خودشیفتگی و ما ایرانیان
دکتر بهنام اوحدی*
www.iranbod.com
آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم ، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا نماییم. خودشیفتگی در اندازه های بهنجار ( نرمال ) به پاسداری از خویشتن ، بقا و پیشرفت می انجامد؛ فرد هم زمان با آن که به حفظ و ارتقای خود می اندیشد ، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در گذر از دشواری های زندگی شان یاری می دهد. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازند و بدان ها به سان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرند. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) نمی رسد. لازمه ی اعتماد به نفس این گونه افراد ، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ی « ویژگی ( Trait ) » فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم ، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه ای ژرف و سترگ هستند. آن چه در اندیشمندان و نخبگانی هم چون « خیام » ، « ابوعلی سینا » ، « گاندی » و ... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی ای مثبت ، خودشکوفا ، سالم ، آفریننده و توان مند است.
اما راهبردهای سازگارانه ی خودشیفتگی بیمارگونه – اختلال یا ویژگی پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته – در این چهارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیماران دچار خودشیفتگی بیمارگونه ، از راهبردهای سازگارانه ی گوناگونی سود می جویند تا به گمان ها و رویاهای بلند پروازانه و ابرتوانانه ی خود رنگی از واقعیت ببخشند. از جمله ی این راهبردهای سازگارانه ، « تقویت و نیرومند سازی خویشتن ( Self Reinforcement ) » ، « پاسداری از خویشتن ( Self Protecting ) » ، و « گسترانیدن خویشتن ( Self Expanding ) » است.با سود جستن از راهبرد « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » اینان کوشش می کنند تا به جایگاه یگانه و ستودنی ای دست یابند و « آدم ویژه ( خاص ) و بی همتایی » شوند. با به کار بستن راهبرد « پاسداری از خویشتن » می کوشند تا خودشان را در جایگاهی قرار دهند که هیچ پاسخ و پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکنند. با یاری گرفتن از راهبرد « گسترانیدن خویشتن » نیز بر آنند که خویشتن نه چندان بزرگ شان را بیش از پیش گسترانیده ، سترگی بخشند. در حالی که خودشیفته های بهنجار ، بیشتر از « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » سود می جویند و خود را با ایستار ( موقعیت ) کنونی خودش سازگار و هماهنگ کرده ، همان را پذیرفته و به دیگران نیز می شناسانند. راهبردهای رفتاری آدمیان دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) با دیگران به دو گونه است: انتقاد و تحقیر و بی ارزش نمودن ؛ و یا چاپلوسی ، تملق و لاس زدن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران ، به آن ها یورش برده و بی ارزش می کند تا نقد آن ها درباره ی او پذیرفته نشود ، و یا این که از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود نماید. در واقع همه ی احساسات ، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرح واره ی شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه ای ست. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می نماید ، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است.
طرح واره ی شناختی دیگر این گونه بیماران خودشیفته ، این اندیشه ی بنیادین و چیره است که دیگران اصولا آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما آدمیان دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیستند که آن گاه که دیگر آدمیان از سوی خودشیفته ها درک نشوند ، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آن ها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند.
فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد ، و نه این که برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده ، تنش و نا آسودگی شان کاهش یابد.
|
خودشیفته ها از آن جا که خود را بیش از اندازه مهم و استثنایی می پندارند ، از پذیرفتن هیچ حرفه ، جایگاه و مقامی هراس و نگرانی به خود راه نمی دهند؛ از این رو ممکن است بیماران دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مجموعه ای ناهم خوان و شگفت انگیز در پیشینه ی کاری خودشان داشته باشند که از پیش خدمتی آغاز شده و به مدیر کلی و ریاست چندین و چند اداره ی جور واجور و ناهماهنگ با یکدیگر در پیش و پس از بازنشستگی پایان یابد. اینان ممکن است با ترفندهای ویژه ی خودشان – از جمله همدستی مافیاگونه با دیگر خودشیفتگان – بر کرسی های مدیریتی ، ریاستی و وزارتی ای تکیه کنند که هر یک تحصیلات دانشگاهی جداگانه ، ویژه و ناهمگونی نیاز دارد. |
افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمی شمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است؛ بنابراین آدمیان دچار « اختلال » و یا « ویژگی های پر رنگ » شخصیتی خودشیفته - همچون افراد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی بدگمان و سرنخ جو ( پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه همچون افراد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.
آن ها فقط دیدگاه خود را قبول دارند و اغلب شتابان و بی درنگ در پی به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. « شیوه ی رانندگی » و « چگونگی قانون مداری » خودشیفته ها، در خیابان و بیابان، نما و آیینه ای تمام نما از چیستی و چگونگی احساسات و اندیشه های آنان است. کردار استثمارگرایانه در روابط بین فردی خودشیفته ها، کرداری کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست؛ اینان آن چه را که برای خود نمی پسندند، به آسانی برای دیگران می پسندند. در برابر زور و پرخاش ستمگر نیرومندتر به ریا و تزویر کرنشی آمیخته با پرخاشگری منفعلانه و منفی کارانه می کنند، اما در همین حال از همدلی با ستمدیده ی ناتوان تر از خود پرهیز کرده و آن را در فرآیند « همانندسازی با پرخاشگر » مورد ستم قرار می دهند. مگر این که تنها برای دستیابی به اهداف خودشان، به ترفند تظاهر به همدلی و همدردی رو آورند. چنین است که خودشیفته ها ، ذاتا « سیاست باز » زاده شده اند؛ در اغلب موارد، ویژگی های پر رنگی از شخصیت های مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر – نیرنگ باز ( هیستریونیک ) و بی وجدان - جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. از این رو، خودشیفته ها به آسانی می توانند – نه فقط در پیش جویی ( رقابت ) های پر فراز و فرود تجاری و سیاسی، که نیز در زندگی و روابط پر چالش و کشمکش بین فردی و زناشویی روزمره - از تن و روان دیگران پله های نردبان جاه خواهی و بلند پروازی بسازند و در دست یابی به کامیابی های مورد آرزوی خود بی هیچ احساس گناه یا عذاب وجدانی پا بر سر آن ها گذاشته و له شان کنند. این گونه است که دادگاه و دادگستری در جوامع دچار شیوع بالا و گسترده ی اختلال و ویژگی های پر رنگ و نابهنجار شخصیتی خودشیفته، برخلاف جوامع دارای اندازه های بهنجار خودشیفتگی، پر هیاهو و سرشار از شاکی و مراجع است.
خودشیفته ها آن هنگام که به جایگاه و مقامی - ولو ناچیز و زودگذر - دست پیدا می کنند ، دست ها را تا شانه می گسترانند تا سر دیگران بدان ها گیر کرده ، کسی بالاتر و سربلند تر از شانه ی آنان نشود. این گونه است که رئیس تازه از راه رسیده، از همان فردای روز معارفه، می کوشد نخست همدستانی خودشیفته، پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید )، بیابد تا سپس بتواند به آسانی شایسته گان و نخبه گان اداره ی زیر سرپرستی خویش را شتابان بشناسد و بر جای خود نشاند تا این رقیبان تخت پادشاهی اش، دلزده و سرخورده، ناکام به کنجی از اداره نشسته و دچار « درماندگی آموخته شده » شوند و جوشش و کوششی از آنان هویدا نشود. اما این نیز کافی نیست؛ در پیروی از راهبرد « پسرکشی » و راهکار « پسر کوری » ، شماری از خبرچینان و دسیسه آفرینان ، پیدا و پنهان ، باید این رقیبان سرخورده را همواره زیرنظر داشته باشند تا کنشی نوآفرینانه و خلاقانه از آنان سر نزند.
اختلال شخصیت خودشیفته ، بیماری تاریخی خودکامه گان زورگو است. در هنگامه ی پیروزی و چیرگی ، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند؛ کافی ست کسی به خود جرات کمترین انتقاد بدهد و یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد ، همان خطا برای کیفر کامل او کافی ست. اما آن گاه که زمانه ی حکمرانی اینان ، بر پایه ی قانون و روال همیشگی تاریخ ، رو به افول و زوال می گذارد ، دچار « کابوس نیستی و هراس از مرگ » تا اندازه ی روان پریشی ( سایکوز ) می شوند. در درازای تاریخ ، بارها و بارها ، احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی ( Grandiosity ) ، ابرتوانایی ( Omnipotence ) ، و اعتماد به نفس بیش از اندازه بالای خودکامه گان از مرز روانپریشی ( سایکوز ) فراتر رفته و پیامدهای دشوار و بدفرجام برای ملت خویش به ارمغان آورده است. این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم « سقوط » ساخته ی زیبا ، گیرا و ماندگار اولیور هیرش بیگل به تماشا نشست. فیلمی که جزئیات دوازده روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناه گاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی ، بر پایه ی مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است. این فیلم را باید بار دگر، در پی فیلم هایی چون « پیروزی اراده » مستند قدیمی خوش ساخت و فراموش ناشدنی لنی ریفنشتال و « هیتلر ، برخاستن شیطان » تازه از راه رسیده ، با درنگ و اندیشه به تماشا نشست.
هر چند فیلم قدیمی « دزیره » هم پیش از آن ، فرجام تیره و نگون بختانه ی ناپلئون بناپارت را برای مان به یادگار گذاشته بود. پیامد خودشیفتگی بیمارگونه ی ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه ای در این دو فیلم به نمایش سپرده شده است؛ آن چنان که فیلم های « نبرد اوکی ناوا » ، « نامه هایی از آیووجیما » و « شیرهای جوان » فرجام خودشیفتگی های نابهنجار ملت ژاپن و آلمان را گویا و هویدا پیش چشم و ذهن می نشانند.
بیایید تا ویژگی های بیان شده در معيارهاي تشخيصي واپسین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) برای اختلال شخصیت خودشیفته را بار دیگر پیش چشم و ذهن نشانیم:
« خود بزرگ بینی ( در پندار یا کردار ) » ، « نیاز به پذیرفته شدن » ، و « نداشتن حس همدلی » به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :
۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت « مهم پنداشتن خود » داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )
۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی « ابرتوانانه » هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران باشد.
۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.
۴) نیاز داشته باشد که به شکلی گزافه آمیز و بیش از اندازه از او « ستایش و تحسین » شود.
۵) احساس همواره « بر حق بودن » داشته باشد ؛ یعنی به شکل ناخردمندانه ای چشمداشت داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او انجام گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.
۶) در روابط بین فردی « استثمارگر » باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.
۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی چندانی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.
۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده و تکبرآمیز باشد.
به راستي، ما ايرانيان تا چه اندازه خودشیفته هستیم و این خودشيفتگی تا چه اندازه بهنجار و تا چه اندازه نابهنجار است؟ براي پاسخ به اين پرسش، انجام چند مطالعه ی پژوهشی ساده ی راست مدارانه ( صادقانه ) و منصفانه کافی ست. افسوس که مطالعات روانپزشکی و روانشناسی جامعه نگر در ایران، از بند عافیت جویی های شخصی و محافظه کاری های جمعی کهنه و نخ نما شده ی هنوز رها نشده اند. تکرار چندباره ی پژوهش های انجام شده از سوی بیگانه گان، با اندکی دگرگونی در شمار یا روند مطالعه، تا چه اندازه درمان گر دردهای دیرپای این مرز پر گزند بوده و خواهد بود؟!؟
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نه نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و همان بود که بود
زان پس چو نباشیم ، همان خواهد بود
( خیام )
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی