آدمیان همواره ناکام، در هر شرایطی فقط مشکلات را میبینند و آموخته اند که همواره از واقعیت های ناخوشایند زندگی شان گله و شکایت کنند. آن ها نمی دانند و نمی خواهند بپذیرند که همیشه شکوه مند ترین کاخ ها، بر فراز ویرانه ها برپا شده اند. این گونه آدم ها، همواره ناخوش و سوگوارند که چرا دنیا واژگون خواسته ها و آرزوهای آن هاست. آن ها از کودکی آموخته اند که بیشتر سختی ها و دشواری ها را ببینند و کمتر به راهحل آن ها بیندیشند. هر دشواری، ولو کوچک و ساده را آنچنان بزرگ و فاجعه آمیز برمیشمارند که هر مشکل و مسئله معمولی برای شان تبدیل به یک تراژدی سترگ تاریخی میشود ! آن ها در پی هر کاری، به فرجام شکست و پایان ناخوشایند میاندیشند؛ این گونه آدمیان، بنا بر رشد و پرورش نادرست و شاید ژن های بیمارگونه، هیچ گاه به پیش نمی تازند و در زندگیشان دگرگونی پدید نمی آورند؛ چرا که همواره در هراسند که به دشواری بیفتند و آسودگی کنونی آمیخته با سوگواری و ناکامی شان را از دست بدهند. آنان نیاموخته اند که زندگی ، نه سراسر ، اما سرشار از ناکامی هاست؛ پختگی و رشد و بالیدگی آدمیان ، در چگونگی چالش ، کشمکش و برهمکنش با رخدادهای روزگارمان و پذیرش و سازش با این ناکامی ها آشکار می شود.
عادت دوم: پیش از آن که بیندیشند، انجام می دهند !
آدمیان ناکام، بر پایه تکانه های غریزی، آنی و بی درنگ - تکانهای - عمل میکنند؛ برای نمونه، اگر از چیزی خوششان بیاید و چشمشان را در نگاه نخست خیره کند، بی درنگ برای خرید آن، دست و پا می زنند ! پس از گذشت اندکی، به آسانی همان چیز گیرا و زیبا، از چشم شان می افتد و در پی آماجی دیگر، دچار آه و افسوس و غم و اندوه می شوند. آدمیان ناکام، توان لذت بردن از داشته های شان را ندارند و همواره سوگوار و اندوه گین ناداشته هاشان هستند. آنان هر چه به دست می آورند، را شتابان از یاد میبرند و مدت ها سوگ وارانه بدان چه به چنگ نیاورده اند، می اندیشند. بسیار اندک درباره آینده می اندیشند و در پی لذت بردن از اکنون و برنامه ریزی برای آینده نیستند، اما با این وجود، گمان می کنند که فردا روزگار بهتری خواهند داشت ! آنان نه مانند « آقا مجید ظروفچی جوبچی » فیلم سوته دلان از آب تنی کردن در حوضچه اکنون لذت می برند و نه مانند « علی بی غم » فیلم گنج قارون ، گنج قناعت و طبع مناعت را پشتوانه دارند. دیو آز درون شان ، هر از چندی، به " خلاف " می کشاند، اما آنان این گونه کردارها را " تقدیر تاریخی" و " جبر ناگریز" خود پنداشته و توجیه شان می کنند.
عادت سوم: بیشتر از آن که گوش بدهند، سخن می گویند !
آدمیان ناکام همواره درباره قهرمانان زندگیشان و گروهها و دار و دستههایی که می پسندند، سخن می گویند و در این راه از دروغ گفتن، ابایی ندارند. هنگامی که در این باره، پند و اندرز داده می شوند، یا چیزی نمیشنوند، یا شتابان از ذهن می برند. غرورشان اجازه نمی دهد که اشتباهشان را بپذیرند. آنان به گمان خویش، خیلی دانا و توانایند؛ از این رو به آسانی، پند و اندرزهای دیگران را رد میکنند، چون می پندارند که اگر به حرف دیگران گوش بدهند، جایگاه شان فرو می افتد !
عادت چهارم: سخت کوشی و پشتکار ندارند و به آسانی تسلیم میشوند !
آدمهای چیره و کامیاب، آدم های ناکام و شکستخورده را آیینه عبرت می سازند و کوشش می کنند که گام به آوردگاه هایی بگذارند که شایستگی و توانمندی آن ها را داشته باشند. آدمهای ناکام در آغاز هر کار، کوشش فراوان دارند اما شتابان همه شور و شوقشان را از دست میدهند. به ویژه هنگامی که با اشتباهی از خودشان رو به رو میشوند، خیلی زود کارشان را ترک میکنند و به جای اندیشیدن درباره آن اشتباه و مشورت خواهی از زبدگان، به دنبال کار دیگری می شتابند. اما باز همان داستان و همان پایان آزموده میشود. آدمهای ناکام تنها در دنبال کردن رویاها و آرزوهای بی فرجام و ناواقع بینانه، پافشاری و پشتکار دارند.
عادت پنجم: حسودند و میكوشند دیگران را پایین کشند !
آدمیان ناکام حسودند؛ بی دلیل خودشان را در کامیابیهای دیگران سهیم میبینند و دیگران را در شکستهای خودشان شریک می دانند. به جای اینکه کوشش شان را افزون سازند، زیرآب زنی کامیابان و شایعه سازی درباره آنان را در دستور کار خود قرار می دهند، شاید بدین شیوه بتوانند جایگاه آن ها را از آن خود سازند ! حسادت ناکامان، به آسانی به ورطه بخل و کینه فرو می افتد.
عادت ششم: وقتشان را هدر میدهند !
آدمیان ناکام نمیدانند فردا باید چه کاری انجام بدهند؛ آنان هیچ کار سودمند و موثری نمیکنند و برای فردا و فرداها، هیچ اندیشه ای در سر نمی پروانند و چنین رویکردی را آرامش بخشی ( ریلکسیشن ) بر می شمارند ! آنان نمی پذیرند که مدیریت زمان بین کار، سرگرمی و تن آسایی ندارند.
عادت هفتم: ساده و بیدردسرترین راه را برمی گزینند !
آدمهای ناکام، ساده و بی دردسرترین راه را بر می گزینند، حتا اگر سود آن کمتر باشد و نمی پذیرند که نابرده رنج، گنج به چنگ نمی آید. انتخاب میکنند که راحتتر است؛ آن ها نمیخواهند به هیچ عنوان به خودشان رنج و زحمت بدهند، اما در همین حال، یک زندگی سودبخش و سرشار میخواهند ! آنان نمی خواهند بپذیرند که « هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت » و بسیار به ندرت ممکن است که چیزی بی سختی و دشواری به دست آید. آن ها با اندیشه ی جادویی کودکان دو تا هفت ساله به دنبال گنج و جایزه بلیط قرعه کشی و بخت آزمایی اند ! آن ها هرگز آماده فداکاری، پرداخت هزینه و پذیرش خطا در راستای آماج شان نبوده و نیستند.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 4:33 توسط دکتر بهنام اوحدی ایران بد
|
آه ای ایرانم،
ای مرز پر گزند دلیرانم،
دور ز تو آرامم و نیک می دانم،
که من ایرانی،
سده هاست آرامگهی نیک ندارم؛
گر چه در آغوشت آرام ندارم اما،
آه ای ایرانم،
ای مرز پر گزند دلیرانم،
دور ز تو آرامم و باز در آتش، تو را خواهانم؛
آه ای ایرانم،
ای تشنه خاک خراب آبادم،
ماتم کده ای و غم سرای و مرهم نه غم،
دور ز تو آرامم و باز در آتش، تو را خواهانم !
( بهنام اوحدی ، هندوستان ، گوا ، 8/1/89 )
« خوش بختی از آن کسی ست که در جست و جوی خوش بختی دیگران باشد »
( زرتشت )
بهنام ، نام خانوادگی مادرم است که از سوی پدربزرگ مادرم - سردار یعقوب خان شیرانی بختیاری ( فرماندار نظامی اسپهان در پی فتح از سوی لشکریان بختیاری در انقلاب مشروطه ) - برگزیده شد و از سوی آن عشق نخست دیرینه ی ناکام اما همواره ماندگار - پدربزرگ مادری ام ، شادروان یوسف خان بهنام - به عنوان نام کوچک و نخست بر من گذاشته شد؛
اوحدی ، نام خانوادگی خاندان پدری ام است. پدربزرگ پدرم ، همچون پدر ایرج پزشکزاد دلبندمان ، داروساز مجازی بود به نام کمال که نام خانوادگی اوحدی - که ریشه و سرچشمه و ساختاری بی گانه و تازی ( عربی ) ، به معنای بی تا ، تک ، یگانه و یک تا دارد - را برای خود و فرزندانش برگزید. پدربزرگ پدری ام - شادروان دکتر حسین اوحدی - که از نخستین پزشکان نوین دانشگاهی اسپهان بود و عموی پدرم - شادروان سلیمان اوحدی - که داروسازی مجاز را ادامه داد ، این نام خانوادگی را بی کم و کاست - همچون پدرم ، دکتر بیژن اوحدی و عمویم ، مهندس جمشید اوحدی - ادامه دادند تا من که از سر دلبستگی به هویت و ریشه ی پارسی میهن مان ، سرکشی پیش گرفتم و واژه ی پارسی « ایران بد » را به عنوان نام خانوادگی دوم خودم برگزیدم.
« ایران » ، نام میهن و سرزمین مادری دلبندمان است و « بد ( BOD ) » کوته شده و سرواژه ی « BEHNAM OHADI, Dr » بوده و معنایش « سردار ایرانی » است.
با پیش چشم و ذهن گذاشتن این فرموده ی زرتشت - پیامبر پارسی - که :
« ستیز من تنها با تاریکی ست؛ برای نبرد با تاریکی ، شمشیر نمی کشم ، چراغ می افروزم » ،
در آستانه ی 38 سالگی ، و در 17 فروردین 1389 ، به گونه ی رسمی ، موج سوم وبلاگ نویسی ام در وبلاگ های یک ایران بد روی خط داغ ، یک روانپزشک روی خط داغ ، یک سکسولوژیست روی خط داغ ، ایران بدان ، شهروند درجه هفت و وسواس نخست نسل سوخته را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن ، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقای علمی ، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) » ، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربانم ، چهارمین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم. چرا که :
با توجه به نرخ شتابان رشد جدایی، طلاق و روابط فرازناشویی - که فرجام نبود همخوانی جنسی، شخصیتی، خلقی، اضطرابی و... بین همسران است - باید به گونه ای جدی نسبت به « فروپاشی ازدواج و خانواده در ایران در دو دهه 1390 و 1400» هشدار داد. چرا که در ایران، رت باتلرها و ملانی ها همدیگر را برمی گزینند و اسکارلت ها و اشلی ها، یکدیگر را !!
**** عضو کمیته ی سکسولوژی ( بهداشت و سلامت جنسی - زناشویی ) انجمن علمی روان پزشکان ایران
***** روان درمانی تحلیلی - شناختی و رفتار درمانی شناختی
با رویکردهای کمکی سودمند ( در راستای شتاب بخشیدن به رواندرمانی و همچنین کاستن از دوره و دوزاژ دارودرمانی ) :
فیلم و کتاب درمانی
هنر و موسیقی درمانی
درمان با حرکات موزون
درمان با حیوانات و گیاهان آپارتمانی
درمان با مدی تیشن ، یوگا ، تانترا و کاماسوترا
وبلاگ جزئی کوچک از اینترنت است. وبلاگ ، وبسایت نیست؛ روزنوشت و شب نوشت و دلنوشت های الکترونیک و دیجیتال یک نفر است. چیزی شبیه به همان دفترچه خاطرات نسل های دهه های گذشته . وبلاگ برای وبلاگ نویس دستمایه و بهانه ی ساده ی زندگی ست. حیاط خلوت و « تاریکخانه » ی کوچک مجازی ای که وبلاگ نویس حتا در این اندک جا هم ، امکان و آزادی ابراز آشکار باورهایش را ندارد و هویدا نیست که کدامین هنگام به چنگ خواهد آورد. این حیاط خلوت خصوصی از یورشگران پرخاشگر ، بی اخلاق و چالش و کشمکش جو ایمن نیست؛ هر هنگام که عقده های دل شان چون دملی چرکین سر باز کند ، بی هیچ شرم و حیا پا بدان می گذارند که دانه ی خشم و پرخاش و کینه و ستیز بپراکنند ! اما همین وبلاگ سرگرمی سالم فرهنگ سازی در این سرزمین رویاروی « یورش بی فرهنگی » و سرشار از حسد ، بخل ، بغض ، بیماری ، کینه است.