گذرای دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها و گاه حتا رتبه های برتر کارشناسی ارشد و دکترا و یا بورد تخصصی، در بازار کار آن گونه که می خواسته و می پسندیده اند، سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده می شوند.

این ناکامی حرفه ای، به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی و سی و پنج سال داشته و آموزه هایی توانگر از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد، چشمگیرتر است. بالا رفتن سن و سال – به ویژه آن هنگام که با دشواری ها و ناکامی های در خور تامل و تدبر همراه شده باشد – به پختگی و خردمندی می انجامد تا پیشکسوت خردمند آن چه را که برنای نوخاسته در آیینه نمی بیند، به آسانی در خشت خام به تماشا بنشیند.

کاستی سترگ و بنیادین رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی  پیش گوش و زیر نگاه استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی و فراوانی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نگاه و ارزیابی مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. بجاست که هر واحد دانشگاهی که به آموزش دانشجویان کارشناسی ارشد مشاوره و روانشناسی می پردازد، در کنار افزایش سال های تحصیلی هر یک از مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست کم پنج سال، نسبت به تاسیس مراکز مشاوره دانشگاهی با حق ویزیت اندک و تبلیغات رسانه ای فراگیر اقدام کنند و ضمن تعامل و همکاری حرفه ای با روانپزشکان و روانشناسان بالینی که زیر نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تربیت شده اند، این کاستی سترگ و بنیادین را برطرف سازند.

ساختار آموزشی نظری رشته های روان شناسی و مشاوره، سال هاست به روز و کارآمد نشده و بسیاری از مراجع و منابع پارسی آن هنوز کتای هایی ست که دهه ها از ترجمه و تالیف آن گذشته است. بیماری ملی فراگیر در دانشگاه های مان – یعنی بسنده کردن به جزوه خوانی و گریز از مطالعه ژرف و دقیق مراجع و منابع بین المللی به روز – نیز یکی از مهمترین ریشه ها و سرچشمه های ناکامی تازه دانش آموختگان جوان روانشناسی و مشاوره در ایران است. هر چند بسنده کردن مطلق به منابع و مراجع غربی و فرنگی هم می تواند در کوتاه و دراز مدت، مشکل ساز شود. چرا که برای هر گونه از رواندرمانی و مشاوره، روان درمانگر و مشاور باید به فرهنگ و فضای مردم شناختی و جامعه شناختی آشنایی نزدیک داشته باشد. دانش آموخته ناآشنا به فرهنگ و فضای اجتماع و بیگانه با متون ادبی، دینی و مذهبی، بی درنگ در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می شود.

آن چنان که بسنده کردن صرف روانپزشکان به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن درسنامه روانپزشکی کاپلان و سادوک - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، « گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا » است - برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار درمان های گوناگون روانپزشکی – حتا دارو درمانی که بخش کوچکی از درمان های روانپزشکی است – در این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود.

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی مجازی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع ادبی، دینی و مذهبی مردمان این اجتماع – و در فراز همه، کلام الله مجید و کتب حدیث ائمه اطهار و ادعیه بزرگان دینی و مذهبی، برای کامیابی هر رواندرمانگر و مشاوری، نه سودمند، که بسیار لازم و ضروری است. خوانش ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر – و اندیشیدن و وام ستاندن از آن ها در روند مشاوره و رواندرمانی، گام نخست آغاز سرفرازی و کامیابی در بازار کار روانپزشکی، روانشناسی و مشاوره در پی سال های زودگذر دانش جویی روانشناسی و مشاوره و دستیاری روانپزشکی لازم و ضروری بوده و هست تا رقابت حرفه ای، آسان و شتابان به حسادت و تهمت و ستیز و کینه توزی نینجامد و توفان خشم و آتش دشمنی، در پیشی جویی بیمار گونه پیشه ای، بازار همه بر باد ندهد و خوشنامی این پیشه ها را به خاکستر ننشاند !

 در این جا لازم می دانم که یاد و پاسداشتی از آموزگاران بزرگوار ادبیات پارسی دبیرستان عدل اسپهان، به ویژه آقایان صفوی و جعفری، و آموزگاران دینی و معارف اسلامی آن، به ویژه آقایان شعبانی و دهقان کنم که رنج و مشقت عمری آموزگاری آنان، بی گمان در بن مایه اندک کامیابی حرفه ای امروزم نقشی بسزا داشته است. هنوز شیرینی و دلنشینی کلاس های دشوار آقای صفوی – که خواندن کتاب دبیرستان را بر دوش خودمان می گذاشت و ما را وادار به از بر کردن دیباچه و بخش هایی به هشیارانه گزیده شده از گلستان سعدی و اشعار خیام، حافظ، مولوی، نظامی، خاقانی، شاهنامه فردوسی و ... می ساخت – پیش چشم و ذهنم زنده است. به باور من، بهره گیری از آموزه های ادبی، دینی، مذهبی، قومی، ایلی، استانی و ملی کهن و نوین و افزودن آن ها به منابع بین المللی و فرنگی، در کنار برخورداری نزدیک، پیش گوش و زیر چشم استادان پیشکسوت و خردمند، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود. هر چند کمتر عاملی می تواند جایگزین خردمندی و دوراندیشی برآمده از بالا رفتن سن از سی، سی و پنج، و چهل باشد. ناکامی و سرخوردگی زیر سی و سی و پنج سالگی معنا ندارد که جوان باید سخت کوش و پر پشتکار باشد تا در گذر سال ها به توانمندی پیران و میانسالان خردمند برسد !!

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « چهره و سیما شناسی روانی » دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره « چهره و سیما شناسی روانی ( جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی ) » ، در روزهای چهارشنبه بیست و نهم از ساعت نه بامداد تا سیزده و پنج شنبه سی ام دی ماه ۱۳۸۹، از ساعت دو و نیم تا شش و نیم پس از نیمروز ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی و مددکاری برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « جایگاه و نقش چهره و سیما شناسی در مصاحبه تشخیصی محور یک و دو و ارزیابی و برآورد مزاج شخصیتی، خلقی، و اضطرابی » آموزش داده خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه هشت ساعته - که در دو جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) دکتر بهنام اوحدی

 

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، سومین دوره کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) » ، از آدینه ( جمعه )  بیست و چهارم دی ماه ۱۳۸۹ ، به گونه یک هفته در میان، از ساعت ۹ بامداد تا ۱۳ ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی ، علوم تربیتی ، مددکاری ، حقوق و جرم شناسی ، فلسفه ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، نمایش ( تئاتر ) ، نمایشنامه نویسی و سینما برگزار خواهد شد.

در این کارگاه ، « مبانی مغزی روان و رفتار و آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) اختلالات روانی » - از جمله : اختلالات شخصیت ، اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، اختلال اسکیزوفرنی ، اختلالات سایکوتیک ، اختلالات پیکری سازی( سوماتوفورم ) ، روان تنی ( سایکو سوماتیک ) ، اختلالات نگهداشت تکانه ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلال سازگاری ( انطباق ) ، اختلالات مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک ، الکل و سیگار ، فراموشی و آشفتگی ذهنی ( دمانس و دلیریوم ) ، اختلالات ساختگی ، نشانگان خستگی مزمن و ضعف اعصاب ، اختلالات تجزیه ای ، اختلال بیش کنشی کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان ، درخودماندگی ( اوتیزم و آسپرگر ) ، اختلال ستیز و رویارویی جویانه ، اختلال سلوک ، اختلال تیک ، پس ماندگی ذهنی ، و روانپزشکی قانونی و جرم شناختی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه شصت ساعته - که در پانزده جلسه چهار ساعته برگزار می شود - تا پیش از این تاریخ با شماره تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ،  ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ و ۰۹۱۹۴۹۴۲۰۶۰ تماس گرفته و به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، کمی بالاتر از بازار صفویه ، ساختمان صورتی ، طبقه ی چهارم ، واحد بیست و هفت ، مطب روانپزشکی و کلینیک جنسی ، زناشویی و خانوادگی دکتر اوحدی مراجعه کنند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت شمار شرکت کنندگان در کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

 

پیش نیاز هر روان درمانی، روان شناسی و روان پزشکی در ایران

 

 

 

بسیاری از دانش آموختگان رشته های روان شناسی، مشاوره و روان پزشکی، در پی پایان سال های دانشجویی یا دستیاری، با وجود فرا گرفتن دروس نظری این رشته ها، در بازار کار سرفراز و کامیاب نمی شوند و خیلی زود ناکام، سرخورده و افسرده و گاه نسبت به همکاران شان خشمگین و بخیل می شوند. روند روان ویرانی اینان، به ویژه در فرو غلطیدن به گرداب خشم و حسد و بخل - که آسان و شتابان به گنداب کینه توزی و ستیزه جویی و تهمت زنی و ترور شخصیت همکاران و استادان کامیاب و سرفراز می انجامد - در همان سال های دهه نخست پس از دانش آموختگی شان آغاز شده و شتاب می گیرد.

افزون بر نادرست بودن ساختار آموزشی رشته های روان شناسی و مشاوره - که باید از تکیه بر پرسشنامه های پاره ورقی به پشتوانه های بالینی و مشاوره ای عملی اصلاح و ارتقا یابد - متاثر بودن این رشته ها از حال و هوای فلسفی و جامعه شناختی جوامع غربی، یکی از بنیان هایی ست که دانش آموخته ناآشنا به متون دینی و مذهبی - و در فراز آن : کلام ا... مجید - و نیز ادبیات کهن ملی را در بازار کار، ناکام و ناچیره و سرخورده و افسرده می کند.

به ویژه آن هنگام که دانش آموخته، سن و سالی کمتر از سی سال و سی و پنج سال داشته و آموزه های توانگرانه از زندگی اجتماعی در زیر پوست شهر و روستا به چنگ نیاورده باشد.

بسنده کردن به بورد تخصصی اعصاب و روان و از بر داشتن کاپلان و سادوک و دیگر منابع و مقالات غربی - که به فرموده استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شکرا... طریقتی، " گواهی نامه روانپزشکی در نیویورک و آمریکا " است - و داشتن کارشناسی ارشد روان شناسی و مشاوره، ولو با دروسی اسلامی همچون " علم النفس و مانند آن " همراه شده باشد، برای کامیابی و سرفرازی در بازار کار مشاوره و درمان این مرز پر گزند هرگز راه گشا نخواهد بود !

بی گمان در چنته و چنگ داشتن یک بورد تخصصی جامعه شناسی و مردم شناسی ایرانیان درون و برون میهن و آشنایی نزدیک با متون و منابع دینی و مذهبی مردمان این اجتماع ( دست کم اکثریت مسلمان و شیعه کشور ) و سال ها خواندن و اندیشیدن بر ادبیات دیرینه و نوین پارسی - از کلیله و دمنه و شاهنامه تا خیام، سعدی، حافظ، مولوی، جامی، صائب و شاعران و نویسندگان معاصر برای آغاز کردن و سرفراز شدن در بازار کار روان پزشکی، روان شناسی و مشاوره، در پی سال های زودگذر دانش جویی روان شناسی و مشاوره و دستیاری روان پزشکی لازم و ضروری بوده و هست.

کاستی سترگ رشته های روان شناسی و مشاوره، نگذراندن دوره های عملی مشاوره و رواندرمانی در درمانگاه ها و مراکز مشاوره دانشگاهی همراه و زیر نظر استادان پیشکسوت و کارآزموده است؛ یعنی درست همان وزنه ای که دستیاران روان پزشکی، به خوبی از آن برخوردارند و ساعت ها، روزها و ماه ها کار بالینی زیر نظر مستقیم استادان شان را پشتوانه و پشتیبان دارند. نقطه قوتی که هر چند بسیار لازم و مهم است، اما هرگز کافی نیست.

 بهره گیری از آموزه های دینی و مذهبی، در کنار آموزه های کهن ملی و قومی و استانی و ایلی، راز چیرگی و سرفرازی روانپزشکان، روانشناسان، مشاوران و مددکاران در بازار کار حرفه ای شان بوده و خواهد بود.

 

 

خوانش فراملی، نسخه بومی / ایستار و آماج روانپزشکی در ایران (دوشنبه، صفحه پزشکی روزنامه شرق)

 

 

 

ایستار و آماج روانپزشکی و رواندرمانی در ایران

 

 

خوانش فرا ملی، نسخه بومی

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

نه چند ماه و سال، که چند دهه است که سخن از دگرگونی علوم انسانی – به ویژه فلسفه، علوم سیاسی، اقتصاد، حقوق، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی، علوم تربیتی و ... – استوارانه و پافشارانه بر زبان رانده شده و می شود. دغدغه و انگیزه پشت این جوشش و کوشش، هراس و نگرانی برخاسته از تفسیر و تعبیرهای شتاب زده و آرمان گرایانه برخی نظریه پردازان پر شور و شیدای غوغا و هیاهو مدار درباره چرایی، چیستی و چگونگی این گونه علوم و آثار و برآمدهای چیرگی شان بر شیوه اندیشه و نگرش مردمان ساده دل ایران زمین بوده و هست. تفسیرها و تعبیرهایی که با انسان گرایانه ( اومانیستی )، این جهانی ( سکولار )، بیگانه ( فرنگی ) و ... شناساندن این علوم، نه آن که بخش هایی از آن ها را در آماج پرسشگری، سرزنش و نکوهش بنشاند، بلکه به واقع، کلیت و لزوم آن ها را زیر پرسش می کشاند.

اما آیا چنین نگرش هایی که برخاسته از دیدگاه های از آن سوی بام افراط در سنت مداری و گذشته پردازی فروافتاده هستند، می توانند پاسخگوی پهنه سرنوشت ساز پیشگیری، درمان و بازتوانی اختلالات سترگ تک گیر همچون روانپریشی های گذرا و دیرپا یا اختلالات فراگیری همانند اختلال بحران هویت و فرجام ناگوار واپسین آن، یعنی اختلال شخصیت مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) باشند؟

نگرش به چرایی، چیستی و چگونگی علوم انسانی، جامعه شناسی، مشاوره، روانشناسی و روانپزشکی، بی گمان در آینده ای نه چندان دور و دراز، یک بار برای همیشه به گونه ای ژرف و سترگ دیگرگون خواهد شد؛ فراگیری اختلالات روانپزشکی و مشکلات زناشویی و خانوادگی در دهه 1390 خورشیدی نقش نخست را در این دگرگونی خواهد داشت. آن چنان که تا صادرات نفت در نیمه نخست دهه پیش رو، پایان پیدا نکند، نگرش به « صنعت و تجارت توریزم ( گردشگری ) » در ایران به گونه ای کارساز و نوآفرین دگرگون نخواهد شد. سخن گفتن از پیشگیری و دوراندیشی در این سرزمین سال هاست که در چارچوب تنگ ضرب المثل ها گرفتار آمده است، آن چنان که بدان انجامیده که درمان بهنگام نیز پیش چشم و ذهن نشانده نشود تا فرجام ناگوار، به سان هیولا هویدا شده و تلخ مزه گی دردناکش چشیده شود؛ آن گاه است که « کاسه چه کنم؟ چه کنم ؟ » در دست، درمان دیرهنگام و بازتوانی بدفرجام، شتابان در دستور کار جا پیدا می کند تا دو سوم جبر در سرشت و سرنوشت تاریخی مان، به سه سوم نزدیک شود و اختیار در دگرگون ساختنش به صفر !!

گذشته از یک سوم تقریبی پزشکانی که از جبر سرنوشت و به چنگ نیاوردن نمره بیشتر در آزمون دستیاری کنونی و فرآیند پیشین پذیرش دستیار تخصصی، گام به پهنه روانپزشکی گذاشته اند، نزدیک به دوسوم آنانی که در ایران گام به آوردگاه روانپزشکی گذاشته اند، توان شتافتن به پهنه های دیگر پزشکی را هم داشته اند، اما گرایشی به نسبت ژرف به علوم انسانی داشته و بسیاری از آنان در پس خوانش متون تاریخی و ادبی، خود دلی خونین از عقب افتادگی سرزمین شان در پهنه دانش، اندیشه، سازندگی و آبادانی و بارها گرفتار نیرنگ های رنگارنگ بیگانگان شدن داشته و دارند.

روانپزشک و روانشناس زبده و کارآزموده ای را در ایران نمی توانید پیدا کنید که در هنگام یا فردای خوانش متون فرنگی و وارداتی روانپزشکی و روانشناسی اش، سودای آفریدن نسخه ای ملی از این دانش های فراملی در سر نپرورانده باشد. بگذریم که در همان متون و کتب فرنگی بیگانه، ژرف و سترگ به روانپزشکی فرهنگی و اجتماعی زادبوم های گوناگون اهمیت داده شده و برای نمونه، در بیان ملاک های تشخیصی هر اختلال روانپزشکی درج شده که آن اختلال نباید با داشته ها و ویژگی های یگانه فرهنگی یا مذهبی اجتماع و زادگاه فرد، توجیه پذیر باشد. گذشته از این یادآوری های مکرر، استادان روانپزشکی از همان رده نخست پیشکسوت تا استادان کنونی، بر پدیده « خوانش فرنگی و فراملی، نسخه بومی و ملی » پافشاری همیشگی داشته و دارند.

گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته – نو شدن و نو اندیشیدن - امری محتوم برای مردمان هر اجتماع است که چه بپسندیم و چه نپسندیم، محکوم هستیم که بدان تن دهیم؛ با هر چه بتوان ستیز و رویارویی کرد، با این « نو شدن و نو اندیشیدن » نمی توان. این گذار برای هر سرزمین بازمانده در سنت، گزندهایی دارد. آن چنان که در هیچ کجای این گیتی، گذار از اجتماع ایلیاتی کشاورزی – دامپروری به جامعه مدرن صنعتی و پسامدرن دیجیتال بی آفت و آسیب نبوده است. می توان با اعتمادسازی دو سویه میان سنت مداران و نوگرایان، این گذار را کم گزندتر ساخت تا امیرکبیر به روز، بالنده و سازنده واپسین گام گذار این مرز پر گزند از راه برسد. به مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان متعهد به آداب و آیین میهن مان اعتماد کنیم که اینان آفت و آسیب زدایان این گذار ناگزیرند و برای مردمان در حال گذار، دگرگونی و دگردیسی، نسخه هایی ملی و بومی – بنا بر ویژگی های استان و شهرستان جایگاه کوشش و پویش شان – می پیچند. بپذیریم که این گذار ناگزیر است و گزندهایش ناگریز.

 

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

 

آشنایی با روان شناسی حسادت ( یکشنبه ها، صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

آشنایی با روانشناسی حسادت و بخل

 

الا تا نخواهی بلا بر حسود !

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

حسادت که  در کتاب مقدس  مسیحیان « گناه مرگ آور » خوانده شده، همان حس بدخواهی و آرزوی زوال نعمت دیگران را داشتن، پنداشتی نکوهیده است که ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری فراوانی را در پی دارد. ریشه بسیاری از غیبت ها، تهمت ها، هتک حرمت و ترور شخصیت ها در همین صفت ناپسند نهفته است که سبب می شود که آدمی خوبی ها و داشته های ارزشمند دیگران را نادیده انگارد و همواره در جست وجوی یافتن کاستی و نکوهش آنان باشد. حسادت.

یکی از ریشه های پیدایش حسادت، نابرابری در مهرورزی به فرزندان است؛ مادر و پدران و مادربزرگان و پدربزرگانی که به یکی یا برخی از فرزندان، بیش از دیگری مهر ورزیده و نوازش شان می کنند، دانسته یا نادانسته، دانه بدفرجام حسادت را در ذهن و روان می کارند که در بزرگی، بدبختی و سیه روزی برای شان به بار می آورد. احساس ستم دیدگی، سرخوردگی و درماندگی بر احساس کاستی و ناکامی ( محرومیت ) افزون می شود تا اندیشه انتقام سر بر آرد و رشد کند.برمی آیند. تبعیض، تخم ستیز است؛ تبعیض و نابرابری به فروداشت ( تحقیر ) و کاهش باور به خویشتن ( اعتماد به نفس ) و پیدایش و رشد وابستگی های بیمارگونه در بزرگسالی می انجامد و به سادگی زمینه ساز و بستر افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیت، سوء مصرف الکل و مواد مخدر و محرک و جتا خودکشی می شود. افسوس که پدران و مادران به بهداشت و سلامتی روانی فرزندان شان بسیار کمتر از بهداشت و سلامتی پیکری شان بها می دهند، در حالی که اهمیت بهداشت و سلامت روح و روان فرزندان، هرگز ذره ای کمتر از بهداشت و سلامت تن و پیکر ایشان نیست.

نابرابری های پیدا و پنهان در اجتماع نیز درست همانند خانواده، دانه حسرت، حسادت و بخل را در دل مردمان نسبت به آشنا و بیگانه می کارد تا سال ها و دهه ها بعد به آسانی توفان خشم و پرخاش از این کشتزار رشک و کینه درو شود ! تبعیض ها و تفاوت های بی دلیل ستمگرانه و سودجویانه، روح و روان ناکامان سرخورده و به بند گرفتار آمده ( محرومان و مستضعفان ) را یک عده را دچار افسردگی، آزردگی، کینه توزی و ستیزه جویی می کند تا یا سرفرازی را در پرخاشگری سرراست ( مستقیم ) و کنشمندانه ( فعالانه ) یعنی ستیز و گلاویز شدن پیکری بجویند و یا این که سرخورده و درمانده با پرخاشگری ناسرراست ( نامستقیم ) و منفعلانه به توهین، تهمت، هتک حرمت، ترور شخصیت و کارشکنی پناه برند.

بنابراین، هنگامی که شالوده و بنیان اجتماع بر پایه برابری و دوراندیشی پی ریزی نشود، دیر یا زود نابرابری ( تبعیض ) و فروداشت ( تحقیر ) چیره و حکم فرما شده و سرپیچی از قانون و سرکشی ( عصیان ) هنجار پنداری و کرداری رفتاری آدمیان گرفتار آتش حسادت، بخل ورزی و کینه توزی خواهد شد.

البته احساس حسادت هر از چند گاهی به گونه طبیعی می تواند در همه آدمیان هویدا شده و سر بر آرد؛ هر چند حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن مال، موقعیت یا خصوصیات این فرد باشد ( که همان « رشک و حسرت » است )، برابر با احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. بنابراین، حسادت واکنشی پیچیده است که پهنه و پیوستار گسترده ای از از احساسات ، اندیشه ها و کردار های آدمیان و جانوران را در بر می گیرد به گونه ای که رنجیدگی به آسانی به کوشش ناخوشایند و بدفرجام در کاستی جویی، نکوهش و سرزنش دیگران می انجامد.

هر چند رشک ( کاش من نیز می توانستم همچون او باشم ) و حسرت ( چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟ ) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت ( چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم ؟ ) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است ) بی گمان نیازمند روان درمانی های موشکافانه روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و یا شناختی – رفتاری است که بیش از هر چیز در گرو انگیزه و اراده درمان و دگرگونی از سوی خود مراجع رنجور و گرفتار است.

حسادت و بخل، ریشه در احساس ناامنی و خطر دارد که از کاستی های بیشتر ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیت است که در بسیاری از آدمیان و جانوران – کم رنگ یا پر رنگ – پیش چشم و ذهن می نشینند.  حسادت هنگامی پدید می آید که آدمی احساس کند آن چه که دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. از این رو، حسادت یک احساسی ست که بیش از همه خود شخص را آزار می دهد. « الا تا نخواهی بلا بر حسود     که آن بخت برگشته خود در رنج و بلاست » !!

این گیلاس های درخت همسایه نیست که حسادت می پروراند، بلکه آن چه که باعث درد و رنج حسودان و بخل ورزان می شود، این گمان کوته بینانه است که این گیلاس ها می توانند همسایه را خوشبخت و شادمان سازند.  یک ضرب المثل فرانسوی می گوید: « حسودان می میرند اما حسادت هرگز نمی میرد » !!!

 آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است. بیشتر حسودان – به ویژه آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیت پرخاشگر، منفعل و منفی کار ( پسیو – اگرسیو )، کلاستر B ( خودشیفته، جامعه ستیز، مرزی – آشوب ناک، و نمایشی )، بدگمان – سر نخ جو ( پارانوئید ) و ... - می پندارند که حق شان پایمال شده و بر آنان ستم روا داشته شده تا آن ها کمتر از حق شان به چنگ آورند؛ پس بی گمان آن چه که دیگری دارد، بسیار بیشتر از حقش بوده است. شگفت که حسودانی که می پذیرند، جایگاه فرادست و برتر دیگری، به راستی حقش بوده است، به واقع درد و رنج بیشتری دارند.

حسادت و بخل ورزی، آمیزه ای از ناکامی، سرخوردگی، احساس شکست و اندیشه خشونتی ست که به گمان حسود می تواند از درد و رنج او بکاهد. شایسته است هنگامی دیگر نوشتاری جداگانه درباره شیوه های رهایی از گرداب حسادت و بخل و راهکارهای ایمن ماندن از کینه و دشمنی حسودان دردمند و بخیلان در بلا نوشته شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی 

 

 

به کجا چنین آشفته و شتابان ؟!؟ ( دو هفته نامه همشهری مثبت )

 

 

حامد بهداد؛ پدیده بی همتای دهه اخیر سینمای رو به زوال ایران

 

 

 

نقد و نگاهی روانشناسانه به پدیده ی بی قرار و ناآرام سینمای ایران

 

 

به کجا چنین خودشیفته و آشوبناک؟

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

در روند شناخت شخصیت آدمیان ، اگر چهارچوب گام به گام ارزیابی شخصیت های آمیخته به هم در مصاحبه ی تشخیصی روانپزشکی و روانشناسی بالینی را درست بدانیم و دقیق به کار بندیم ، فرآیند و فرجام کار چندان دشوار نخواهد بود.

جناب آقای سعید بی نیاز – که خود کارشناس ارشد روانشناسی هستند – پنج مصاحبه ی انجام شده با جناب آقای حامد بهداد ، بازیگر نامدار سینما و تلویزیون را برای شناخت شخصیت و ارزیابی و نقد روانشناختی ایشان در اختیار من گذاشتند؛ بی گمان باید از ایشان به سبب فیلم مصاحبه ی انجام شده با جناب آقای بهداد سپاسگزاری کنم که توانست در ارزیابی دقیق و ژرف نگرانه ی محور یک – مزاج خلقی و اضطرابی – ایشان بسیار سودمند باشد؛ چرا که دیدن چهره و چشمان بی روتوش و گریم بازیگران سینما و زبان تن و اندام آنان می تواند دقت و درستی ارزیابی و نقد روانشناختی شخصیت آنان و ضریب اطمینان بیان آن را فراوان افزایش بخشد.

بنا بر مصاحبه های انجام شده و سخنان خود جناب آقای بهداد ، به دید و باور من می بایست ایشان را دارای ویژگی های بسیار پر رنگی از شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – توفانی و آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، و نمایشگر ( هیستریونیک ) برشمرد. این سه شخصیت در اکثریت قریب به اتفاق بازیگران سینمای ایران و جهان وجود دارند ، اما با توجه به سخنان بی پرده و فاش جناب آقای حامد بهداد ، چنین پیش چشم و ذهن می نشیند که این سه ویژگی شخصیتی و به ویژه دو شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی – توفانی و آشوبناک ( بوردرلاین ) بسیار بسیار پر رنگ تر از بازیگران خودشیفته و آشوبناکی همچون شادروان مارلون براندو ، در ساختار روانی – شخصیتی جناب آقای حامد بهداد در هم تنیده شده و پدید آمده است.

این که ایشان در برابر اتهام « دیوانگی » ، این واژه را برای بیان و توصیف عوالم درون ذهنی ، شخصی ، بین فردی و اجتماعی خود ، خیلی کوچک می داند و عالم زندگی خود را خيلى بزرگتر و عجيب‏تر از اين حرفا بر می شمارد ، معیار سنجش من نیست؛ که البته این سخن ، خود می تواند به سان سپری ستبر و سترگ در برابر هر نقد روانشناسانه برگزیده شده باشد. دیگر سال هاست که همگان شنیده و بسیاری پذیرفته اند که در درازای تاریخ آدمی ، فراز خلقی ، سرخوشی ، شوریدگی و روان پریشی ، سرچشمه های سرنوشت ساز آفرینندگی و نوآوری بوده اند.

خودشیفتگی شگفت انگیزی در مصاحبه ی شخص ایشان با جناب آقای احسان علیخانی در نشریه ی اتفاق نو پیش چشم و ذهن می نشیند؛ خودشیفتگی ای که از کمتر نام و نشان داری در این سرزمین تاکنون همانندش دیده یا شنیده شده است !! هر چند به باور من نیز در این ده سال اخیر بازیگر توانمند و مستعدی در قد و قواره ی حامد بهداد گام به عرصه ی سینمای ورشکسته ی ایران نگذاشته است.

همگان از تناقض ، تعارض ، بی قراری ، کلافگی ، گرفتاری و اضطراب برخوردارند ، اما آیا این تشویش ، تنش و فشار روانی روزمره ، درباره ی جناب آقای بهداد از « هسته ی فرومایگی ( عقده ی حقارت ) و خودکم بینی » جزء شخصیتی خودشیفته و « ابهام و آشفتگی و گیجی و گنگی هویت » جزء شخصیتی مرزی – توفانی و آشوبناک ایشان سرچشمه نمی گیرد؟؟

با توجه به سخنان و به ویژه فیلم مصاحبه با جناب آقای حامد بهداد ، که در اختیار من گذاشته شد ، ویژگی های پر رنگ و پیدایی از خلق چرخه ای ( سیکلوتایمیا ) – افسردگی دوقطبی دوره ای با سرخوشی و شیدایی متوسط – و اضطراب فراگیر ( GAD ) در ایشان طی مصاحبه ی انجام شده شان پیش چشم و ذهن هر درمانگر می نشیند. هر چند کردار های تکانشی و فراز و فرود و فشارهای گفتاری ایشان می تواند برآمده از بیش فعالی بزرگسالی احتمالی ایشان هم باشد.

بی گمان ، آن چه بیش از هر چیز می تواند بدان برآمد خجسته و فرخنده بینجامد که هنرمند توانمند و کم مانندی همچون حامد بهداد ، نخستین سفیر سینمایی شایسته و بایسته ایرانی در گیتی بشود ، همانا برون آمدن از هسته ی فرومایگی و بی هویتی درون ذهنی و پوسته ی بادکنکی خودشیفتگی و برانگیختگی است.

 آن هنگام است که حامد بهداد  فاش و آشکار می تواند ادعا کند که « من يه بازيگر مؤلفم. يه بازيگر آرتيستم. عنصر آفرينش و سرشت من تماشاييه ! من شاهكارم، ديدنى‏ام ، ... من یک سوپر استار نابغه و خدای بازیگری ام ... بازيگرى فقط اين نيست، خيلى بيشتر از اينه! بازيگر آرتيست مثل يك نى توخالى مى‏مونه كه اجازه مى‏ده تموم لحظه‏ها از درونش عبور كنن. اجازه مى‏ده لحظات آنى و جارى از درونش عبور كنن تا اونها رو به تصوير بكشه. بازيگرى يعنى جزئيات... »

در زندگی سرشار از گرفتاری و کلافگی و احساس ناامنی ، گاه درمان لازم می شود؛ دارو درمانی ، چاره ی همیشگی خوشایندی نمی تواند باشد؛ اگر اضطراب ها ریشه در گذشته های دور داشته باشند ، بی گمان روانکاوی رویکرد نخست و انتخابی رواندرمانی است ، اما اگر تنش ها و فشارها از « این جا و اکنون » برخاسته باشند ، باید شناخت درمانی و رفتار درمانی هایی همچون یوگا ، مدی تیشن ، ریلکسیش ، دگرگون ساختن شیوه و سبک زندگی و ... را پیش چشم و ذهن نشاند.

هوش ذهنی و توانمندی ( استعداد ) های فردی به تنهایی به یک عمر کامیابی نمی انجامد؛ بی گمان باید پشتکار ، اراده و انگیزه به هوش احساسی ( هیجانی ) – اجتماعی و مهارت های زندگی گروهی افزوده شود، تا آدمی رشد یافته و کامیاب شود. این گونه است که ریچارد گیر از کشور جهان دومی مجارستان گام به هالیوود می گذارد و کامیاب و سرفراز و پایدار باقی می ماند تا در پی یگانه ترین خودستایشگری ها ، خود را هیچ نداند و برنشمرد.

آن هنگام که جاه طلبی و آزمندی با « قناعت به واقعیت » پیوسته و همبسته شود ، آرزوها از قد و قواره ی واقعیت فراتر نرفته و آدمی آلیس وار اسیر سرزمین روانپریشانه ی عجایب و غرایب  نمی شود. آن هنگام ، « پذیرش خویشتن »  واقع بینانه و نه بادکنکی وار خواهد بود و اقناعت آمیخته به واقعیت ، برای آدمی احساس رضایت و کامیابی پدید خواهد آورد. در زندگی ، استقامت بسی مهم تر و سرنوشت ساز تر از سرعت است و برخوردار بودن از تکنیک و تاکتیک ، از « تکه تکه شدن جان و شرحه شرحه شدن روح » به خوبی پیشگیری می کند.

من دلباخته ی سینما ، آن روز را انتظار می کشم که حامد بهداد درگیر و گرفتار بلاتکلیفی و کلافگی برآمده از خودشیفتگی آغشته به آشوبناکی نباشد و مزاجی ملایم و آرام و با ثبات و تعادل داشته باشد؛ روزی که تماشایی تر و نام و نشان دار تر از مارلون براندو هم باشد.

 

حامد بهداد؛ پدیده بی همتای دهه اخیر سینمای رو به زوال ایران

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

عضو کمیته بهداشت و سلامت جنسی انجمن علمی روانپزشکان ایران

 

مشورت نشانه درایت است ( صفحه سلامت روزنامه ملت )

 

 

در اهمیت و جایگاه مشاوره و راهنمایی

 

 

مشورت، نشانه درایت است

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

مشاوره و روان درمانی در ایران ما در سال های اخیر رشد و گسترشی فراوان و شتابان داشته است؛ بی گمان، کانال های گوناگون صدا و سیما در این دگرگونی لازم اما دیرهنگام، نقش نخست را داشته اند. نشریات نیز در این دگرگونی نقش داشته اند اما آن چه بیش از مطبوعات و صدا و سیما، نقش داشته است، همانا رشد و گسترش فراگیر ناکامی ها و دشواری های روحی – روانی در میهن مان بوده است. سال هاست که افسردگی و اضطراب، برای همگان واژگانی آشنا بوده اند؛ در موارد فراوانی، این افسردگی ها و اضطراب ها گام به آوردگاه اختلالات روانپزشکی گذاشته اند، اما چه بسا سرشتی گذرا داشته و نیازمند دارو درمانی و روان درمانی دراز مدت نبوده و با اندک جلسات  مشاوره و راهنمایی چاره پذیر بوده اند. آنان که با درایت و دوراندیشی، رو به مشاوره و رهنمایی آورده اند و در این رویکرد، مشاوری زبده و دانش آموخته برگزیده اند، بی گزند و آسیب پیش رفته اند و با هر سختی و دشواری، بار به سرمنزل رسانده و کامیاب و سرفراز شده اند؛ اما آنان که از مشاوره خودداری و دوری کرده اند، تا چه اندازه با خودمداری و خودره گزینی، پیروز و کامیاب بوده اند؟؟

نیک به خاطر دارم که همچون درصدی همیشگی از دانشجویان پزشکی، سرگشتگی سال سوم و چهارم دانشکده پزشکی گریبانگیر من هم شده بود. در هنگامه ما، گام گذاشتن به رشته های علوم انسانی ( فرهنگ و ادب ) در دبیرستان، جزو خطاهای نابخشودنی و جبران ناپذیر بود. از کودکی به تاریخ، انشا، ادبیات و ورزش – البته پس از سیما و سینما - عشق می ورزیدم و میانه ام با علوم تجربی بهتر از ریاضیات بود. در هنر، به ویژه رسم و نقاشی ریپ می زدم و در این دو، از توانمندی و بردباری لازم به کلی نابرخوردار بودم و از پس « چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن و یک گردو » هم بر نمی آمدم ! هر چند، خط خوشی داشتم و میانه ام با قلم درشت و مرکب خوب بود، با آن که در اهمیت فراوان آن روزگارش تردید داشتم.

شاید اگر دوران دبیرستان من در مهر ماه 1376 آغاز می شد، احتمال فراوان داشت که من دوره متوسطه را در رشته علوم انسانی آغاز کنم و هرگز گام به دنیای پزشکی نگذارم؛ شاید آن گاه، من امروز به جای روانپزشک، روانشناس یا مشاور شده بودم، یا شاید حقوق دان یا جامعه شناس. اما در سال 1365 ، مگر می بایست نادان یا دیوانه می بودیم، که چنان سویه و گزینه ای برمی گزیدیم. ما رشته ریاضی ها و علوم تجربی ها حتا اجازه گام نهادن به ساختمان فرهنگ و ادب و اقتصادها را هم نداشتیم، تا چه رسد به این که بخواهیم اندیشه ادامه تحصیل در آن رشته ها را به ذهن مان راه دهیم !!

سال سوم و چهارم پزشکی، با همه عشقی که به پزشکی، به ویژه جراحی و اتاق عمل داشتم، دانستم که پزشکی، هرگز به تنهایی مرا ارضا نمی کند و پاسخگوی روح و روان تشنه و کنجکاو من نمی تواند باشد. دیگر فهمیده بودم که ذهنم با علوم انسانی و همچنین سینما نزدیکی و آشنایی بیشتری دارد تا با فیزیوپاتولوژی طب داخلی، اعصاب، چشم، گوش و حلق و بینی، کودکان و مانند آن. آن هنگام، جراحی قلب و عروق هنوز جلوه و درخششی تابناک برایم داشت و راه خدمت به میهن و هم میهن را در دور و دراز ساختن و بخشیدن عمر دوباره به بیماران قلبی در پیشگاه مرگ می دانستم. اما سال ها تماشای فیلم، که از ده سالگی با ویدئوهای تی سون بتاماکس سونی پتو پیچ آغاز شده بود، سینما را با تار و پود و تک تک یاخته های مغزم گره زده بود و هر چند غول پر شاخ و دم کنکور نگذاشته بود که آموختن نوازندگی پیانو را ادامه دهم، همین برهمکنش را با موسیقی می آزمودم. نیک می دانستم که توان ذهنی آفرینش نمایشنامه را دارم و کوشش در داستان نویسی، رهی کژ و رو به ناکجا آباد برایم نخواهد بود. این گونه شد که تب و لرز کنار گذاشتن پزشکی و رو آوردن به رشته سینما و یک دسته از علوم انسانی، سنگین و سهمگین مرا در بر گرفت و پس لرزه هایش، جایگاه شاگرد ممتازی کلاس را فرو داشت. فارماکولوژی و فیزیوپاتولوژی، در برابر سینما، موسیقی، تاریخ و ادبیات هیچ گونه زیبایی و گیرایی برایم نداشتند. خوانش فرا پزشکی ام و بدین ترتیب، دوری من از طب، هفته به هفته، بیشتر و بیشتر می شد. گاه در میان استادان همچون خودم را می دیدم اما هنگامه داشت در دهه هفتاد خورشیدی، شتابان دگرگون می شد و اجتماع برای وزیدن تندبادهای تازه ای در علوم انسانی و هنر آماده می شد. نزد بالاخره این شتافتن برای مشاوره نزد استاد بزرگوار روانپزشکی ام - « دکتر خلیل مومنی » در سال ششم پزشکی بود که راه از میان غبار برایم هویدا ساخت و ادامه تحصیل تخصصی در رشته روانپزشکی را در راستای « پیوند طب با هنر و اندیشه » پیش چشم و ذهنم نشاند و مرا از گرداب سرگشتگی در وسواس انصراف از رشته پزشکی و دانش آموزی در رشته سینما رهایی بخشید. اندک یاری و سودبخشی امروزم به میهن و هم میهن و کامیابی های کوچک من از گذر همان مشاوره و راهنمایی ست. پرهیز از مشاوره هنر نیست، که مشورت نشانه درایت است.           

 

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

هفت عادت مردمان ناکام ( صفحه پزشکی روزنامه شرق )

 

 

هفت عادت مردمان ناکام

 

 

دکتر بهنام اوحدی*

www.iranbod.com

 

 

 


عادت نخست: منفی می اندیشند !


آدمیان همواره ناکام، در هر شرایطی فقط مشکلات را می‌بینند و آموخته اند که همواره از واقعیت های ناخوشایند زندگی شان گله و شکایت ‌کنند. آن ها نمی دانند و نمی خواهند بپذیرند که همیشه شکوه مند ترین کاخ ها، بر فراز ویرانه ها برپا شده اند. این گونه آدم ها، همواره ناخوش و سوگوارند که چرا دنیا واژگون خواسته ها و آرزوهای آن هاست. آن ها از کودکی آموخته اند که بیشتر سختی ها و دشواری ها را ببینند و کمتر به راه‌حل آن ها بیندیشند. هر دشواری، ولو کوچک و ساده را آن‌چنان بزرگ و فاجعه آمیز برمی‌شمارند که هر مشکل و مسئله معمولی برای شان تبدیل به یک تراژدی سترگ تاریخی می‌شود ! آن ها در پی هر کاری، به فرجام شکست و پایان ناخوشایند می‌اندیشند؛ این گونه آدمیان، بنا بر رشد و پرورش نادرست و شاید ژن های بیمارگونه، هیچ‌ گاه به پیش نمی تاز‌ند و در زندگی‌شان دگرگونی پدید نمی‌ آورند؛ چرا که همواره در هراسند که به دشواری بیفتند و آسودگی کنونی آمیخته با سوگواری و ناکامی شان را از دست بدهند. آنان نیاموخته اند که زندگی ، نه سراسر ، اما سرشار از ناکامی هاست؛ پختگی و رشد و بالیدگی آدمیان ، در چگونگی چالش ، کشمکش و برهمکنش با رخدادهای روزگارمان و پذیرش و سازش با این ناکامی ها آشکار می شود.


 
 
عادت دوم: پیش از آن که بیندیشند، انجام می‌ دهند !

آدمیان ناکام، بر پایه تکانه ‌های غریزی، آنی و بی درنگ - تکانه‌ای - عمل می‌کنند؛ برای نمونه، اگر از چیزی خوش‌شان بیاید و چشم‌شان را در نگاه نخست خیره کند، بی درنگ برای ‌خرید آن، دست و پا می زنند ! پس از گذشت اندکی، به آسانی همان چیز گیرا و زیبا، از چشم شان می افتد و در پی آماجی دیگر، دچار آه و افسوس و غم و اندوه می شوند. آدمیان ناکام، توان لذت بردن از داشته های شان را ندارند و همواره سوگوار و اندوه گین ناداشته هاشان هستند. آنان هر چه به دست‌ می آورند، را شتابان از یاد می‌برند و مدت ها سوگ وارانه بدان چه به چنگ نیاورده اند، می اندیشند. بسیار اندک درباره‌ آینده می اندیشند و در پی لذت بردن از اکنون و برنامه ریزی برای آینده نیستند، اما با این وجود، گمان می‌ کنند که فردا روزگار بهتری  خواهند داشت ! آنان نه مانند « آقا مجید ظروفچی جوبچی » فیلم سوته دلان از آب تنی کردن در حوضچه اکنون لذت می برند و نه مانند « علی بی غم » فیلم گنج قارون ، گنج قناعت و طبع مناعت را پشتوانه دارند. دیو آز درون شان ، هر از چندی، به " خلاف " می کشاند، اما آنان این گونه کردارها را " تقدیر تاریخی" و " جبر ناگریز" خود پنداشته و توجیه شان می کنند.
 

عادت سوم: بیشتر از آن که گوش بدهند، سخن می‌ گویند !


آدمیان ناکام همواره درباره قهرمانان زندگی‌شان و گروه‌ها و دار و دسته‌هایی که می پسندند، سخن می گویند و در این راه از دروغ گفتن، ابایی ندارند.  هنگامی که در این باره، پند و اندرز داده می شوند، یا چیزی نمی‌شنوند، یا شتابان از ذهن می برند. غرورشان اجازه نمی دهد که اشتباه‌شان را بپذیرند. آنان به گمان خویش، خیلی دانا و توانایند؛ از این رو به آسانی، پند و اندرز‌های دیگران را رد می‌کنند، چون می پندارند که اگر به حرف دیگران گوش بدهند، جایگاه ‌شان فرو می‌ افتد !
 
 
عادت چهارم: سخت کوشی و پشتکار ندارند و به آسانی تسلیم می‌شوند !

آدم‌های چیره و کامیاب، آدم های ناکام و شکست‌خورده‌ را آیینه عبرت می سازند و کوشش می کنند که گام به آوردگاه هایی بگذارند که شایستگی و توانمندی آن ها را داشته باشند. آدم‌های ناکام در آغاز هر کار، کوشش فراوان دارند اما شتابان همه شور و شوق‌شان را از دست می‌‌دهند. به ویژه هنگامی که با اشتباهی از خودشان رو به‌ رو می‌شوند، خیلی زود کارشان را ترک می‌کنند و به جای اندیشیدن درباره آن اشتباه و مشورت خواهی از زبدگان، به دنبال کار دیگری می شتابند. اما باز همان داستان و همان پایان آزموده می‌شود. آدم‌های ناکام تنها در دنبال کردن رویاها و آرزوهای بی فرجام و ناواقع بینانه، پافشاری و پشتکار دارند.
 
 
عادت پنجم: حسودند و می‌كوشند دیگران را پایین کشند !

آدمیان ناکام حسودند؛ بی دلیل خودشان را در کامیابی‌های دیگران سهیم می‌بینند و دیگران را در شکست‌های‌ خودشان شریک می دانند. به جای اینکه کوشش شان را افزون سازند، زیرآب زنی کامیابان و شایعه سازی درباره  آنان را در دستور کار خود قرار می دهند، شاید بدین شیوه بتوانند جایگاه آن ها را از آن خود سازند ! حسادت ناکامان، به آسانی به ورطه بخل و کینه فرو می افتد.
 
 
عادت ششم: وقت‌شان را هدر می‌دهند !

آدمیان ناکام  نمی‌دانند فردا باید چه کاری انجام بدهند؛ آنان هیچ کار سودمند و موثری نمی‌کنند و برای فردا و فرداها، هیچ اندیشه ای در سر نمی پروانند و چنین رویکردی را آرامش‌ بخشی ( ریلکسیشن ) بر می شمارند ! آنان نمی پذیرند که مدیریت زمان‌ بین کار، سرگرمی‌ و تن آسایی ندارند.
 
 
عادت هفتم: ساده و بی‌دردسرترین راه را برمی گزینند‌ !

آدم‌های ناکام، ساده و بی دردسرترین راه را بر می گزینند، حتا اگر سود آن کمتر باشد و نمی پذیرند که نابرده رنج، گنج به چنگ نمی آید. انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ آن ها نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان رنج و زحمت بدهند، اما در همین حال، یک زندگی سودبخش و سرشار می‌خواهند ! آنان نمی خواهند بپذیرند که « هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت » و بسیار به ندرت ممکن است که چیزی بی سختی و دشواری به دست ‌آید. آن ها با اندیشه ی جادویی کودکان دو تا هفت ساله به دنبال گنج و جایزه بلیط قرعه کشی و بخت آزمایی اند ! آن ها هرگز آماده فداکاری، پرداخت هزینه و پذیرش خطا در راستای آماج شان نبوده و نیستند.

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی

 

هراس بی دلیل - صفحه پزشکی روزنامه شرق - ستون روانپزشک خانواده

 

 

 

ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

 

هراس بی دلیل

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

گام به اتاق مطب می گذارد؛ اضطراب و افسردگی در چهره اش هویداست ؛ روی مبل می نشیند و خود را جمع و جور می کند؛ « ببخشید، آقای دکتر من باید سخن گویم، یا شما می پرسید؟ » آشکارا کوشش دارد تا فشار و تنشی را که زندگی پر دلشوره این روزها بر ذهن و دوش و شانه هایش وارد کرده است، جمع و جور کند. اضطراب و افسردگی، به گمان و باور من، شایعترین بیماری و اپیدمی ملی ما ایرانیان شده است. ناکامی و سرخوردگی که دیرپا و سرشار شود، یا به درماندگی آموخته شده می انجامد، یا به خشم و پرخاشگری.

بر حسب آن چه در دوران دستیاری روانپزشکی از استادان ارجمند و بزرگوارم آموخته ام، می گذارم تا مراجع – که ممکن است پس از مصاحبه تشخیصی و معاینه بالینی، بیمار و دچار اختلال برشمرده شود یا نشود - چند دقیقه ای راحت سخن گوید؛ در پزشکی مطالعه درسنامه ها، کتاب های مرجع و مقالات پر شمار و شتابان این روزها، ستون مهم و نخستی ست، اما آن چه که ارزش فراوان و جایگاه ویژه و یگانه دارد، آن نکته های نغزی ست که استادان بی شائبه و متعهدانه به دستیاران و دانشجویان خود می آموزند. پروردگار را همواره بی کران سپاسگزارم که استادان رشته روانپزشکی در ایران، برخلاف « برخی » ( تاکید می کنم : برخی ) از استادان رشته های جراحی، پافشاری همیشگی در آموزش و انتقال داشته ها و دانسته های خویش به دستیاران تخصصی داشته و دارند. بند ناف ما دستیاران، تا واپسین هنگام و دم زندگی، به استادان و بیمارستانی که دوران دستیاری مان را در آن گذرانده ایم، سفت و سخت چسبیده است؛ ولو فرصت و فراغت بازگشت و خوشه چینی و توشه گیری از آن را به ندرت برای مان فراهم شود. افسوس که دلشوره ها و دغدغه های ملی و شخصی سال های پر فشار و تنش اخیر، در برخی هنگامه ها، نگذاشت بیش از این، دانش ژرف و سترگ استادان را فراگیرم. سال های دستیاری برای دستیاران مرد، واپسین دوران جوانی ست؛ درآمد اندک، رویای پیمان زناشویی در سر، و شرمندگی از جیب خالی و پز عالی فراوان است. اگر بخواهی از شهرستان زادگاهت به پای تخت بیایی و دانشی بیش تر به چنگ آوری، فشار اجاره خانه، بر مخارج روزمره بدجور افزوده می شود. اکنون ماه ها یا سال هاست که سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و غرور و استقلال خواهی، آشکارا امان و اجازه دست درازی به خزانه خانوادگی را نمی دهد. پزشکان شهرستانی که دوران چند ساله دستیاری را در تهران گذرانده اند، با فشارهای اجتماعی – اقتصادی زندگی روزمره، و تنش ها، دلشوره ها و دل نگرانی های برآمده از آن، آشنایی ژرف و فراوانی دارند. بنابراین، نیک می دانند و درمی یابند که مراجعان از چه سخن می گویند. سخنان شتابان و گاه از این شاخه بدان شاخه پرکشنده، پایان می یابند و پرسش های به دقت و هشیارانه برگزیده شده آغاز می شوند؛ بر هر پاسخ باید با درنگی در خور، ژرف اندیشید. مصاحبه تشخیصی که به پایان می رسد، با معاینه ی پیکری گاه کوتاه و گذرا و گاه با درنگ و درایت و دوراندیشی ویژه همراه می شود. در مشاوره ها ممکن است این معاینه، ضرورت نداشته باشد. اکنون هنگام فهم پذیری ( کانسپچوالیزشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) است؛ گزیده ای از آن و تشخیص احتمالی یا قطعی در پرونده مراجع نگاشته می شود. اگر مراجع، « بیمار » و دچار « اختلال » تشخیص داده شود، ممکن است در کنار رواندرمانی و رفتاردرمانی و صد البته اصلاح و ارتقای « سبک زندگی »، افزون بر کتاب و فیلم و راهکارهای رفتاری – شناختی دیگر، گهگاه سود جستن از داروهای روانپزشکی هم ضرورت پیدا کند.

« نه آقای دکتر، خواهش می کنم برای من دارو نسخه نکنید؛ احساس خوبی با داروی اعصاب خوردن نخواهم داشت؛ افزون بر این که نمی خواهم به این داروهای اعصاب آموخته و وابسته ( معتاد ) شوم. آخه می دونین می گن این داروها خیلی عوارض داره؛ من نمی خوام تمام طول روز رو بخوابم یا خمیازه بکشم و چاق شوم. »

ما ایرانیان – گاه حتا پزشکان و داروسازان – از داروهای اعصاب و روان، سال ها و دهه هاست بی دلیل در هراس سترگی بوده و هستیم. بی دلیل که نه، بهتر است بنویسم : با دلیل ! دلیل هراس ملی ما ایرانیان از داروهای اعصاب و روان، نا آگاهی جمعی مان درباره سودمندی و عوارض احتمالی این داروهاست. اندیشه برخی مراجعان درباره خطر وابستگی به این داروها، طنز تلخی را پیش چشم و ذهن ما روانپزشکان می نشاند: خود درمانگری و وابستگی به داروهای مسکن افیونی و اضطراب زداهای نا افیونی از دسته  بنزودیازپین ها و بر فراز همه : آلپرازولام یا همان زاناکس خودمان !!

آن چه که من و همانند من از استادان خود آموخته ایم، آن بوده است که دارو را به درایت، دوراندیشی و ژرف نگری برگزینیم و با دوز اندک آغاز کنیم و احتمال رخ دادن عوارض احتمالی داروها را پیش چشم و ذهن نشانیم و تا آن جا که ممکن است از تجویز دسته داروهای بنزودیازپین و مسکن و مخدر به گونه ای جدی پرهیز کنیم. در همه دوران پانزده ساله طبابت عمومی و تخصصی ام که برای نوشتن دارو، قلم بر کاغذ کشیده ام، برای پنجاه نفر هم آلپرازولام ( زاناکس ) نسخه نکرده ام. چرا که می دانم این دارو، در مصرف روزمره بیش از دو هفته – به ویژه در موارد خوددرمانی ناخردمندانه بیمار یا تجویز نادوراندیشانه پزشک یا نسخه پیچ - وابسته ساز ترین داروی اعصاب و روان بوده و هست. رویکرد همیشگی ما این است که به جای این گونه داروهای وابستگی آفرین، از افسردگی زدا و اضطراب زداهایی دیگر سود جوییم که دوره درمانی در چارچوب ( محدود ) چند هفته یا چند ماهه دارند. به بیماران گوشزد می کنم که پشت سرگذاری و پیروزی ام در آزمون دستیاری پر حرف و حدیث چند سال اخیر را مدیون سود جستن چند ماهه از فلوگزتین و ایندرال هستم و می افزایم که هر آدمی ممکن است نه به دارو، که به هر خوراکی دیگری همانند بادمجان، تخم مرغ، گوجه فرنگی، ادویه جات، ماهی، میگو و دیگر خوراک های دریایی هم حساسیت نشان داده و دچار عوارض شود. جایگاه نشاط و سرزندگی و سحرخیزی و خوش اندامی هم که درخشان تر از خورشید بوده و هست : سحر خیز و مانکن باش تا کامروا باشی؛ افسوس که سحرخیز بودن، آسان اما مانکن شدن دشوار است !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی      

 

Animal Assisted & Pet Therapy - ماهنامه فردوسی - شماره 84 - فروردین 1389

 

 

شتاب بخشیدن به درمان اختلالات اعصاب و روان ، با سود جستن از حیوانات خانگی و آپارتمانی

 

Animal Assisted & Pet  Therapy

 

دکتر بهنام اوحدی

 

www.iranbod.com

 

 

از هنگامی که « درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی » را به رویکردهای درمانی ام افزوده ام ، هر از چندی با پرسش هایی رو به رو شده ام.

 این پرسش ها از سوی همکاران روان پزشک ، روان شناسان و مشاوران بیشتر بوده است تا دیگر مردمان اجتماع در حال گذارمان ، که بسیاری با رویکردها و گزینه هایی تجربی و نه مستندات علمی پژوهش مدار خود بارها به نگهداری حیوانات خانگی و نزدیکی احساسی – عاطفی به آن ها دست یازیده بودند.

شاید برگزیدن این رویکرد درمانی برای من در عمل با خرید کتابی منتشر شده از سوی انتشارات معتبر راتلج آغاز شد، اما در واقع یک عمر همدم و همدل بودنم با جانوران و گیاهان – یعنی برخورد نزدیک و تجربی شخصی ام – از دوران کودکی سرشار و سازنده ام ماشه ی چنین شناخت و اندیشه ای را کشیده است.

آدمی هر اندازه مسن تر می شود ، به لطف و توانگری آموزه های کودکی بیشتر و بیشتر پی می برد. برای من نیز به یقین همین گونه بوده و هست. نخستین حیوانات دست آموزم کبوتر و سگ بودند و سپس همدل و غمخوار قناری ، گاو ، گوسفند ، اسب ، شامپانزه ، آهو و ماهی شدم و لطف و غنای زندگی و اندوه و پلیدی مرگ را برای نخستین بار در همین همدلی و تیمارداری آموختم.

هنوز طعم و لذت مرهم نهادن بر زخم فاخته نگون بختی که هم چون بسیاری از کبوترانم اسیر ساچمه ی تفنگ بادی پسرک همسایه شده بود ، را در حافظه ی خود دارم .شاید سرشاری همین لذت بود که مرا به سوی پزشکی و روان پزشکی کشاند. همان گونه که هیچ گاه درد کشته شدن بچه آهویم به چنگ روستانشینان پیرامون مزرعه ی پدری در جان و روانم آرام نگرفت. نخستین زایمان را در هفت سالگی در زایش گوساله ای زیبا و دلنشین از ماده گاوی دردآلود به خاطر سپردم ، همان جا که برای نخستین بار سرپرستی جوجه گنجشکی برهنه و ناتوان را بر دوش خویش نهادم. جوجه ی تخس و عوری که از آشیانه به ددر زده بود !

آری من مرگ و زندگی و زایش را هم چون شادی و رنج از حیوانات آموختم ؛ در میان باغچه و باغ و گاوداری ای که دیگر هیچ کدام هیچ کجا – جز خاطرات ماندگار کودکی – نیستند. و مگر برای آدمی از زندگی زودگذر جز همین خاطرات شیرین کودکی چه می ماند ؟

بیان این پیشگفتار را لازم دانستم تا حقیقت پنهان و نمایان در برگزیدن این رویکرد درمانی بر همگان – به ویژه همکاران ارجمند روان پزشک و روان شناس – هویدا شود.

اما این پیشینه ی شخصی یگانه دلیل گزینش این رویکرد درمانی نبوده و نیست !

ماه ها پیش از خرید کتاب « دکتر سینتیا چندلر » ، برخی از بیماران دچار اختلالات اعصاب و روانم را به خرید و نگه داری حیوان خانگی دست آموز تشویق نموده بودم. نخستین مراجعانی که به گونه ای تجربی و شخصی از سوی من تحت « درمان با حیوان دست آموز » قرار گرفتند ، دختران جوانی تنهایی بودند که به تازگی در یک رابطه ی عاطفی نزدیک رانده و رنجور شده بودند. همه ی آنان از افسردگی شدید تا متوسط و اضطراب همراه آن رنج می بردند و به گونه ای سوگ وار رابطه ی پر شور از دست رفته سرگردان و دردمند بودند.

برآمد افزودن این رویکرد تجربی و آزمایشی به دارو درمانی و روان درمانی معمول شگفت انگیز بود. شمار داروها با شتابی افزون شده کاهش یافت و مراجعان بی دردسرهای رایج توانایی پایان بخشیدن به دارودرمانی را آزمودند. پیوند و دلبستگی به حیوان ، به خوبی جایگزین رابطه ی از دست رفته شده و اندازه و غنای آن از سوی مراجعان نسبت به رابطه ها ی پر شور و گداز پیشین گران مایه تر و سرشارتر بیان می شد.

طی چهار سال این رویکرد را نه تنها به داغ دیدگان و سوگ واران قدیم و جدید ، که به بسیاری – ونه همه -بیماران دچار اختلالات خلقی ( به ویژه افسردگی ژرف و شدید ) و اختلالات اضطرابی و هیستری ( اختلال تبدیلی ) و نیز اختلالات جسمانی سازی و خودبیمار انگاری پیشنهاد نمودم.

در بیماران دارای پیشینه ی خودکشی و خودزنی به ویژه افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برآمد و داده های درمانی و حمایت مدارانه بسیار امیدوارانه بود. کردارهایی از گونه ی خودزنی و  دیگر کردارهای تکانشی هم چون کوشش به خودکشی کاهشی چشمگیر نشان می داد.

پاسخ درمانی بهتر و بیشتر در بیماران دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان و جوانان به چشم نمایان می نشست. در مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ اسکیزوئید – آسپرگر نیز برآمد درمان با حیوان خانگی بیش از انتظار بود.

در کودکان ( به ویژه کودکان دچار اختلالات اوتیستیک و کند ذهنی ) و سالمندان ( به ویژه سالمندان تنها و بی کس ) نیز برآمد این درمان چشمگیر بوده و گزارش های فراوانی درباره ی سودمندی این رویکرد درمانی در مقالات بین المللی به چشم می خورد.

اما جدا از رویکرد شخصی و تجربی من – که بر بنیاد فرهنگ جهانی نگه داری و تیمار داری حیوانات دست آموز و نیز تجربه ها ، دیده ها و شنیده های شخصی استوار گشته بود – در اینترنت ، به مقالات و کتاب های گوناگونی در این باره بر می خورید که همگی از ثمر بخشی و سودمندی این شیوه ی « کمکی » درمان سخن بر زبان رانده اند.

 

 

در کتاب « دکتر سینتیا چندلر » آثار درمانی « سود جستن از حیوانات درمانی در امر مشاوره و روان درمانی » در اختلالات و مشکلات گوناگون به روشنی و با بیان نمونه های فراوان مورد بحث قرار گرفته است ، که از آن جمله می توان به دیسترس و اختلالات اضطرابی ، زوال عقل ( دمانس ، آلزایمر ، .... ) ، افسردگی ، کاستی انگیزش و اعتماد به خویشتن ( به ویژه در افراد سالمند و یا دچار ناتوانی و معلولیت ) ، مشکلات کودکان بستری شده در بیمارستان ، کودکان دچار اختلالات رشد و تکامل ( به ویژه اوتیزم و دیگر اختلالات فراگیر رشد ) ، کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی ، زنان و مردان سالمند ساکن خانه های نگه داری سالمندان ، و بیماری های پیکری و اختلالات جدی روان پزشکی اشاره نمود.

          برخی از این آثار سودمند درمانی مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است. در پی آن ، شیوه های گزینش حیوانات دست آموز و تکنیک های سود جستن از آن ها در این شیوه ی درمان کمکی آموزش داده شده و مشکلات بر سر این شیوه ی درمان – که سرچشمه گرفته از دیدگاه های متناقض و متعارض فرهنگی و جامعه شناختی جوامع گوناگون ، به ویژه اجتماع های در حال گذار است - چاره جویی می شود. چیستی و چرایی بحران های رخ داده حین روند درمان خاطرنشان شده و چگونگی گذر بی دردسر از این بحران های به چالش کشنده آموزش داده می شود.  

باید دانست که نگرش نوین به نگه داری حیوانات دست آموز ، به عنوان یک درمان یاری رسان همراه و همبسته با دارو درمانی ، و روان درمانی های شناختی – رفتاری و نه لزوما جایگزین آن ها است. هر چند این شیوه به تنهایی توانسته است در موارد زیر سودمندی و اثربخشی چشمگیر داشته باشد :

*** تنظیم ( کاهش ) فشار و قند خون بالا – از طریق کاهش کورتیزول و افزایش اندورفین ، اکسی توسین ، پرولاکتین ، فنیل اکتیک اسید و دوپامین - ؛

*** فرو نشاندن تنش و اضطراب بیماران دچار اختلال خلقی و دیگر اختلالات روان پزشکی ؛

*** افزایش اجتماع گرایی و کاهش فشار خون ، ضربان قلب ، و کردارهای پس رونده ی نامتناسب در بیماران دچار آلزایمر و دیگر دمانس ها  ؛

*** کاهش و کنترل اپی زودهای اختلال افسردگی و یا نشانه های آن در آزمون بک ؛

*** پدید آوردن انگیزش در راستای پی گیری درمان ؛

*** افزایش اعتماد به خویشتن ؛ یاری رساندن به سازگار شدن کودکان بستری شده با شرایط بیمارستان و بهبود خلق پایین آنان ؛

*** کاهش تکان ها ، کردار و جهش های تکراری ، چرخیدن گرد اشیا ، فریاد و هیاهو نمودن ها  ، وضعیت بخشی دست ها در کودکان اوتیستیک و افزایش پیوستن آن ها به درمانگر ، و آغاز به انجام و باز انجام کنش های درمانی و پاسخ دهی مناسب به آن ها ؛

*** کاهش مشکلات یادگیری در کودکان دارای ناتوانی و کاستی هوشی و برانگیختن کنش ها و واکنش های کرداری گفتاری و ناگفتاری در آنان ؛

*** کاستن از حواس پرتی ، درماندگی آموخته شده ، اخم و قشقرق ، در عین افزایش تماس چشمی ، و بهبود روابط هیجانی و رفتار با همسالان در کودکان دارای مشکلات هیجانی و کرداری ؛

*** کاهش فشارخون ، ضربان قلب و افسردگی ،  و اجتماع گرایی ، افزایش امید و رضایت مندی از زندگی و برهمکنش گفتاری در ساکنان خانه های نگه داری از سالمندان ؛

*** افزایش خود بسندگی و اطمینان به خود در بیماران دچار ناتوانی های پیکری هم چون مولتیپل اسکلروزیس ( ام اس ) ، آسیب های بسته به سر ، فلج مغزی ، و گوژپشتی ( اسکولیوزیس ) ؛

 *** افزایش کردارهای پیش اجتماعی در افراد دچار اختلالات روان پزشکی همانند اسکیزوفرنی ، اختلال دو قطبی ، روان پریشی های نا متمایز و افسردگی – با فراهم آوردن امکان رشد و تکامل شخصیتی و روانی برای بالا بردن و نگه داشتن مهارت های سازگاری و چیرگی در فشارهای اجتماعی و تجربه ی الکل و مواد خیابانی و مشکلات رفتاری و پرخاش گری های در پی آن  

اما باید دانست که آثار ارزشمند روان شناختی حیوانات دست آموز فقط درباره ی آدم های مشکل دار و افراد دچار اختلال روان پزشکی صادق نیست. همدم بودن با حیوانات و گیاهان خانگی می تواند در رشد شناختی کودکان خردسال و نوجوان بسیار اثربخش و سودمند باشد. در عمل بسیاری از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی و « جبر بیولوژیک » این زندگی را نونهال خود با همدم و همبسته بودن با طبیعت جاری کنارش بسته به هوش خود ، به سادگی می تواند بیاموزد. برای نمونه ، اغلب پدران و مادران در آموزش واقعیت های ناگریز جنسی – آمیزشی به کودکان و نوجوانان خود مشکل دارند و در این زمینه سردرگم و درمانده می شوند.

نگه داری از حیوانات خانگی این مشکل را به آسانی غیر قابل تصوری حل می کند و کودک می تواند با نگاهی همچون والد به حیوان خود ، بردباری و شکیبایی جنسی را از گذر آموزش همین امر به حیوان غریزه مندش ، فرا گیرد و از درگیر شدن در روابط  جسورانه و گاه ویرانگر – به ویژه در سنین آغاز نوجوانی و جوانی – پرهیز نماید. مفهوم « نگاه و نوازش خوب و بد » را به کامل ترین صورت می توان در زمینه ی نگه داری از حیوانات خانگی دست آموز به کودک آموزش داد.

 

 

در پرتو همدم و همدل بودن با سگ و اسب خوب تربیت شده می توان به خوبی آموزه های ارزشمند انسانی هم چون  صداقت ، شرافت ، نجابت و محبت را از همان سال های شکل گیری بخش عمده ی  شخصیت – یعنی زیر هشت یا ده سالگی – به کودک یاد داد. باید دانست که عشق و وابستگی شیفته گونه ی سگ به آدمی نزدیک ترین گونه ی عشق ، صمیمیت و همبستگی به حالت مادرانه ی آن است و با بازنمایی آن می تواند به درمانگر داده های فراوانی از چگونگی ارتباط فرد با ابژه ی محبوب خردسالی اش ارائه نماید. بدین ترتیب حیوان درمانی – و به ویژه  سگ – افزون بر این که به دلیل واکنش سرشار و خونگرمانه اش ، نقش تسکین دهی و آرامش بخشی بی درنگ و شتابان دارد ، به خوبی در نقش یک « وسیله ی انتقالی » برای تبادل افکار و احساسات میان بیمار و نمای ابژه ی دلبسته عمل می نماید. این موجود زنده بسیار بیشتر و فراتر از یک عروسک پشمالو یا اسباب بازی بی جان این نقش را ایفا می کند. حیوانات به خوبی مهری سرشار را ارائه می نمایند و در همین حال به دنبال جلب محبت اطرافیان خویش هستند. توانایی سگ و اسب در پاسخ به دستورات می تواند به رشد و تکامل مهارت های لازم در بیمار هم چون « خودباوری » و « اعتماد به خویشتن » بینجامد. از این رو ، سود جستن از حیوانات درمانی می تواند « تجربه ای چند حسی » برای رشد و پیشرفت روان شناختی بیمار برشمرده شود.

البته خود درمانگر نیز می تواند جایگاه یک « شی ء انتقالی » را پیدا کند ، اما حیوانات – و به ویژه سگ و اسب – بهترین وسیله های انتقالی اند که بیمار به گونه ای گذرا احساسات ، هیجانات و نیازهایش را با او در میان می گذارد تا رشد پیدا کرده و بتواند به سوی « استقلال و خودبسندگی درونی » بیشتری گام بر دارد. جالب آن جاست که در قیاس با رابطه ی میان بیمار و درمانگر ، ارتباط بین بیمار و حیوان دست آموز کمتر بر پایه ی « وابستگی » بوده و بیشتر بر بنیاد « اعتماد و پذیرش » استوار می گردد. در چنین حالتی حیوان درمانی درمانگر می تواند هم چون فرآیندی افزوده شده برای انتقال افکار درمانگر به بیمار عمل کند ؛ البته این به آن معنا نیست که رابطه ی میان حیوان و بیمار جایگزین ارتباط بیمار با درمانگر می شود. تماشای صمیمیت و نزدیکی میان درمانگر و حیوان درمانی کلینیک او به تسهیل برقراری رابطه ی درمانی و پیدایش اشتیاق به حضور در جلسه های درمانی می انجامد. حیوان خانگی می تواند ما را در گذار از لحظات دشوار زندگی یاری داده و به سوی شرایط بهتر و روزهای آسوده تری سوق دهد. به ویژه این که روابط خوب میان درمانگر و حیوان درمانی اش می تواند به روند درمان گسترش یافته و به پیدایش ارتباط نیرومند و اعتماد استوار درمانی بین بیمار و درمانگر کمک فراوانی نماید. حس فرمانبرداری سگ می تواند به بازآفرینی احساس از دست رفته ی « خود ارزشی و خودبسندگی » بسیار کمک کند ، در عین حال که یک « ارتباط آشکار و واقعی » و تمرینی برای ارتباط با تجربه های زندگی واقعی ست. کامیاب شدن در آموختن یک کار خاص به حیوان – به ویژه سگ و اسب – با رشد احساس پیشرفت و تقویت تصور و درک خویش همراه است. بدین ترتیب ، چنین برهمکنشی میان آدمی و حیوان می تواند به گونه ای پیوسته به تقویت کردار پسندیده و کم رنگ شدن رفتار ناپسند بینجامد. به ویژه فرد می تواند مهربانی و وفاداری را در کنار یکدیگر از سگ خود یا درمانگر به خوبی و همدلانه بیاموزد. بنابراین « سود جستن از حیوانات درمانی » می تواند موجب تسهیل رشد روانی – اجتماعی طبیعی و یا بازسازی یک رشد روانی – اجتماعی آسیب دیده شود. در چنین رویکرد درمانی ای ، روان درمانگر کارآزموده می تواند یک سری مداخلات ساختاری و زیر ساختاری سودمند و اثربخش را بر بیمار انجام دهد. این رویکرد در شکل گروه درمانی می تواند به رشد و پیشرفت انسجام میان اعضای گروه بینجامد و در همین حال سرچشمه ی پدید آوردن « خودآگاهی » و دست یابی به بینش در آن ها شود. برهمکنش دو سویه ی میان گروه و حیوان درمانی ، و بازتاب مشاهدات از سوی درمانگر اساس این رویکرد درمان گروهی است.

سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری در زندانیان منجر به کاهش مشکلات رفتاری ، کشمکش ها و ستیزه جویی ها ، افزایش برهمکنش های مثبت بین زندانیان و نیز زندان بانان ، پیدایش انگیزه برای رشد مهارت های زندگی اجتماعی در مجرمان ، افزایش بردباری و شکیبایی در برابر ناکامی ها و بدین ترتیب کاهش خشونت و پرخاش گری شده است.

تجربه ی نگه داری گذرا از سگ های بد یا بی سرپرست از سوی افراد بزه کار به تقویت حس ارزشمندی و کرامت انسانی آنان و کامیابی آن ها در انجام کاری خوب و سودمند انجامیده است.

مهربانی بی غل و غش و وفاداری همیشگی سگ همدم زندانیان و دم همواره جنبان او می تواند برای زندانی آموزنده باشد. کوشش های پی گیر زندانی نا آرام برای آرام و شادمان ساختن سگ همدمش به بهترین گونه می تواند در تنش زدایی از زندانی و آرامش بخشی به او سودمند واقع شود. بدین ترتیب همدم و همجوار بودن با سگ در زندان ، می تواند جنبه های رفتار درمانی بسیار سودمندی داشته باشد. در آغوش گرفتن سگ می تواند احساس امنیت و آسودگی را به زندانی منتقل نماید. فرد خطاکار به خوبی یاد می گیرد که چه گونه خود او نیز هم چون سگ هم بندش می تواند با حفظ و تقویت تغییرات مثبت و پیشگیری و زدودن کارهای منفی و نادرست مورد تشویق قرار گرفته و به آغوش گرم و پذیرای اجتماع باز گردد.

درمان به گونه ی « باغ وحش درمانی » ، برای کودکان - به ویژه برای کودکان دچار اختلالات رفتاری و کم دقتی – به عنوان الگویی از شیوه ی تداخل و قواعد و قانون های برهمکنش آدم ، حیوان و طبیعت بسیار اثرگذار و آموزنده است.               

 « درمان با حیونات » به طور کلی یک نوع درمان معنوی – اخلاقی است که در آن افراد از کودکی می توانند « پذیرش و اعتماد به خویشتن » ، « مسئولیت پذیری اجتماعی » ، « به دست آوردن مهارت های زندگی اجتماعی و درک متقابل » و « احترام به دیگر آفریده ها در بستر همبسته ی را آفرینش » تمرین نموده و فرا گیرند.

 

اهداف معمول سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری عبارتند از :

*** بهبود مهارت های اجتماعی

*** تشخیص روشن تر وضعیت روانی فرد

*** فراهم آوردن شادکامی ، هیجان و عاطفه

*** ابراز غم و اندوه

*** بهبود اعتماد به خویشتن

*** اصلاح واقعیت سنجی در فرد

*** رشد و پیشرفت همکاری و همدلی

*** اصلاح توانایی حل مسئله

*** اصلاح تمرکز و توجه

*** کاهش کردارهای مداخله جویانه ی تکانشی

*** اصلاح توانایی در بیان احساسات

*** کاستن از اضطراب تعمیم یافته

*** کاهش خشونت و پرخاشگری

*** اصلاح توانایی دوباره اعتماد نمودن به دیگران

*** یادگیری درباره ی برهمکنش مناسب 

   

 

نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی (سایکوپاتولوژی) »

 

 

                                               به نام پروردگار بخشنده ی مهربان 

 

در راستای برگزاری کارگاه های آموزشی تخصصی ، نخستین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی « آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) » ام ، از پنج شنبه بیستم خرداد ماه ۱۳۸۹ ، در پنجاه ساعت ( دوازده جلسه ) ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های مشاوره ، روان شناسی ، پزشکی و پیراپزشکی ، علوم تربیتی ، مددکاری ، حقوق و جرم شناسی ، فلسفه ، جامعه شناسی ، انسان شناسی ، نمایش ( تئاتر ) ، نمایشنامه نویسی و سینما برگزار خواهد شد. در این کارگاه ، « مبانی مغزی روان و رفتار و آسیب شناسی روانی ( سایکوپاتولوژی ) اختلالات روانی » - از جمله : اختلالات شخصیت ، اختلالات خلقی ، اختلالات اضطرابی ، اختلال اسکیزوفرنی ، اختلالات سایکوتیک ، اختلالات پیکری سازی( سوماتوفورم ) ، روان تنی ( سایکو سوماتیک ) ، اختلالات نگهداشت تکانه ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلال سازگاری ( انطباق ) ، اختلالات مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر ، محرک ، الکل و سیگار ، فراموشی و آشفتگی ذهنی ( دمانس و دلیریوم ) ، اختلالات ساختگی ، نشانگان خستگی مزمن و ضعف اعصاب ، اختلالات تجزیه ای ، اختلال بیش کنشی کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان ، درخودماندگی ( اوتیزم و آسپرگر ) ، اختلال ستیز و رویارویی جویانه ، اختلال سلوک ، اختلال تیک ، پس ماندگی ذهنی ، و روانپزشکی قانونی و جرم شناختی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه پنجاه ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، بالاتر از پارک ساعی ، کوی سی و ششم ، مجتمع ولی عصر ۲ ، طبقه ی همکف ، واحد ۲۰۲ ، مرکز مشاوره ی روزبه ( دکتر تبریزی ) مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۶۴۷۶۴۷ - ۸۸۶۴۷۹۵۱ - ۸۸۶۴۷۹۵۲ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی نامه ی شرکت در « کارگاه آموزشی تخصصی » داده خواهد شد.

 

 

راز سر به مهر این حکمت پوشیده و پنهان پروردگار چه می تواند باشد ؟!؟

 

 

 

بسته به بستر فرهنگی - اجتماعی جوامع و سرزمین های گوناگون،

 50- 75 درصد مردان می توانند با بیشتر زنان، برانگیخته، همآغوش و همبستر شوند؛

 15- 35 درصد مردان فقط و فقط می توانند با زنانی که با آنان درگیری نیرومند احساسی، عاطفی - هیجانی دارند، برانگیخته، همآغوش و همبستر شوند؛

 10- 15 درصد مردان هم، آن اندازه احساسی، عاطفی و لطیف اند، که فقط و فقط توانایی همآغوشی و همبستری با مردان را دارند.

به طور کلی، تا 20- 25 درصد مردان و زنان، می توانند دوجنسگرا و یا همجنسگرا باشند. و این حکمت پوشیده و پنهان پروردگار بخشنده ی مهربان و خواست و اراده و آفرینش پر رمز و راز اوست و ما را آن اندازه درک و اختیار و خرد نیست که توان ایراد گرفتن به دانایی و اراده ی او را داشته باشیم...

 

 

پانزدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی بالینی و سکس تراپی دکتر بهنام اوحدی

 

         

                                        به نام پرودگار بخشنده ی مهربان

 

در راستای بهداشت ، سلامت و امنیت جنسی - زناشویی و خانوادگی و کاهش و پیشگیری از آسیب های روانی - جنسی - اجتماعی ، پانزدهمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از روز پنج شنبه ۲۰ خرداد ماه - بر پایه ی سرفصل به روز شده ی این کارگاه برای سال ۱۳۸۹ ( سال « کار و کوشش دوچندان » ) - به گونه ی هفتگی ، از ساعت ۸ بامداد تا ۱۲ نیمروز برگزار خواهد شد. 

در این کارگاه پنجاه ساعته ی تخصصی ، که در دوازده جلسه ی چهار ساعته ، برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری ، علوم تربیتی ، حقوق ، فلسفه ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و انسان شناسی برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات جنسی - زناشویی ، ازدیدگاه های سکسولوژی ، سکس تراپی ، روانپزشکی ، روانشناسی بالینی ، مشاوره خانواده ، پیکر شناسی ( آناتومی ) ، کارکرد شناسی ( فیزیولوژی ) ، زنان و زایمان ، یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی ) ، اندوکرینولوژی ( غدد و هورمون شناسی ) ، فرهنگی و تاریخی تدریس خواهد شد.   

دانش جویان و دانش آموختگان خواهان شرکت در این کارگاه پنجاه ساعته می توانند برای ثبت نام به نشانی تهران ، خیابان ولی عصر ، رو به روی پارک ملت ، بین کوی آرامش و خیابان ناهید غربی ، ساختمان صورتی ، طبقه چهارم ، واحد ۲۷ ، کلینیک روانپزشکی و درمان مشکلات جنسی - زناشویی و خانوادگی دکتر بهنام اوحدی مراجعه نموده و یا با تلفن های ۲۲۰۳۸۵۳۲ ، ۲۲۰۳۸۵۳۳ ، ۲۲۰۵۵۳۵۶ ، ۲۲۰۵۳۸۱۷ ، ۲۲۰۱۷۳۷۱ و ۰۹۱۳۱۱۷۰۶۲۴ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت ظرفیت شرکت کنندگان کارگاه به بیست نفر، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه ، گواهی شرکت در کارگاه آموزشی پنجاه ساعته ی تخصصی سکسولوژی و سکس تراپی ویژه ی مشاوران و درمانگران داده خواهد شد.

 

سرفصل به روز شده ( 1389 ) کارگاه آموزشی تخصصی سکسولوژی و سکس تراپی دکتر بهنام اوحدی

 

                                         به نام پروردگار بخشنده ی مهربان

 

                          سرفصل کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته

                             سکسولوژی بالینی و سکس تراپی

                                       دکتر بهنام اوحدی

 

۱- اختلالات و صفات شخصیت ( Personality: Temperament & Character )و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان  

۲- اختلالات و سرشت خلقی ( Mood )  ، اضطرابی ( Anxiety ) و وسواس ( Obsessions & Compulsions ) های گوناگون آدمیان و پیوستگی و  نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان

۳- تاریخچه ی سکسوالیته در ایران و جهان و واژگان شناسی ( ترمینولوژی تخصصی ) در سکسولوژی بالینی و سکس تراپی 

۴- مراحل رشد روانی- جنسی ( Psychosexual ) آدمیان در کودکی و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی ایشان در بزرگ سالی

۵- روان شناسی و روان کاوی سکس و عشق و چگو نگی سود جستن از این دانسته های شناختی - تحلیلی در جلسه های درمانی

۶- بلوغ و ویژگی های پیکری و روان شناختی آن و پیوستگی و نقش آن ها در خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان در بزرگ سالی

۷- معیارهای بهنجار ( نرمال)  و نابهنجار ( ابنورمال ) و بیمارگونه بودن خواست ها ، کشش ها و کنش ها ( تمایلات و رفتارها ) ی جنسی آدمیان

۸- خود ارضایی ( Masturbation ) : جدا ساختن موارد بهنجار ( نرمال ) از نابهنجار ( ابنورمال ) و تشخیص ، پیشگیری و درمان بیمارگونه ( سایکوپاتولوژیک )

۹- تشخیص ، پیشگیری و درمان انحراف های جنسی ( Paraphilia ها )

۱۰- تشخیص و شیوه های برخورد بالینی با اختلال هویت جنسی ( Transsexualism ) و دو جنسیتی ( هرمافرودیزم حقیقی و کاذب ) { ۸ ساعت }

۱۱- تشخیص و شیوه های برخورد بالینی با هم جنس گرایی ( Homosexuality ) و دو جنس گرایی ( Bisexuality )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما  { ۸ ساعت }

۱۲- تربیت و پرورش جنسی کودکان و نوجوانان و چگونگی پاسخ گویی به پرسش های جنسی آن ها و شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان بدرفتاری جنسی ( Sexual Abuse ) با کودک و نوجوان و زنا با محارم ( INcest )  با توجه به ویژگی های فرهنگی - اجتماعی سرزمین ما   { ۸ ساعت }

۱۳- تشخیص ، پیشگیری و درمان همسرآزاری و اعمال زور جنسی ( Sexual Coercion ) و تجاوزهای جنسی گوناگون ( Sexual Rapes ) 

۱۴- سندرم پیش از پریود ( PMS ) و پریود دردناک ( دیس منوره )

۱۵- واکنش ها پاسخ های جنسی ( Sexual Responses ) طبیعی آدمی و پیکر شناسی ( آناتومی ) و کارکرد شناسی ( فیزیولوژی ) جنسی – شرمگاهی زنان و مردان و آشنایی با چیستی و چگونگی زیبایی و گیرایی ( جذابیت ) آنیما - آنیموسی دو جنس نرینه و مادینه برای یکدیگر و شیوه های دگرگونی و افزایش کشش و میل جنسی با توجه به ساختارهای شخصیتی ، خلقی ، اضطرابی ، وسواسی ، و جنسی دو سوی رابطه  

۱۶- شیوه های تشخیص ، پیشگیری و درمان دقیق و کارآمد اختلالات کارکرد جنسی شامل : کمبود میل جنسی ( Hypoactive Sexual Desire Disorder ) - بی زاری جنسی ( Sexual Aversive Disorder ) - مشکل برافراشتگی آلت مردانه : ناتوانی جنسی ( Erectile Dysfunction : Impotency ) - نابرانگیختگی ها و کم برانگیختگی های جنسی زنان و مردان ( Sexual Arousal Disorders ) – نرسیدن و کم رسیدن به فراز (ارگاسم)  جنسی زنان ( Female Orgasmic Disorder & Anorgasmia ) - زود ریزشی ( انزالی ) و دیر ریزشی ( انزالی ) مردان ( Premature & Delayed Ejaculation ) - اختلالات درد جنسی و آمیزش دردناک ( Sexual Pain Disorders & Dyspareunia ) – ترس از درونرفت آلت ( Phobia of The Coital Penis Penetration ) ، تنگی ناخواسته ی دهانه ی آمیزراه ( واژینیسموس ) و ازدواج به وصال نرسیده ( Vaginismus & Unconsummated Marriage ) - سر درد و ملال پس از آمیزش ( Postcoital Headache & Dysphoria ) و اختلالات کارکرد جنسی برآمده از الکل ، مواد محرک و مخدر ، و بیماری های طبی عمومی پیکری  

۱۷- تشخیص ، پیشگیری و درمان روابط فرا ( برون ) زناشویی ( Extramarital Affairs ) با توجه به مشکلات جمعیتی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی امروز و دو دهه ی ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ ( دهه های افزایش فراگیر جدایی و طلاق ) و چکیده ای از اصول مشاوره ازدواج و طلاق با بیان همخوانی های لازم برای ازدواج موفق 

 

الشرح الاغراض و التفسیر الدایی جان نابلئون - القسمة الدوم ( 2 )

 

بالاخره آن دست نابکار که دیوار را با زغال سیاه کرده و حضرت ناپلئون را نام و نشان « خر » - این نگون بخت ترین ایرانی پس از « سگ ( آفریده ی مورد احترام و پاسداشت هخامنشیان و زرتشتیان ) » - بخشیده است ُ رو می شود.

او می باید تنبیه شود و پاهای آغشته به شاشش به فلک سپرده شود.

« فلک کردن » برای دهه ها و شاید سده ها ابزار آگاه ساختن و دانایی بخشیدن ما ایرانیان بوده است !

مگر می توان جایگاه « فلک کردن » را از تاریخچه ی آموزش و پرورش این سرزمین زدود و نادیده گرفت ؟!؟

این گونه است که آن که فلک را در مدرسه و مکتب بر کف پاهای دانش آموز فرو می نشانده ، کار و کوشش خود را « آموزش مدارانه » و « پرورش گرایانه » می دانسته و از بابت انجام آن رضای پروردگار را نیز پیش چشم داشته است.

این گونه است که سلول زندان جایگاهی مقدس و خداوندی برای اندرز و ندامت می شود و نام آن - و نه شیوه و رویکردش - به اندرزگاه و ندامتگاه تغییر می یابد تا « پزشک احمدی ها » آسوده تر به تزریق پتاسیم بپردازند.

و اما سیامک جز با « آدم فروشی » چه سان می تواند چنین آسان از بند فلک و شکنجه رها و آسوده گردد ؟!؟

« آدم فروشی » میراث تاریخی ماست.

این سرزمین ، که اهورایی می خوانیمش ، هر بار که در آستانه ی نجات و سرفرازی قرار گرفته ، در خفت « خیانت خودی » و دام « آدم فروشی » گرفتار شده است.

آدم فروشان این سرزمین به « شغاد » و « افشین » منحصر و محدود نمی شوند !!

پس شگفت نیست که سیامک هم مش قاسم نگون بخت را می فروشد تا از تنبیه بگریزد.

 

این نوشته ادامه دارد ............ 

الشرح الاغراض و التفسیر الدایی جان نابلئون - القسمة النخست ( 1 )

 

به ماجرای آغاز عشق پر سوز و گداز سعید تازه شاش کف کرده و نابرخوردار از جسارت و قاطعیت مندی جنسی و زناشویی کاری نداریم !

به نخستین صحنه ی با شکوه سریال می رویمِ ؛ آن جا که یک ویژگی شخصیتی ما ایرانیان در آن آشکارا خود را نشان می دهد : تحقیر و فرومایه داشتن نا آگاهانه ی دیگران ؛ آن هم با منسوب نمودن آنان به موجودی که تا پیش از دوره ی رضاشاهی ، بیش ترین نقش را در آبادانی و سازندگی سرزمین اهورایی مان بر دوش کشیده است :

« ناپلئون خر است » !

البته در این که حضرت ناپلئون از فرط نارسی سیسم بسیار پر رنگ شان  ، به وادی حماقت و نادوراندیشی پای نهادند ، سخنی نیست؛ اما چرا « خر » ؟!؟

اگر همین موجود زحمت کش و بی زبان گرفتار ما ایرانیان نبود که نگون بخت نگون بخت بودیم !

همه ی تمدن و فرهنگ مورد ادعای گزاف مان ب ر باد هوا بود !!

همه ی این میراث فرهنگی مان - که بدان فراوان می نازیم ( البته بدون این که در گردشی موشکافانه و ژرف نگرانه  از میراث فرهنگی اروپا ، روسیه ، مصر ، هند و چین و .... به قیاس با آن ها پرداخته باشیم ) مدیون و بر دوش پر کوشش همین تبار خر شریف و قاطر نجیب ایرانی » است که ما یکدیگر را برای فرو داشتن و خرد کردن بدان آراسته می نماییم !!!

کشیدن گاری لکاته های علویه خانم گون و رجاله های حاجی آقا نما را تا پیش از زاده شدن ایران نو در سده ی اخیر ، بسیار بیش از اسب ، بر دوش همین « خر » و « قاطر » ی بوده است که ما هم میهن و ناهم میهن مان - از جمله حضرت ناپلئون - را برای فروداشتن بدان منتسب می نماییم.

این ویژگی فرهنگی و شخصیت تاریخی ما ایرانیان است :

« آن که نیرومند تر از ما بنماید ، ولو مردم آزار ، پرخاشگر ، زورگو و چپاول گر باشد ، را با ریا و چاپلوسی فراوان ستایش نموده و بر چشم می نشانیم اما آن که زمین خورده و فروداشته شده به دیدگانم آید را خوار و خفیف داشته و تحقیر و نکوهش می کنیم. این گونه ما در طول تاریخ همواره خودکامه پرور و خودکامه پرست بوده ایم تا همیشه جایگاه و شوکت آن که بر سرمان زده است پاس داشته شود و حقوق و کرامت آنان که چون خودمان - کم تر یا بیش تر - تو سری خورده اند ، پایمال شود.  »

افسوس !      

 

این نوشته ادامه دارد .............

فیلم کمدی درام موزیکال مستند عشقی ضد جنگی « هفت زیبا ( هفت زیبایی ) » را از دست ندهید !

 

 

هفت زیبا ( 7 زیبایی )

 

 

پریشب فیلم زیبا و فراوش ناشدنی « هفت زیبا ( هفت زیبایی ) : Seven Beauties ) » را به تماشا نشستم که به زبان شیرین ایتالیایی و ساخته ی ۱۹۷۵ میلادی است ، اما جزو فیلم های هولوکاست مدارانه ی پس از ۱۳۸۴ خورشیدی می نمایاند.

عنوان « کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی در یک پرده » که مسعود بخشی ، برای فیلم ماندگارش « تهران دیگر انار ندارد » ، برگزیده است ، به راستی شایسته و بایسته ی فیلم « هفت زیبایی » لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) بوده و هست.

فیلم به ماجرای زندگی یک دون ژوان کوچه خیابان های شهر ناپل ایتالیا می پردازد که از پر قنداق هنر دلبری از زنان را از مادر و دیگر زنان می آموزد و کارش از روی غیرت کشی و ناموس پروری « قیصر » وار ، به آدم کشی می کشد تا در پی تکه تکه کردن جنازه ی فاسق شیاد خواهر ، هیولای ناپل نام گیرد.

 

پاسکالینوی هفت زیبا ( هفت زیبایی )

 

به یاری وکیل برجسته ی شهر و با انگ جنون و دیوانگی ، از طناب دار نجات یافته و کارش به تیمارستان می کشد. نماهایی از فیلم که در تیمارستان می گذرد ، برای هر دلبسته ی « تاریخ جنون » میشل فوکو ، تاریخچه ی روانپزشکی و نیز آدمیان « روانپزشکی و روانشناسی ستیز » گیرایی فراوان دارد.

« پاسکلینو ی هفت زیبا » ، داوطلب حضور در جبهه های جنگ جهانی دوم می شود تا از تیمارستان رهایی یابد که کارش به سبب فرار از جبهه های نبرد باطل علیه حق ( !! ) ، به اردوگاه کار اجباری و مرگ تدریجی یهودیان در آلمان نازی می کشد.

نماهای اردوگاه کار اجباری و مرگ تدریجی یهویان در فیلم « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) » - که بار دیگر خاطرنشان می شوم ، ساخته ی ۱۹۷۵ است - بسیار برجسته و چشمگیر است و باید در ژانر هولوکاست ، آن را بسیار پیشتاز تر از جنبش فیلم های هولوکاست مدارانه ی نوین - که با فیلم « فهرست شیندلر » آغاز و با سی - چهل فیلم همچون « پیانیست » ادامه یافته است - برشمرد.

اکنون « پاسکالینو ی هفت زیبا » - دون ژوآن کوچه خیابان های ناپل در اردوگاه دهشتناک آلمان نازی ست؛ مدیر بازجویان و آدم کشان این اردوگاه ، خانم سادیستیک غول تشر و دیومدارانه ای ست که جلوه و عشوه ای همچون « واسیلی آلکسیف » - وزنه بردار فوق سنگین افسانه ای و فراموش ناشدنی جهان - ، « رضا سوخته سرایی » و « حسین رضا زاده » دارد !!!

« پاسکالینو ی هفت زیبا » ، برای زنده بیرون آمدن از این اردوگاه دهشتناک ( که همانند آن را دکتر ویکتور فرانکل خود آزموده و لحظه لحظه ی آن را در کتاب ارزشمند و سرنوشت ساز « انسان در جست و جوی معنا » ی خود - ترجمه ی سرکار خانم دکتر نزهت فرنودی و خانم دکتر مهین میلانی و منتشر شده از سوی نشر درسا - آورده است ) ، چاره ای جز دل بردن از « خانوم رئیس » سادیستیک اردوگاه ندارد. خانوم رئیسی که جلد دوم و نسخه ی کپی برابر اصل « سامیه قاتل الفیل » رمان « ماشاء الله خان در بارگاه هارون الرشید » ایرج پزشکزاد دلبندمان است.

 

سامیه قاتل الفیل در فیلم هفی زیا ( 7 زیبایی ) لینا ورت مولر

 

همان گونه که « علویه خانوم » صادق هدایت را می توانید در فیلم مستند کوتاه « تازه نفس ها » ی کیانوش عیاری ، فاش و آشکار ، بر فراز سر در دانشگاه تهران هنگام سخنرانی و پرده دری عیان و نمایان در تابستان ۱۳۵۸ - برابر با نخستین انتخابات مجلس خبرگان - به تماشا بنشینید ، « سامیه قاتل الفیل » ایرج پزشکزاد را هم می توانید قرص و محکم و برهنه و نمایان در فیلم « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) »  لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) از نزدیک ببینید و بهراسید !!!!

تماشای فیلم ماندگار و فراموش ناشدنی کمدی درام موزیکال مستند عشقی جنگ ستیزانه ی « هفت زیبا ( ۷ زیبایی ) »  لینا ورت مولر ( Lina Wertmuller ) را به همگان به گونه ای جدی و پافشارانه سفارش می کنم. بی گمان همگان از تماشای این فیلم لذت فراوان خواهند برد.

این فیلم را باید از نخستین فیلم های ژانر جنگ ستیزانه ( ضد جنگ ) و از پیشگامان « ژانر هولوکاست نمایانه » برشمرد...