سپیده دم رهایی ( نجات ) : نمایی دیگر از ریشه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی جنگ

بالاخره فرصتی دست داد تا فیلم « سپیده دم رهایی ( Rescue Dawn ) » ساخته ی ورنر هرت زوگ ( Werner Hertzog ) را بالاخره پس از دو سالی که از خریدش می گذشت ، به تماشا بنشینم. کپی رایت نسخه ی دی وی دی فیلم ، مربوط به سال ۲۰۰۵ است ، اما فیلم به نسخه های قدیمی فیلم های جنگی می ماند که اندکی هم به مکاشفه های روانشناسانه ی شبه فلسفی پرداخته است.
فیلم آشکارا اجتماع فقیر و عقب نگاه داشته ی لائوس و منطقه ی ویئتنام را به چالش و ریشخند گرفته و به گونه ای هویدا، برتری هوش و توانمندی آمریکایی را به رخ می کشد. فیلم ارزش سینمایی آن چنانی ندارد، اما برای دلبستگان به تاریخ سده ی بیستم میلادی - و به ویژه رخدادهای ویرانگر و خونین آن - می تواند بسیار ارزشمند و آموزنده باشد.

در کمتر فیلمی طبیعت آزاد و وحشی ویئتنام ، لائوس و کامبوج این چنین به تصویر کشیده شده است؛ طبیعتی پیچیده و در هم تنیده که حتا بمب های ددمنشانه و انصاف گریزانه ی ناپالم و فسفری هم حریف آن نشدند؛ تا آن جا که همین عامل محیطی ، بستری برای شکست حقیرانه ی ارتش آمریکا شد.
فیلم هر چند با نجات یک تن از سه خلبان آمریکایی از مهلکه و جشنی که برای او در ناو هواپیمابرش برپا می شود، پایان می یابد اما ناخواسته در صحنه هایی شعارهای نژادپرستانه ی آمریکایی پیدا و پنهان پشت این گونه فیلم ها را « ناخواسته » به چالشی می کشد !
برای نمونه ، می توان به پس زدن مکرر سگ زیبا ، دلنشین و دوست داشتنی دهکده ی مورد اسارت از سوی سه خلبان آمریکایی به ظاهر آراسته به « فرهنگ و تمدن والای انسان گرا و حیوان دوست آمریکا » اشاره داشت که هر بار با کرشمه های مهر آمیز برای کاستن از درد و رنج آن ها و مرهم نهادن بر روان رنجورشان نزدشان می شتابد ، کنار زده شده و طرد می شود !!
گویا در فرهنگ خودشیفته وار ( نارسی سیستیک ) و نگرش امپریالیستیک آمریکایی ، سگ نیز برای مورد مهر و عطوفت قرار گرفتن باید آمریکایی و یا دست کم اروپایی باشد تا بتواند شایسته ی مرهم نهادن بر روان دردمند و نیازمند یک آمریکایی باشد !!!
اما بی گمان ، فراموش نشدنی ترین نمای فیلم ، صحنه ی زنده زنده خوردن مار از سوی خلبان نیروی دریایی آمریکاست که ددمنشی و جانور خویی آدمی را به گونه ای نمایان و عریان نشان داده و ماندگار می سازد.
تماشای این فیلم می تواند برای همه ی آنانی که همچون من حسرت خلبان جنگنده - بمب افکن شدن را بر دوش می کشیده و می کشند، بسیار عبرت آموز باشد؛ و نیز آنان که نادانانه و کوته بینانه ، یگانه راه نجات را در یورش آمریکا و ناتو می دانند و بی صبرانه در آتش اشتیاق آن روزگاران به دشواری می گذرانند !!!!!