آغاز موج پنجم وبلاگ نویسی در آستانه ای سرنوشت ساز...
به نام پروردگار بخشنده مهربان
« خوش بختی از آن کسی ست که در جست و جوی خوش بختی دیگران باشد »
( زرتشت )
وبلاگ جزئی کوچک از اینترنت است. وبلاگ ، وبسایت نیست؛ روزنوشت و شب نوشت و دلنوشت های الکترونیک و دیجیتال یک نفر است. چیزی شبیه به همان دفترچه خاطرات نسل های دهه های گذشته . وبلاگ برای وبلاگ نویس دستمایه و بهانه ی ساده ی زندگی ست. حیاط خلوت و « تاریکخانه » ی کوچک مجازی ای که وبلاگ نویس حتا در این اندک جا هم امکان و آزادی ابراز آشکار باورهایش را ندارد و هویدا نیست که کدامین هنگام به چنگ خواهد آورد.
بگذریم که گهگاه ین حیاط خلوت خصوصی از یورشگران پرخاشگر ، بی اخلاق و چالش و کشمکش جو ایمن نیست؛ هر هنگام که عقده های دل شان چون دملی چرکین سر باز کند، بی هیچ شرم و حیا پا بدان می گذارند که دانه ی خشم و پرخاش و کینه و ستیز بپراکنند...
در چهارمین موج و کوشش وبلاگ نویسی ام، که پس از انتخابات خرداد ماه ۱۳۸۸ و رخدادهای خونین دلخراش و جانگداز در پی آن، آغاز شد، چندان انگیزه و روحیه ای برای نوشتن برایم باقی نماند؛ ۹ ماه از سال ۱۳۸۸ و ۹ ماه از سال ۱۳۸۹، با تنش و استرس و سرخوردگی و افسردگی گذشت. خود بیش از هر کس دیگر از این هژده ماه بی کاری و بطالت تالیف و ترجمه ناخشنودم اما به قول شادروان دایی جان ناپلئون،
« در کف شیر نر خونخواره ای
غیر تسلیم و رضا کو چاره ای » !
اما با توجه به خطیر و سرنوشت ساز بودن سال های ۲۰۱۱ ( به ویژه از یازدهم سپتامبر تا یازدهم نوامبر : ۱۱/۹/۱۱ تا ۱۱/۱۱/۱۱ ) و نیز سال ۲۰۱۲ برای این مرز پر گزند،
در آستانه 39 سالگی و در 17 دی ماه 1389، در سالروز خودکشی اسطوره سترگ، دلاور ماندگار، آن غمگین شیرمرد شرمگین - شهید شرمفارسی جهان پهلوان تختی - رسمن ، موج چهارم وبلاگ نویسی ام در وبلاگ های « یک ایران بد دیلی تلگرافی، یک روانپزشک خانواده به روز، یک آتشزاد، شهر نو روی خط داغ، شهروند درجه هفت روی خط داغ » را پایان بخشیده و با همان هدف کاستن از آسیب های روانی - اجتماعی و افزایش سلامت ، امنیت و آرامش اجتماع ایرانیان درون و برون میهن، بر پایه ی راهبرد « آموزش و ارتقا ( توسعه ) ی علمی، فرهنگی و اجتماعی » و « نقد و پرسش گری از خویشتن ( Self Criticism ) »، به پشتوانه ی پروردگار بخشنده ی مهربانم ، پنجممین موج وبلاگ نویسی ام را آغاز می کنم به آن امید و آرزو که برخلاف موج چهارم، سرشار و پربار باشد. تا چه پسند افتد و چه پیش چشم آید !!
« زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید ، جای هیچ اکراه نیست
...
بنده ی پیر خراباتم ، که لطفش دایم است
ورنه لطف شیخ و زاهد ، گاه هست و گاه نیست ! »
( خواجه ی رندان )
خوانندگان ارجمند این وبلاگ و وبلاگ های گذشته ام، می توانند از این پس به وبلاگ شرمفارسی به نشانی www.sharmfa.blogfa.com مراجعه فرمایند.