شتاب بخشیدن به درمان اختلالات اعصاب و روان ، با سود جستن از حیوانات خانگی و آپارتمانی
Animal Assisted & Pet Therapy
دکتر بهنام اوحدی
www.iranbod.com
از هنگامی که « درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی » را به رویکردهای درمانی ام افزوده ام ، هر از چندی با پرسش هایی رو به رو شده ام.
این پرسش ها از سوی همکاران روان پزشک ، روان شناسان و مشاوران بیشتر بوده است تا دیگر مردمان اجتماع در حال گذارمان ، که بسیاری با رویکردها و گزینه هایی تجربی و نه مستندات علمی پژوهش مدار خود بارها به نگهداری حیوانات خانگی و نزدیکی احساسی – عاطفی به آن ها دست یازیده بودند.
شاید برگزیدن این رویکرد درمانی برای من در عمل با خرید کتابی منتشر شده از سوی انتشارات معتبر راتلج آغاز شد، اما در واقع یک عمر همدم و همدل بودنم با جانوران و گیاهان – یعنی برخورد نزدیک و تجربی شخصی ام – از دوران کودکی سرشار و سازنده ام ماشه ی چنین شناخت و اندیشه ای را کشیده است.
آدمی هر اندازه مسن تر می شود ، به لطف و توانگری آموزه های کودکی بیشتر و بیشتر پی می برد. برای من نیز به یقین همین گونه بوده و هست. نخستین حیوانات دست آموزم کبوتر و سگ بودند و سپس همدل و غمخوار قناری ، گاو ، گوسفند ، اسب ، شامپانزه ، آهو و ماهی شدم و لطف و غنای زندگی و اندوه و پلیدی مرگ را برای نخستین بار در همین همدلی و تیمارداری آموختم.
هنوز طعم و لذت مرهم نهادن بر زخم فاخته نگون بختی که هم چون بسیاری از کبوترانم اسیر ساچمه ی تفنگ بادی پسرک همسایه شده بود ، را در حافظه ی خود دارم .شاید سرشاری همین لذت بود که مرا به سوی پزشکی و روان پزشکی کشاند. همان گونه که هیچ گاه درد کشته شدن بچه آهویم به چنگ روستانشینان پیرامون مزرعه ی پدری در جان و روانم آرام نگرفت. نخستین زایمان را در هفت سالگی در زایش گوساله ای زیبا و دلنشین از ماده گاوی دردآلود به خاطر سپردم ، همان جا که برای نخستین بار سرپرستی جوجه گنجشکی برهنه و ناتوان را بر دوش خویش نهادم. جوجه ی تخس و عوری که از آشیانه به ددر زده بود !
آری من مرگ و زندگی و زایش را هم چون شادی و رنج از حیوانات آموختم ؛ در میان باغچه و باغ و گاوداری ای که دیگر هیچ کدام هیچ کجا – جز خاطرات ماندگار کودکی – نیستند. و مگر برای آدمی از زندگی زودگذر جز همین خاطرات شیرین کودکی چه می ماند ؟
بیان این پیشگفتار را لازم دانستم تا حقیقت پنهان و نمایان در برگزیدن این رویکرد درمانی بر همگان – به ویژه همکاران ارجمند روان پزشک و روان شناس – هویدا شود.
اما این پیشینه ی شخصی یگانه دلیل گزینش این رویکرد درمانی نبوده و نیست !
ماه ها پیش از خرید کتاب « دکتر سینتیا چندلر » ، برخی از بیماران دچار اختلالات اعصاب و روانم را به خرید و نگه داری حیوان خانگی دست آموز تشویق نموده بودم. نخستین مراجعانی که به گونه ای تجربی و شخصی از سوی من تحت « درمان با حیوان دست آموز » قرار گرفتند ، دختران جوانی تنهایی بودند که به تازگی در یک رابطه ی عاطفی نزدیک رانده و رنجور شده بودند. همه ی آنان از افسردگی شدید تا متوسط و اضطراب همراه آن رنج می بردند و به گونه ای سوگ وار رابطه ی پر شور از دست رفته سرگردان و دردمند بودند.
برآمد افزودن این رویکرد تجربی و آزمایشی به دارو درمانی و روان درمانی معمول شگفت انگیز بود. شمار داروها با شتابی افزون شده کاهش یافت و مراجعان بی دردسرهای رایج توانایی پایان بخشیدن به دارودرمانی را آزمودند. پیوند و دلبستگی به حیوان ، به خوبی جایگزین رابطه ی از دست رفته شده و اندازه و غنای آن از سوی مراجعان نسبت به رابطه ها ی پر شور و گداز پیشین گران مایه تر و سرشارتر بیان می شد.
طی چهار سال این رویکرد را نه تنها به داغ دیدگان و سوگ واران قدیم و جدید ، که به بسیاری – ونه همه -بیماران دچار اختلالات خلقی ( به ویژه افسردگی ژرف و شدید ) و اختلالات اضطرابی و هیستری ( اختلال تبدیلی ) و نیز اختلالات جسمانی سازی و خودبیمار انگاری پیشنهاد نمودم.
در بیماران دارای پیشینه ی خودکشی و خودزنی به ویژه افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برآمد و داده های درمانی و حمایت مدارانه بسیار امیدوارانه بود. کردارهایی از گونه ی خودزنی و دیگر کردارهای تکانشی هم چون کوشش به خودکشی کاهشی چشمگیر نشان می داد.
پاسخ درمانی بهتر و بیشتر در بیماران دچار اختلال بیش فعالی – کم توجهی بزرگسالان و جوانان به چشم نمایان می نشست. در مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ اسکیزوئید – آسپرگر نیز برآمد درمان با حیوان خانگی بیش از انتظار بود.
در کودکان ( به ویژه کودکان دچار اختلالات اوتیستیک و کند ذهنی ) و سالمندان ( به ویژه سالمندان تنها و بی کس ) نیز برآمد این درمان چشمگیر بوده و گزارش های فراوانی درباره ی سودمندی این رویکرد درمانی در مقالات بین المللی به چشم می خورد.
اما جدا از رویکرد شخصی و تجربی من – که بر بنیاد فرهنگ جهانی نگه داری و تیمار داری حیوانات دست آموز و نیز تجربه ها ، دیده ها و شنیده های شخصی استوار گشته بود – در اینترنت ، به مقالات و کتاب های گوناگونی در این باره بر می خورید که همگی از ثمر بخشی و سودمندی این شیوه ی « کمکی » درمان سخن بر زبان رانده اند.
در کتاب « دکتر سینتیا چندلر » آثار درمانی « سود جستن از حیوانات درمانی در امر مشاوره و روان درمانی » در اختلالات و مشکلات گوناگون به روشنی و با بیان نمونه های فراوان مورد بحث قرار گرفته است ، که از آن جمله می توان به دیسترس و اختلالات اضطرابی ، زوال عقل ( دمانس ، آلزایمر ، .... ) ، افسردگی ، کاستی انگیزش و اعتماد به خویشتن ( به ویژه در افراد سالمند و یا دچار ناتوانی و معلولیت ) ، مشکلات کودکان بستری شده در بیمارستان ، کودکان دچار اختلالات رشد و تکامل ( به ویژه اوتیزم و دیگر اختلالات فراگیر رشد ) ، کودکان دارای مشکلات رفتاری و هیجانی ، زنان و مردان سالمند ساکن خانه های نگه داری سالمندان ، و بیماری های پیکری و اختلالات جدی روان پزشکی اشاره نمود.
برخی از این آثار سودمند درمانی مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است. در پی آن ، شیوه های گزینش حیوانات دست آموز و تکنیک های سود جستن از آن ها در این شیوه ی درمان کمکی آموزش داده شده و مشکلات بر سر این شیوه ی درمان – که سرچشمه گرفته از دیدگاه های متناقض و متعارض فرهنگی و جامعه شناختی جوامع گوناگون ، به ویژه اجتماع های در حال گذار است - چاره جویی می شود. چیستی و چرایی بحران های رخ داده حین روند درمان خاطرنشان شده و چگونگی گذر بی دردسر از این بحران های به چالش کشنده آموزش داده می شود.
باید دانست که نگرش نوین به نگه داری حیوانات دست آموز ، به عنوان یک درمان یاری رسان همراه و همبسته با دارو درمانی ، و روان درمانی های شناختی – رفتاری و نه لزوما جایگزین آن ها است. هر چند این شیوه به تنهایی توانسته است در موارد زیر سودمندی و اثربخشی چشمگیر داشته باشد :
*** تنظیم ( کاهش ) فشار و قند خون بالا – از طریق کاهش کورتیزول و افزایش اندورفین ، اکسی توسین ، پرولاکتین ، فنیل اکتیک اسید و دوپامین - ؛
*** فرو نشاندن تنش و اضطراب بیماران دچار اختلال خلقی و دیگر اختلالات روان پزشکی ؛
*** افزایش اجتماع گرایی و کاهش فشار خون ، ضربان قلب ، و کردارهای پس رونده ی نامتناسب در بیماران دچار آلزایمر و دیگر دمانس ها ؛
*** کاهش و کنترل اپی زودهای اختلال افسردگی و یا نشانه های آن در آزمون بک ؛
*** پدید آوردن انگیزش در راستای پی گیری درمان ؛
*** افزایش اعتماد به خویشتن ؛ یاری رساندن به سازگار شدن کودکان بستری شده با شرایط بیمارستان و بهبود خلق پایین آنان ؛
*** کاهش تکان ها ، کردار و جهش های تکراری ، چرخیدن گرد اشیا ، فریاد و هیاهو نمودن ها ، وضعیت بخشی دست ها در کودکان اوتیستیک و افزایش پیوستن آن ها به درمانگر ، و آغاز به انجام و باز انجام کنش های درمانی و پاسخ دهی مناسب به آن ها ؛
*** کاهش مشکلات یادگیری در کودکان دارای ناتوانی و کاستی هوشی و برانگیختن کنش ها و واکنش های کرداری گفتاری و ناگفتاری در آنان ؛
*** کاستن از حواس پرتی ، درماندگی آموخته شده ، اخم و قشقرق ، در عین افزایش تماس چشمی ، و بهبود روابط هیجانی و رفتار با همسالان در کودکان دارای مشکلات هیجانی و کرداری ؛
*** کاهش فشارخون ، ضربان قلب و افسردگی ، و اجتماع گرایی ، افزایش امید و رضایت مندی از زندگی و برهمکنش گفتاری در ساکنان خانه های نگه داری از سالمندان ؛
*** افزایش خود بسندگی و اطمینان به خود در بیماران دچار ناتوانی های پیکری هم چون مولتیپل اسکلروزیس ( ام اس ) ، آسیب های بسته به سر ، فلج مغزی ، و گوژپشتی ( اسکولیوزیس ) ؛
*** افزایش کردارهای پیش اجتماعی در افراد دچار اختلالات روان پزشکی همانند اسکیزوفرنی ، اختلال دو قطبی ، روان پریشی های نا متمایز و افسردگی – با فراهم آوردن امکان رشد و تکامل شخصیتی و روانی برای بالا بردن و نگه داشتن مهارت های سازگاری و چیرگی در فشارهای اجتماعی و تجربه ی الکل و مواد خیابانی و مشکلات رفتاری و پرخاش گری های در پی آن
اما باید دانست که آثار ارزشمند روان شناختی حیوانات دست آموز فقط درباره ی آدم های مشکل دار و افراد دچار اختلال روان پزشکی صادق نیست. همدم بودن با حیوانات و گیاهان خانگی می تواند در رشد شناختی کودکان خردسال و نوجوان بسیار اثربخش و سودمند باشد. در عمل بسیاری از واقعیت های تلخ و شیرین زندگی و « جبر بیولوژیک » این زندگی را نونهال خود با همدم و همبسته بودن با طبیعت جاری کنارش بسته به هوش خود ، به سادگی می تواند بیاموزد. برای نمونه ، اغلب پدران و مادران در آموزش واقعیت های ناگریز جنسی – آمیزشی به کودکان و نوجوانان خود مشکل دارند و در این زمینه سردرگم و درمانده می شوند.
نگه داری از حیوانات خانگی این مشکل را به آسانی غیر قابل تصوری حل می کند و کودک می تواند با نگاهی همچون والد به حیوان خود ، بردباری و شکیبایی جنسی را از گذر آموزش همین امر به حیوان غریزه مندش ، فرا گیرد و از درگیر شدن در روابط جسورانه و گاه ویرانگر – به ویژه در سنین آغاز نوجوانی و جوانی – پرهیز نماید. مفهوم « نگاه و نوازش خوب و بد » را به کامل ترین صورت می توان در زمینه ی نگه داری از حیوانات خانگی دست آموز به کودک آموزش داد.
در پرتو همدم و همدل بودن با سگ و اسب خوب تربیت شده می توان به خوبی آموزه های ارزشمند انسانی هم چون صداقت ، شرافت ، نجابت و محبت را از همان سال های شکل گیری بخش عمده ی شخصیت – یعنی زیر هشت یا ده سالگی – به کودک یاد داد. باید دانست که عشق و وابستگی شیفته گونه ی سگ به آدمی نزدیک ترین گونه ی عشق ، صمیمیت و همبستگی به حالت مادرانه ی آن است و با بازنمایی آن می تواند به درمانگر داده های فراوانی از چگونگی ارتباط فرد با ابژه ی محبوب خردسالی اش ارائه نماید. بدین ترتیب حیوان درمانی – و به ویژه سگ – افزون بر این که به دلیل واکنش سرشار و خونگرمانه اش ، نقش تسکین دهی و آرامش بخشی بی درنگ و شتابان دارد ، به خوبی در نقش یک « وسیله ی انتقالی » برای تبادل افکار و احساسات میان بیمار و نمای ابژه ی دلبسته عمل می نماید. این موجود زنده بسیار بیشتر و فراتر از یک عروسک پشمالو یا اسباب بازی بی جان این نقش را ایفا می کند. حیوانات به خوبی مهری سرشار را ارائه می نمایند و در همین حال به دنبال جلب محبت اطرافیان خویش هستند. توانایی سگ و اسب در پاسخ به دستورات می تواند به رشد و تکامل مهارت های لازم در بیمار هم چون « خودباوری » و « اعتماد به خویشتن » بینجامد. از این رو ، سود جستن از حیوانات درمانی می تواند « تجربه ای چند حسی » برای رشد و پیشرفت روان شناختی بیمار برشمرده شود.
البته خود درمانگر نیز می تواند جایگاه یک « شی ء انتقالی » را پیدا کند ، اما حیوانات – و به ویژه سگ و اسب – بهترین وسیله های انتقالی اند که بیمار به گونه ای گذرا احساسات ، هیجانات و نیازهایش را با او در میان می گذارد تا رشد پیدا کرده و بتواند به سوی « استقلال و خودبسندگی درونی » بیشتری گام بر دارد. جالب آن جاست که در قیاس با رابطه ی میان بیمار و درمانگر ، ارتباط بین بیمار و حیوان دست آموز کمتر بر پایه ی « وابستگی » بوده و بیشتر بر بنیاد « اعتماد و پذیرش » استوار می گردد. در چنین حالتی حیوان درمانی درمانگر می تواند هم چون فرآیندی افزوده شده برای انتقال افکار درمانگر به بیمار عمل کند ؛ البته این به آن معنا نیست که رابطه ی میان حیوان و بیمار جایگزین ارتباط بیمار با درمانگر می شود. تماشای صمیمیت و نزدیکی میان درمانگر و حیوان درمانی کلینیک او به تسهیل برقراری رابطه ی درمانی و پیدایش اشتیاق به حضور در جلسه های درمانی می انجامد. حیوان خانگی می تواند ما را در گذار از لحظات دشوار زندگی یاری داده و به سوی شرایط بهتر و روزهای آسوده تری سوق دهد. به ویژه این که روابط خوب میان درمانگر و حیوان درمانی اش می تواند به روند درمان گسترش یافته و به پیدایش ارتباط نیرومند و اعتماد استوار درمانی بین بیمار و درمانگر کمک فراوانی نماید. حس فرمانبرداری سگ می تواند به بازآفرینی احساس از دست رفته ی « خود ارزشی و خودبسندگی » بسیار کمک کند ، در عین حال که یک « ارتباط آشکار و واقعی » و تمرینی برای ارتباط با تجربه های زندگی واقعی ست. کامیاب شدن در آموختن یک کار خاص به حیوان – به ویژه سگ و اسب – با رشد احساس پیشرفت و تقویت تصور و درک خویش همراه است. بدین ترتیب ، چنین برهمکنشی میان آدمی و حیوان می تواند به گونه ای پیوسته به تقویت کردار پسندیده و کم رنگ شدن رفتار ناپسند بینجامد. به ویژه فرد می تواند مهربانی و وفاداری را در کنار یکدیگر از سگ خود یا درمانگر به خوبی و همدلانه بیاموزد. بنابراین « سود جستن از حیوانات درمانی » می تواند موجب تسهیل رشد روانی – اجتماعی طبیعی و یا بازسازی یک رشد روانی – اجتماعی آسیب دیده شود. در چنین رویکرد درمانی ای ، روان درمانگر کارآزموده می تواند یک سری مداخلات ساختاری و زیر ساختاری سودمند و اثربخش را بر بیمار انجام دهد. این رویکرد در شکل گروه درمانی می تواند به رشد و پیشرفت انسجام میان اعضای گروه بینجامد و در همین حال سرچشمه ی پدید آوردن « خودآگاهی » و دست یابی به بینش در آن ها شود. برهمکنش دو سویه ی میان گروه و حیوان درمانی ، و بازتاب مشاهدات از سوی درمانگر اساس این رویکرد درمان گروهی است.
سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری در زندانیان منجر به کاهش مشکلات رفتاری ، کشمکش ها و ستیزه جویی ها ، افزایش برهمکنش های مثبت بین زندانیان و نیز زندان بانان ، پیدایش انگیزه برای رشد مهارت های زندگی اجتماعی در مجرمان ، افزایش بردباری و شکیبایی در برابر ناکامی ها و بدین ترتیب کاهش خشونت و پرخاش گری شده است.
تجربه ی نگه داری گذرا از سگ های بد یا بی سرپرست از سوی افراد بزه کار به تقویت حس ارزشمندی و کرامت انسانی آنان و کامیابی آن ها در انجام کاری خوب و سودمند انجامیده است.
مهربانی بی غل و غش و وفاداری همیشگی سگ همدم زندانیان و دم همواره جنبان او می تواند برای زندانی آموزنده باشد. کوشش های پی گیر زندانی نا آرام برای آرام و شادمان ساختن سگ همدمش به بهترین گونه می تواند در تنش زدایی از زندانی و آرامش بخشی به او سودمند واقع شود. بدین ترتیب همدم و همجوار بودن با سگ در زندان ، می تواند جنبه های رفتار درمانی بسیار سودمندی داشته باشد. در آغوش گرفتن سگ می تواند احساس امنیت و آسودگی را به زندانی منتقل نماید. فرد خطاکار به خوبی یاد می گیرد که چه گونه خود او نیز هم چون سگ هم بندش می تواند با حفظ و تقویت تغییرات مثبت و پیشگیری و زدودن کارهای منفی و نادرست مورد تشویق قرار گرفته و به آغوش گرم و پذیرای اجتماع باز گردد.
درمان به گونه ی « باغ وحش درمانی » ، برای کودکان - به ویژه برای کودکان دچار اختلالات رفتاری و کم دقتی – به عنوان الگویی از شیوه ی تداخل و قواعد و قانون های برهمکنش آدم ، حیوان و طبیعت بسیار اثرگذار و آموزنده است.
« درمان با حیونات » به طور کلی یک نوع درمان معنوی – اخلاقی است که در آن افراد از کودکی می توانند « پذیرش و اعتماد به خویشتن » ، « مسئولیت پذیری اجتماعی » ، « به دست آوردن مهارت های زندگی اجتماعی و درک متقابل » و « احترام به دیگر آفریده ها در بستر همبسته ی را آفرینش » تمرین نموده و فرا گیرند.
اهداف معمول سود جستن از حیوانات در درمان اختلالات روانی – رفتاری عبارتند از :
*** بهبود مهارت های اجتماعی
*** تشخیص روشن تر وضعیت روانی فرد
*** فراهم آوردن شادکامی ، هیجان و عاطفه
*** ابراز غم و اندوه
*** بهبود اعتماد به خویشتن
*** اصلاح واقعیت سنجی در فرد
*** رشد و پیشرفت همکاری و همدلی
*** اصلاح توانایی حل مسئله
*** اصلاح تمرکز و توجه
*** کاهش کردارهای مداخله جویانه ی تکانشی
*** اصلاح توانایی در بیان احساسات
*** کاستن از اضطراب تعمیم یافته
*** کاهش خشونت و پرخاشگری
*** اصلاح توانایی دوباره اعتماد نمودن به دیگران
*** یادگیری درباره ی برهمکنش مناسب